X
تبلیغات
بلوچستان

بلوچستان
موسیقی= شعر= طبیعت =و مردم عزیز بلوچستان


نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 11:43 بعد از ظهر روز 18 Feb 2007

كروكديل تمساح (گاندو) برجسته‏ ترين موجود وحشى دره رودخانه سرباز است كه بطور طبيعى در آنجا زيست مى‏كند. كروكديل‏ها يا به گويش محلى «گاندوها» از هندوستان، سيلان تا پاكستان غربى و بلوچستان جنوبى پراكنده ‏اند. رودخانه سرباز، غربى‏ترين نقطه انتشار كروكديل در آسياست، از اين‏رو داراى ارزش توأم ملى و بين‏ المللى است.تمساح حيوانى است كه از ميليونها سال قبل در اين منطقه (سرباز و باهوكلات)، مى‏زيسته و از زمان دايناسورها تاكنون عليرغم تغييرات و نوسانات شديد اكولوژيك، ضمن سازش با اين تغييرات، توانسته است دوام و بقاء خود را حفظ كند. شايد به درستى نمى‏توان گفت كه تمساح‏ها از چه زمانى وارد اين منطقه شده ‏اند، ولى به هر حال تمساحها بيش از 200 ميليون سال كه جزء سكنه كره زمين گرديده ‏اند، 21 گونه و 7 زيرگونه از آنها در سطح جهان شناسايى گرديده است كه در سه خانواده قرار دارند. تمساح هاى سرباز و باهوكلات كه در جنوب شرقى بلوچستان زندگى مى‏كنند، زيرگونه‏ اى از خانواده كروكوديلها بنام علمی crocodvias palastris palastris هستند.حيوانات رشته كروكوديليا كه بزرگترين موجودات خزنده به شمار مى‏روند، آخرين بازماندگان دوران مزوزوئيك، زمانى كه خزندگان شكل حاكم زندگى در روى زمين بودند،    منبع اگراطلاع دهد ممنون میشوم چون یادم نیست از کجا گردآوری نمودم!!!



نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 4:1 بعد از ظهر روز 18 Feb 2007

روزنامه جام جم روزنامه رادیو وتلویزیون ایران با چاپ عکسی ثابت کرد که گلوله های کشف شده ازتروریست دستگیر شده شنبه زهی ساخت امریکا میباشد وایران میتواند ادعا کند که این افرادازسوی امریکا حمایت وپشتیبانی شده اند



نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 6:47 بعد از ظهر روز 16 Feb 2007

باتوجه به این مطلب که درچندروزاخیر اخبار ضدونقیضی ازبلوچستان دررسانه ها انتشار مییافت وبا توجه به بلاک شدن سایت مهم بازتاب وهمچنین دریافت اخباربلوچستان برای من فرصتی بود که به دلمشغولی خوددرزمینه فرهنگ وهنر موقتاخاتمه بدهم وچندساعتی رابه خبرپراکنی بپردازم گرچه قبول دارم که این کار من نیست ولی با توجه به عدم حضورجدی رسانه های مستقل مخصوصادربحث مباحثه بین شیخ های بزرگ فریقین (هاشمی و قرضاوی )فرصتی بود که با مراجعه کننده گان هرچند انگشت شمار این وبلاگ تبادل نظرداشته باشم

با تشکر( محمد شه بخش)





نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 3:41 بعد از ظهر روز 14 Feb 2007

گفتگوی دکتر یوسف قرضاوی با رفسنجانی چاپ آدرس ایمیل
25 بهمن 1385 ساعت بیست به وقت تهران

شبكه الجزيره قطر امشب ساعت ۸ به وقت تهران ، ميهمان گفتگوي  زنده رئيس اتحاديه جهاني علماي مسلمان و رئيس مجمع تشخيص مصحلت نظام خواهد بود.

بنا بر گفته دکتر  یوسف قرضاوي، اين گفتگو در چارچوب تلاش‌ها براي پايان دادن به اختلافات اسلامي و اجراي موارد توافق ميان شيعيان و اهل سنت  عراق و سایر کشورهای جهان اسلام صورت مي‌گيرد.





نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 0:42 قبل از ظهر روز 3 Feb 2007

آیا فیلم مستند اشک تلخ راهیچگاه دیده اید اشک تلخ بلوچ فیلمی است در مورد بلوچهایی که دربرزخ زندگی میکنند.درحاشیه این مستندگزارشی (مرحوم حسین پناهی سخت مارا متاثرمیکند)......وقتی مادری رامیبینیم که از نداشتن نان برای فرزندانش گله میکند ویا مردی که میگوید من (از شدت رنج مردم )خجالت میکشم که جلوی دوربین گریه کنم ویا صحبت ازخودکشی جوانان براثرمواد مخدر وقتی به میان کشیده میشود ..چه غمگینانه میسراید که:برای گذشتن ازناممکن:

 

 

 چه کسی رابایدببینم؟                                           .....کجارابایدزیارت بکنم؟

