تبليغاتX
بلوچستان

مقدمه:

تاریخ شهادت میدهد که وقتی آزاد خان خارانی به منطقه سرحد حمله کرد سردار بلگاک ؛ پدر بزرگ سردار جمعه خان اسماعیل زهی؛باوجود مشکلات بسیاری که ازنظر مال ونفرات داشت ؛بر وی یورش برد ونه تنها احشام خود را آزاد کرد که اردوگاه تاراج گران را تار ومار نمود.

 

از زمانی که رضاشاه با نیرنگ وقسمی که پشت جلد کلام خدانوشت وبااین حربه بلوچهای مومن ومبارز را درحوالی سراوان فراخواند تا با آنها پیمان صلح برقرار کندُُِباسو استفاده ازاعتماد وساده دلی مردان بلوچ ؛ به قتل عام آنها دست زد ! از نقطه نظرتاریخی مدت زیادی نمیگذرد.همچنین اززمانی که ژنرال انگلیسی-رجینالد دایر-براثرمبارزه سرداران بلوچ مجبور به ترک خاک ایران درمنطقه بلوچستان شد نیز مدت مدیدی سپری نشده است ،امااگرنبود نقل سینه به سینه آن  جریان توسط مردان بلوچ ؟کسی آنرا نه تنها بیاد نمیاورد بلکه کلا منکر این میشد که بلوچهای این مرز وبوم در راه حفظ وطن مبارزات متعددی راپشت سر گذاشته اند.اگر نبود مبارزات سردار جمعه خان ومردان معاصرش با انگلیسها ، اکنون شاید بخش اعظمی از جنوب شرق ایران زبان دومی بنام انگلیسی داشتند

 

اما وقتی به کنکاش در مورد تاریخ مبارزات میهنی مردم بلوچ میپردازیدفقط در خاطرات زنرال انگلیسی نشانی از ظلم ستیزی ومیهن دوستی آنهم بقلم دشمنان بلوچ نشانی هایی وجود دارد ودر کتب دیگر،تشنگانتاریخ بلوچستان  را به سینه های دردمند بلوچ حواله داده اند.

 

راستی مگر بلوچهایی که بارضاشاه جنگیدند مبارزان ضد طاغوت نبودند ؟ویا شهیدان قاضیی که در مصاف باانگلیسی ها ازدست رفتند مبارزان ورزمنده گان راه دین ومیهن نبودند؟چرا درآنزمان که ژنرال دایر ازمرز رباط وارد خاک ایران شد وبعد ازتاسوکی به حرمک رسید کسی در سیستان جلودارشان نشد؟بگذریم زیراکه بحث اصلی درمورد تاریخ بلوچستان ُتمدن وگذشته دیرینه آن بحثی نیست که با یک ودو مقاله معرفی وکالبد شکافی شود.اما چه خوبست که هرزمان که بحث مسائل ملی،میهنی ودینی میشود بیاد داشته باشیم که این قوم درحدتوان  دین و وظیفه خود را بشایستگی ادا کرده استُ.

 

 تاریخ سرزمین بلوچستان همیشه اکنده ازمبارزات ملی ومیهنی بوده است واین مبارزات درراه حفظ تمامیت بخشی ازکل ایران بوده است وهمچنین درزمانهایی که به دلیل ناتوانی وغفلت حکومت مرکزی ،اگرتعرضی به مملکت میشده ،مردم این منطقه بدون چشم داشت کمک ویاتشویق ازحکومت مرکزی وظیفه ذخود راادا مینموده است.

 

برکسی پوشیده نیست که لازمه مبارزات خود جوش در منطقه با اجانب؛ مردم را بسوی احداث استحکاماتی  برای  محافظت از جان خود وامیداشت که بر اثر مرور زمان وطی ادوار به صورت شهرها وقلعه ها در می آمدند.

 وبلوچستان نیز چون سیستان دارای قلاع وشهرهایی بوده که براثر مرور زمان به سوی نابودی رفته ویا دردل شنها مدفون میشدند.
 

کوه خواجه -دهانه غلامان درسیستان وشهرسوخته در مسیر زابل-زاهدان ازجمله آثاری هستندکه ازپیشینیان برای اینده نسل مانده اند.ازدیر بازباستان شناسان بدنبال حلقه گمشده ای بودند که تمدن فرات را به تمدن رود سند وصل کرده بود.ادامه دارد.......

+ نوشته شده در  13 Jun 2008ساعت 1:56 قبل از ظهر  توسط محمد شه بخش  |