....برای عشق ورزیدن باید جغرافی  را بخوانم یا تاریخ را؟؟؟

 





نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 12:29 بعد از ظهر روز 9 Sep 2006

 

اي ولي مداوا كن زخم تير هجران را       زنده كن بسي باري جسم ودل وهم جان را

كافري ست مسلماني مستفيض فيض تو    غرق باررحمت كن جمله مريدان را





نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 11:9 قبل از ظهر روز 9 Sep 2006

كافه ستاره

كافه ستاره فيلمي است كه به جرات مي توان گفت در نوع خود بي نظير است.فيلم از  ساختي هنري در همه ي ابعاد، برخوردار است؛ چه در كارگرداني، چه در فيلم نامه و حتي فيلم برداري و ديگر اجزاء فيلم.كافه ستاره يك فيلم كاملاًً هنرمندانه است كه هم مخاطب خاص را راضي مي كند و هم مخاطب عام.

داستان فيلم و فيلم نامه هنرمندانه آن از برجسته ترين عناصري است كه مي توان به آن اشاره نمود.داستان سه زن كه به نوعي به كافه ستاره ربط پيدا مي كنند.و نيز داستان و سرنوشت اين سه زن با ظرافت و به زيبايي بهم پيوند مي خورد.هر داستان با يك فلاش بك، به صحنه اي از داستان پيشين آغاز مي شود.

 





نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 10:58 قبل از ظهر روز 9 Sep 2006

سیستان وبلوچستان سرزمین افسانه ها واسطوره ها

 

پيرمرد عارفى بود به نام شيخ حسن. او دخترى داشت كه هر روز گوسفندان را به صحرا مى برد. دختر روزى مردى را ديد كه با بار هندوانه از راه مى گذرد. دختر كه تشنه بود از مرد درخواست يك هندوانه كرد. مرد گفت: امانت است. دختر گفت: برو كه اينها مار و اژدها مى شوند. وقتى مرد به مقصد رسيد ديد همه هندوانه ها مار و اژدها شده است.





نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 4:57 بعد از ظهر روز 31 Jul 2006

سيستان و بلوچستان سرزمين طوفان‌هاي شني،‌ نمكزارها، رودها و درياچه‌هاي فصلي با دره‌هاي سرسبز و جريان‌هاي بهاري در دل كوير به همراه تاريخ بر جاي مانده در اين خطه شرقي، جاذبه‌اي بكر و بي بديل است كه هر نظاره گري را مدهوش مي‌كند.

به گزارش ايسنا، ناحيه «خاش» خوش آب و هوا‌ترين منطقه استان به شمار مي‌رود، زيرا ارتفاع آن نسبت به ساير شهرستانهاي استان بيشتر است و مرتفعترين قله بلوچستان - تفتان - در نزديك و در سمت شمال آن قرار گرفته است. اين ناحيه از بارندگي نسبتا زيادي نيز برخوردار است. تغييرات و نوسانات دماي آن در فصل‌هاي مختلف چندان زياد نيست و پوشش گياهي آن نيز در اطراف كوه‌هاي تفتان نسبتا غني است.

علاوه بر ناحيه خاش،‌بندر چابهار نيز به دليل نزديكي به مدار راس السرطان و منطقه استوايي، آب و هواي بهاري دارد. تغييرات دمايي در فصول مختلف آن كم است و فصل تابستان آن چندان محسوس نيست، بدين جهت برگ ريزان پاييزي كمتر به چشم مي‌خورد و درختان در تمام طول سال سبزينگي خود را از دست نمي‌دهند. سرسبزي درختان در فصول مختلف موجب شده است كه فصول چهارگانه را به فصل بهار تشبيه كنند و چون چهار فصل آن همواره حالت بهار دارد به «چهاربهار» معروف شده و به تدريج به چابهار تبديل شده است. اين دو منطقه در استان سيستان و بلوچستان (خاش و چابهار) از خوش آب و هواترين و زيباترين مناطق استان هستند و براي استفاده‌هاي جهانگردي به ويژه در فصول پاييز و زمستان حتي بهار بسيار مناسب‌اند.

قسمت جنوب استان سيستان و بلوچستان با يكي از بزرگ ترين منابع آبي كشور (درياي عمان) همجوار است. اين همجواري موقعيت ويژه‌اي را براي بهره برداري‌هاي جهانگردي و تفرجگاهي و انواع ورزش‌هاي آبي از سواحل درياي عمان به ويژه در ايام زمستان فراهم آورده است. در كناره‌هاي اين دريا به خصوص در قسمت جنوبي شهرستان چابهار، صخره‌هاي بزرگي در اثر پيش روي آب درياي عمان و فرسايش سنگ‌هاي رسوبي به وجود آمده‌اند كه خلل و فرج ناشي از فرسايش آب در آنها، چشم‌اندازهاي بسيار زيبايي را ايجاد كرده است. از اين قسمت به خصوص در هنگام غروب آفتاب، مي‌توان به عنوان يكي از زيباترين سواحل ايران ياد كرد.

قسمت‌هايي از سواحل درياي عمان ارزش‌هاي ممتاز تفرجگاهي و استراحت گاهي دارند. همچنين از برخي نواحي كه اقدامات حفاظتي نظير نصب تور در آنها انجام شده است به منظور شنا، قايقراني، كرجي راني و اسكي روي آب و ساير ورزش‌هاي آبي استفاده مي‌شود. علاقه مندان به ورزش‌هاي آبي و اسكي روي آب مي‌توانند از اين امكانات ساحلي استفاده كنند.





نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 2:21 بعد از ظهر روز 4 May 2006

جشنواره ملي دانشكده صدا و سيما

 

.UNIVERSITY 3rd  FESTIVAL               IRIB

 

سومين جشنواره فيلم ملي !!!داانشجويي

 

اين جشنواره در دوره اول بدليل وجود فيلم هاي توليد شده در سالهاي دورتوانست يعضي از هنرمندان قديمي را كه به  كارمندان جديد تغيير نام داده بودند دورخود جمع كند.

اما دور دوم كه ميشود ازآن به عنوان بهترين دوران آن نام برد توانست بدون پسوند ملي قاطبه دانشجويان ايراني را از اقصي نقاط ايران جمع كند و باعث گرديد تا رئيس صدا وسيما در شرايط سخت مالي براي آن بودجه اي تنظيم ودر نظر بگيرد.

اما در دوره سوم كه براي بار دوم در محل جديد دانشكده صدا وسيما برگزار گرديد ميشود عبارت ببخشيد....عذر ميخوام آفتابه لگن هفت دست و....را بكار برد البته منظور در مورد كيفيت فيلم ها وتيزر ه-ه-ه-هاي جشنواره است و منظورم شام ونهارجشنواره نمي باشد!

از كميت و نحوه ارائه آمار تعداد فيلم ها(بخوانيد برنامه هاي تلويزيوني)كه بگذريم وبه كميت آن نگاهي گذرا بياندازيم متوجه فاصله بسيارزياد آن با دور دوم خواهيم شد.

در هر شكل اين جشنواره تنها جشنوارهاي است كه علاوه بر جشن- واره سور- واره بر آن اطلاق ميشود اما تمام اين قضايا با توجه به نور افشاني محشر دوستان ترابري دانشكده صدا وسيما در صحن جلوي دانشكده توجه تمام دوستداران جشن و پايكوبي را برانگيخت خصوصا بر و بچه هايي كه با ترقه و فشفشه هاي چيني تهيه شده از چهارراه استانبول نزديك بود وترتيب چش وچار خود ومردم رابدهند.

از بس افتتاحيه با حال بود يادم رفت لپ كلام رو بگم در جشنواره اي كه نام زيبا مليت و ملي بودن را بر دوش ميكشد چند فيلم از اقليت ها و اكثريت هاي قومي و مذهبي بود؟شما چيزي ديديد من در ليست ها چيز دندان گيري نيافتم.

 موسيقي زيباي بوشهري و بختياري و رقص دسته جمعي شان در حاشيه اگر بگذريم بدجوري ملي بودنش حرف و حديث داشت ./.

 





نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 2:51 قبل از ظهر روز 4 May 2006

امروز 13 ارديبهشت85 همزمان بود با جشنواره ملي فيلم دانشجويي دردانشكده صداو سيما

 در نشستي كه دانشجويان با ابوالفضل جليلي داشتند

جليلي ميگويد ما اگر بلوچستان را به هند وپاكستان واگذار كنيم بهتر است  زيرا كه ما براي مردم بلوچ هيچ كاري نكرديم و به مردم آنجا نرسيديم.

 وي كه درنشستي همراه با علي اكبر قاضي نظام (فيلم نامه نويس)و چند تن ديگر براي دانشجويان رشته هاي هنري صحبت ميكرد گفت: بلوچها بهترين مردمان هستند زيرا وقتي حالشان را( در نهايت فقر و تنگدستي )ميپرسيدي ميگفتند شكر. و اين شكر را با چنان حالتي ميگفتند كه چهارستون بدنت ميلرزيد-ابوالفضل كه در پي صحبتي در مورد بي نيازي بنده گان خدا صحبت ميكرد گفت: اون بي نيازواقعي است درصورتي كه هيچي ندارد محكم شكر گذاري ميكند واين در حالي است  كه ما در تهران همه چيز داريم ولي ميگوييم ما هيچي نداريم و بدبختيم.

و البته من رفتم نزدشان و از اين حركتشان جويا شدم گفت من مردم آنجا را دوست دارم و ميخوام برم آنجا زندگي كنم من از طرف خودم تشكر كردم و او با زبان بلوچي با من احوالپرسي نمود .راستي كه من جداي از اين نقد و طرز تفكرسنجي ها خسته ام بايد بروم و مدتي گم وگور شم.ولي عجب پسريه اين ابوالفضل./   





نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 0:56 قبل از ظهر روز 30 Apr 2006

لیکو: ناله ی زار عاشقان بلوچ

 

ليكو يكي از گونه هاي ادب شفاهي و همچنان نوعي از موسيقي بلوچ هاي افغانستان است كه مانند دوبيتي هاي زبان دري و لندي هاي لسان پشتو، توسط‌ عامه ي مردم به صورت شفاهي سروده شده است و به همين شيوه در بين مردمان مناطق مختلف انتشار يافته، و از نسلي به نسل ديگر انتقال پذيرفته است.

ليكو يك بيت موزون و مقفي داراي مصراع هاي ده هجايي است كه مضمون آن را مطالب عاشقانه تشكيل داده، احساسات و عواطف لطيف مردم دلير و سرسخت بلوچ را بازتاب ميدهد. اين خلق شريف : با آنكه شرايط زندگي دشواري از طرف طبيعت بر آنها تحميل شده؛ ولي به گفته ي شاعر نامور بلوچ گل خان نصير

اي خداوندا بلوچانا چشين مردم بدي

خوش دماغ و جان نثار و زنده دل، روشن خيال

و انعكاس همين خوش دماغي، زنده دلي و روشن خيالي آنهاست كه دنياي رنگين و پر از لطافت ليكوها را آفريده است. مردمان بلوچ كه از تركمنستان تا بحر هند و از كابل تا عراق و امارات متحده ي عربي پراگنده هستند، در كشور ما تعدادي از آنها در ولايت هرات و شهر كابل اقامت داشته، ولي تعداد عمده تر آنها در ولايت نيمروز زندگي مي كنند. بلوچ هاي كابل كه در قلعه ي وكيل بي بي مهرو، وزيرآباد و پغمان به سر ميبرند به صورت عموم دري زبان شده و اغلب آنها مذهب شيعه اختيار كرده اند. بلوچان هرات نيز اغلب به زبان دري سخن ميرانند، ولي مردمان نيمروز چون داراي كتله یي وسيع بوده و در همسايگي بلوچستان ايران و بلوچستان پاكستان قرار دارند؛ و اغلب آنها که در جريان تجاوزات سده ي نزدهم دولت انگليس بر بلوچستان، به افغانستان كوچيده اند؛ زبان و فرهنگ بومي خويش را حفظ كرده اند. اينها قبايل رخشاني، گورگيج، نارويي، سنجراني، محمدحسني و چند‌ قبيله ي كوچكتر ديگرند كه به لهجه ي غربي بلوچي كه به نام شيوه ي رخشاني نيز ياد ميگردد، سخن ميگويند و آفريده هاي شفاهي شان را توسط آن خلق ميكنند. نفوس بلوچان افغانستان را منابع گوناگون، از بيست تا چهل هزار نفر خوانده اند. ولی روشنفکران امروزی بلوچ ارقامی از دو صد تا چهارصد هزار نفر را ادعا دارند.

عدم ترويج عام سواد در ميان بلوچان باعث شده تا آنان به سان ساير مليت ها و اقوام كشور فرهنگ شفاهي و بويژه ادبيات شفاهي غني و رنگيني داشته باشند. تنها در ساحه ي نظم شفاهي، بلوچان براي جنبه هاي گوناگون زندگي، نمودهاي مختلف شعر دارند كه عبارت اند از: ليكو يا ترانه هاي عاشقانه كه بيشتر شرح دوري و فراق را در بر‌دارد؛ لاروك كه سرودهاي مراسم خوشي چون جشن تولد، ختنه سوري و امثال اينها ميباشد؛ هالو كه سرودهاي ويژه ي مراسم عروسي اند؛ مودگ كه متن مويه ها و يا سرودهاي مراسم ترحيم اند؛ شئر يا حماسه هاي محلي حاوي شرح و بسط كارنامه هاي قهرمانان بلوچ اند؛ ليلو كه همانند‌ للوهاي دري بوده براي خواباندن كودكان به كار ميرود؛ بيت كه ممكن است همان آهنگهاي عادي باشند؛ ناتيا شئر كه متن آهنگهاي نعتيه اند؛ مورو كه شادروان استاد عبدالرحمن پهوال در رساله مونوگراف دوره ي لسانس شان آن را ترانه هاي مراتع خوانده اند؛ و زهيروك كه ترانه هاي فراق بوده به مشكل از ليكو متمايز ميگردد؛ ولي در وقت اجراي اين گونه موسيقي كه شيوه هاي خوانش آنها از هم فرق دارند به آساني قابل تفكيك اند؛ زيرا مصراع هاي ليكو را به صورت دو، دو بخش و به تكرار ميخوانند در حالي كه زهيروگ را يك پارچه و در يك لحن ادا ميكنند و از طرف ديگر ليكو را بيشتر در بين بلوچان افغانستان، ايران و نواحي مجاور نزديك آنها در پاكستان ميخوانند در حالي كه زهيروگ بيشتر در نواحي مكران رواج دارد. برخي از گونه هاي ادبي و موسيقايي چون صوت، شپتاكي، كردي، نازينك، گواتي و مالد كه در جوامع همسايه ي بلوچان ما رايج است در افغانستان به نظر نگارنده نرسيد، شايد جستاري عميق تر و جدي تر مسئله را روشن تر گرداند.

ژنر ليكو تا اكنون براي خوانندگان دري زبان ناآشنا مانده است. در افغانستان نخستين دانشمندي كه از ليكو نام برده و ترجمه ي پشتوي چهار، پنج نمود آنها را روي كاغذ ثبت نموده كانديد اكادميسين عبدالرحمن پهوال بلوچ بودند كه در اواخر دهه ي چهلم پايان نامه ي دوره ي ليسانس شان را زير عنوان بلوچي ژبي او ادب نوشته بودند؛ ولي نخستين نمونه هاي ليكو با ترجمه ي دري آنها كه به كمك همان بزرگوار در اختيار نگارنده گذاشته شده بود، در سال ١٣٥٣ ش در مقدمه ي ترانه هاي كهسار اثر اين قلم به چاپ رسيد؛ ولي تا به امروز كار ديگري در زمينه صورت نگرفته است؛ شايد در هفته نامه ي سوب كه بين سالهاي ١٣٧٠ــ١٣٥٧در كابل به زبان بلوچي به نشر ميرسيد، نمونه هاي بيشتري از اين ژانر جالب به ثبت رسيده باشد كه با تاسف در اينجا به دسترس نيست. نمونه هاي ليكو كه در اينجا خدمت خوانندگان عزيز تقديم ميگردد در سالهاي ١٣٥٥ تا ١٣٦٠ از زبان مراجعين برنامه هاي بلوچي راديو افغانستان، توسط نگارنده به ثبت رسيده است و جاي خوشي است كه بعد از ساليان دراز اقبال چاپ مييابند. ليكو كه از نظر محتوا، نوعيت و حتي با نام هايكوهاي جاپاني تشابه دارند؛ چنين اند:

 

استارين چم تي تيري پيكان انت

گرمنا بلگنت، مني خطا زيان كنت

ستارگان چشمانت پيكان تير را مانند؛

چون بر من اصابت كنند؛ نابودم ميگردانند.

 تي دو كين آبرو واب چو شامارا

خنجرانت تيزين، په مني جانا

ابروان دم شاه مار مانندت

چون خنجر براني در جان منند

 تي گوري ديما باگ و باگزارانت

تي دوگين گهودان باگي انار انت

تخت سينه ات باغ و باغزار است

دو پستانت انارستان آنند.

 تي دوگين گهودان باگي انار انت

پته ارزان انت؛ په منو گران انت

دو سينه ات انارستان اند

براي تو ارزشي ندارند؛ ولي براي من پر بهايند.

 جامه گي دوچي دامني نخش كن

من شته زارن، ناگوات وش كن

دامن پيرهني را كه برايت ميدوزي، منقش بساز؛

و من آزرده دل را راضی كن!

 

آسمان ديما جمري شينكي

بورجاني دستا، سوري آدينكي

ابرها در آسمان پخش گرديده اند؛

عزيز من آيينه عروسي (قاب طلايي) در دست دارد.

 آسمانِ نودان شما بكنت تيمار

بارگي دردان كرته منا بيمار

ابر های آسمان! تيمارداري ام كنید؛

که درد عزيزان بيمارم كرده است.

 ته خطي ديم بدي من و ته وانين

تي دل حالا من و ته زانين

نامه بفرست كه تا خودم بخوانم

و از حال دل تو باخبر گردم

 جامه گي دوچيت زيب دنت تويي

بركين بيکان ترينز انت بويي

پيرهني را كه برايت دوخته ميشود؛ یخن زیبایی دارد.

کاکل هایت به هر سو عطر خواهد افشاند.

 جامه گي دوچي گري نا دوچ انت

گاکه دي ديم بدي آخري روچ انت

پيرهني را كه ميدوزي؛ دامنش نادوز است؛

كاغذي بفرست كه روز آخرين من است.

 سر مني درد كرت گون سري پوستا

دل مني منته په مني دوستا

سرم چنان درد كرد كه مغزم را باخبر ساخت

براي دوست دلم در تپش است.

 موتري گوريت روت په ماكوها

گوات شمال كيشيت كاريتي بوها

آواز موتريست كه به سوي كوه ها ميشتابد؛

نسيم بوي ترا به من آرد.

 تي دپ و دندان چون جوهردارانت

شيپگ ين پوزتي چون په جا سوارانت

لب و دندان تو آبدار اند.

بيني بلندت بسی موزون است.

ليكوهاي بلوچي كه مماثل دوبيتي هاي دري؛ لندي هاي پشتو؛ و سوزوان اوزبيكي است؛ تنها از لحاظ محتوا و كاربرد در تقارن و مماثلت آنها قرار نميگيرد؛ بلكه از لحاظ دو وزنه بودن نيز تشابهي با انواع نظم شفاهي سه زبان ديگر كشور دارد؛ بدين معنا كه نمودهاي ياد شده هر يك داراي اشكال معمولي و كوتاه هستند؛ مانند دوبيتي و ميده دوبيتي كه ترانه نيز خوانده ميشود؛ لندي و لندكي كه نصف لندي و داراي يك مصرع است؛ سوزوان و قوشيق كه توره و ناي ناي نيز خوانده ميشود. ليكوهاي بلوچي كه متشكل از دو مصراع ده هجايي است؛ نمود كوچكتر آن ابيات مقفي داراي دو مصراع پنج هجايي ميباشد كه نگارنده با جستاري مختصر نام ديگري براي آن نيافت؛ شايد پژوهش ساحويي بتواند نامي براي اين يكي پيدا كرده و مرز دقيق اين دو قالب داراي يك محتوا را دريابد. نمونه هاي ليكوهاي كوتاه وزن اينهايند:

 رودي اومالا

دور بدي رومالا

به ساحل دريا

رومالت را بيانداز

 روداغدي بكن

ديما پدي بكن

دريا را قد آب بكن

و به سوي من برگرد!

 راه كه دو راه بوت

دل مني دوجا بوت

راه هاي مان كه از هم جدا گشت؛

بند دلم پاره شد.

 

راهي روي كنت

ته بيا مني شكر لنت

در راه آهسته قدم می گذاري

نزد من بيا اي شكر لبانم!

 کاهي و کوشتي

من دلا پروشتي

ترديد و دو دلي تو

دل شكسته ام گردانيده است.

 چمانه مكن سياه

كسي مزانت ترا

چشمانت را سياه مكن

كه کسی از راز (عشقت) پی نبرد!

 چمانه چاردي

منا بزور و بال دي

با گشتاندن چشمانت

پروازم بده

 سرينا ته خم دي

چكي په چم دي

كمرت را خم كرده

بوسه را به اصول عاشقانه بده!

 سيرنا خمي ني

چكي چمي ني

كمرت را خم ميكني

تا بوسه اي پيشكشم نمايي.

 چم تي خمارانت

باگي انارانت

چشمت خمار است

باغ انار است

 گپوتي دلي بند

بور جان دمي بهند

اي كبوترك، دلبندم

نازنينم! بيا لحظه اي بخند

 روچ ديگرانته

مناتي سر انته

وقت عصر است

به سر تو سوگند ياد ميكنم

 روچا بيگا بكن

سرمنی لوگا بكن

بگذار شام گردد

بعد به خانه ام بيا!

 گايي و گوشتي

مني دلاپروشتي

ميآيي و مي ايستي

قلبم را شكستي

 پيتي پارتا

سردين زيارتا

به آرزوي ديدارت

به زيارت ميروم

 شب چون قرارانت

تهي كوشاني توارانت

 

در شب آرام

آواز قدم هاي ترا ميشنوم.

 بيا برون ياشكا

بال بكن چو چاشكا

بيا كه آن طرف دريا برويم

مانند مرغابي پرواز كن

 و پته گي واب كن

نشته گي ته يات كن

اگر در خوابي، راحت باش

چون بيداري مرا ياد كن!

 دل مني گرت كرت

پيراني ودت كرت

دلم بسيار دغدغه دارد

پيران مددم نمايند

براي اصلاح پاره اي از برگردان هاي دري ليكوها، از دوستان و همكاران قديمي رادیو تلویزیون کابل جناب داكتر لعلزاد بلوچ و نوراحمد اومان سپاسگذارم.

 داكتر اسدالله شعور

http://www.balochistaninfo.com/magazine2/liko.htm

بنده نيز از اينكه افتخار داشتم كه از اشعار جمع آوري شده توسط دانشمند گرانمايه دكتر اسدا...شعور در وبلاگم استفاده كنم بر خود ميبالم و اميدوارم در اشاعه فرهنگ بلوچي(سرحدي)گامي هر چند ناچيز بردارم.                شه بخش

http://www.capchan2005.blogfa.com

http://www.payambaloch.com/music/music.htm





نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 2:22 قبل از ظهر روز 21 Apr 2006

در این وانفسای زابلی بلوچ و بقول دوستان عدم همزیستی که مسبب آن مسئولین بی لیاقت هستند از مردم شریف تقاضا دارم که با هم باشند همانطور که قبل از نوراها و آذرکیشها و دهمرده ها با هم بودند همانطور که پدران ما با هم بودند بیایید ثابت کنیم که ما میمانیم و دهمرده ها میروند



نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 5:50 بعد از ظهر روز 14 Apr 2006

خوشحال ذهستم كه به اطلاع عزيزان برسانم كه انجمن بلوچهاي مقيم تهران در شهر تهران با ضوابط و اساسنامه خاص به همت دوستان بلوچ در فرهنگسراي جوان  با راي گيري جهت انتخاب هيئت مديره شروع شد و هم اكنون در محل خيابان شهيد بهشتي –سهروردي شمالي انتقال يافته است در صورت صلاح ديد هيئت مديره اطلاعات بيشتري ارائه خواهم نمود.                                                                                  محمدشه بخش





نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 5:7 بعد از ظهر روز 14 Apr 2006

   بيائيد براي حيات وحش بلوچستان دست همديگر را بگيريم و به حال اين خرس سياه

 

  خرس مظلوم بلوچستان اندكي تامل كنيم .گويا اين بخت برگشته ذر حوالي ...به دنبال

 

  غذا وارد روستايي ميشود ولي براثر وحشت اهالي از ناحيه شكم گلوله اي نثارش ميگردد

 

  همانطور كه اين عكاس عزيز ايرانشهري براي شما به تصوير كشيده شده است از جسد وي نيزنگذشته اند و پنجه هاي وي را براي در امان ماندن از خطر قطع كرده اند.

 

ميدانيد كپي اين عكس در نقطه مركزي ديدگاه اتاق يكي از دوستداران طبيعت ايران چون عكس قديسين قرار ذاذه شده است!!!و نميدانيد كه چيست اين وارزش گوهر گوهري ميشناسد.

 

بيائيد طبيعت خود را دوست بداريو و هر آنچه بر خود ميخواهيم بر جانوران كمياب نيز بخواهيم.

 

گاندو – خرس سياه بلوچستان-پل گوش يا همان گربه وحشي-گورخر بلوچستان و پرنده گان بلوچستان ديگر در قصه ها هم جايي ندارند.

 

اگر مارا در اينمورد و ثبت زندگي خرس بلوچستان راهنمايي كنيد كمك بزرگي نموده ايد./.



نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 10:31 بعد از ظهر روز 13 Apr 2006

 

 

موسيقي و كوليان بلوچستان                                                                    

 

 

                                                                                        

 

كوليان چون به درخواست بهرام گور از هندوستان به ايران كوچيدند، نخست در جنوب شرقي ايران سكني گزيدند. آنان با موسيقي متولد مي‌شوند و زندگي مي‌كنند و مي‌ميرند و بلوچ‌ها نيز چنين‌اند و تعلق ‌خاطر بسيار به موسيقي دارند. كولي‌ها عميق‌ترين آلام و دلپذيرترين افسانه‌هاي عشق و حماسه خويش را با موسيقي بيان مي‌كنند و بلوچ‌ها نيز! هنگام كه كلام از بيان احساسات و عواطف فرو مي‌ماند، بلوچ به موسيقي پناه مي‌برد و ناگفته‌ها را به گفتِ موسيقائي مي‌سرايد.

موسيقي بلوچ از ديرباز تحت تأثير موسيقي هند بوده است. تأثير فرهنگ هند منحصر به موسيقي بلوچ نيست و رد آن را حتي در نوع پوشاك و آرايش اين مردمان نيز مي‌توان ديد. غير از نفوذ فرهنگ هند بر مردم بلوچستان، داد و ستدهاي دامنه‌دار مردم سيستان و بلوچستان با مردمان هندوستان، در اين تأثير و تأثر، بسيار نقش داشته است.

در جهت حفظ برخي از آداب ويژه قوم بلوچ كه با رقص و موسيقي درهم‌آميخته است. (مراسمي چون ختنه‌سوران، عروسي، رقص گواتي)، موسيقي اصيل بلوچستان نقش شايسته‌اي را ايفا كرده است. نكته مهمتر اين كه نوازندگان كولي و دوره‌گرد در بلوچستان، پيوسته به موسيقي سنتي خود وفادار بود و اين حرفه را از نياكان خود به ارث برده و به فرزندان خويش منتقل كرده‌‌اند. اين نوازندگان، ابتدا لانگو ناميده مي‌شدند و بعدها لقب لوري به خود گرفتند، غير از تنبورگ‌نوازان كه پيوسته لقب پهلوان داشته‌اند.

جالب است كه مردان بلوچ با وجود تعصب زيادي كه دارند، نوازندگان را محرم مي‌شمارند و به آنان اجازه مي‌دهند كه در مجالس خصوصي و جائي كه زنان و دختران آنها حضور دارند، شركت كنند. لوري‌ها در هنگام جمع‌آوري محصول در روستاها پرسه مي‌زنند و هر كس به فراخور وضعيت مالي خود به ايشان ياري مي‌رساند و كمك نقدي يا جنسي مي‌كند. لوري‌ها هر شش ماه يك بار هم سري به بزرگان و خوانين مي‌زنند تا اندك‌مايه معاشي فراهم آورند.

نوازندگان دوره‌گرد در مجموع موقعيت اجتماعي خوبي ندارند و ديگران با تحقير بر ايشان مي‌نگرند.

زنان بلوچ سازي را نمي‌نوازند و آواز و ترانه را به صورت دسته‌جمعي مي‌خوانند.

 

سازهاي موسيقي بلوچستان:

 1. قيچك: اين ساز را سرود يا سروز هم مي‌نامند. سازي است شبيه به كمانچه، با كاسه‌اي به بزرگي كاسه تار و دسته‌اي كوچك. نوازنده، اين ساز را به صورت عمودي روي زمين مي‌گذارد و با كمانگ (آرشه) به صورت افقي مي‌نوازد.

نوازندگان دوره‌گرد، قيچك را با تسمه چرمي به گردن آويزان مي‌كنند و در هنگام حركت مي‌نوازند. قيچك در اغلب نغمه‌‌هاي بلوچي، ساز اصلي است.

 2. تنبورگ

اين ساز بسيار شبيه سه تار است. در قديم به نوازنده تنبورگ، پهلوان مي‌گفتند، ولي اينك تنبورگي يا جنگي ناميده مي‌شود. روي ساز تنبورگ، پرده‌ها مشخص نيست، از همين رو فقط براي همراهي با سازهاي ديگر مناسب است. با دست راست بر سيم‌ها زخمه مي‌زنند و دست چپ روي دسته حركت مي‌كند.

 

3. رباب

شبيه به سي‌تار هندي و طرز نواختن آن مثل تنبورگ است، البته رباب را به جاي انگشت، با مضراب فلزي مي‌نوازند. از آنجا كه تعداد سيم‌هاي رباب زياد است، مي‌توان با آن نت‌هاي فراواني را نواخت. رباب از نظر اصالت با قيچك و تنبورگ قابل مقايسه نيست.

 

4. بانچو

به اعتقاد بلوچي‌ها، اين ساز از ناحيه سند آمده است. صداي شلوغ و رسايي دارد. هنگام نواختن يك سر آن را روي زانو و سر ديگر را روز زمين مي‌گذارند. با دست راست زخمه مي‌زنند و با دست چپ پرده مي‌گيرند. هر پرده به وسيله يك دكمه فلزي گرفته مي‌شود و با كم و زياد كردن فشار انگشتان روي اين دكمه‌ها، هر نت طنين دلكشي پيدا مي‌كند.

 5. ني

از چوب ني ساخته مي‌شود و نوازنده آن را نلي (Nely) مي‌نامند.

 6. درو‌كّل (Drokkol)

نام ديگر آن دهل است و هميشه بقيه سازها را همراه مي‌كند و خيلي بندرت، تنها نواخته مي‌شود مگر آن كه بخواهند رقص شيك (Shiyek) يا دمال (Damal) را همراهي كند.

 7. كوزه

سازي است قديمي فراموش شده و از جنس سفال كه به صورت خمره است و روي آن پوست بز كشيده‌اند.

 موسيقي بلوچ و آئين‌ها:

موسيقي بلوچ انواع گوناگون دارد:

  موسيقي عاشقانه و شادمانه (صوت): در اين موسيقي مرد ترانه مي‌خواند و زنان بندهاي آخر را تكرار مي‌كنند. معمولاً با قيچك همراهي مي‌شود. اشعاري كه با اين موسيقي خوانده مي‌شود بسيار لطيف و شاعرانه و آئينه روح هنرمند است.

  زميروگ: موسيقي اندوهباري كه در هجران و درد و غربت ساخته و نواخته مي‌شود. زميروگ به زبان پارسي، «ياد عميق» معنا مي‌دهد. اين موسيقي فقط با قيچك همراهي مي‌شود و همچون بيتي غمبار، با تكرارهاي غم‌انگيز ناله‌هاي قيچك، اندوه سنگيني را براي شنونده به ارمغان مي‌آورد. غالباً بي‌كلام است.

  شعر: موسيقي مجالس رسمي و جشن‌ها و عيدهاست. اين موسيقي با داستانهاي عشقي چون «شهداد و مهناز»، «لالاگراناز»، «كيا و سادو» و داستانهاي حماسي «چاكر و بهرام» و «بالاچ و نقيبو» اجرا مي‌شوند و گاه نيز در وصف طبيعت ترانه‌هايي سروده مي‌شوند. «لوري» سعي مي‌كند. با خواندن ترانه‌ها و اشعار بديع، مجلسيان را به شور آورد و صله (داد) بگيرد.

. موسيقي عروسي: موسيقي چنان با خون مردم بلوچ در آميخته است كه هر مراسمي موسيقي ويژه خود را دارد، مثلاً ترانه‌ها و آهنگهاي شب اول عروسي را نازينك (Nazink) مي‌نامند كه به معني ستايش كردن است. در اين شب در خانه داماد ترانه‌هايي درباره قد و قامت و شجاعت و مردانگي و بخشندگي داماد مي‌خوانند و در خانه عروس از شكوه و زيبايي و نجابت و شايستگي دختر مي‌گويند. عروس هفت روز در جُل (حجله) مي‌ماند و در اين فاصله هيچ مردي، حتي داماد، حق ندارد با عروس حرف بزند. روز هفتم، داماد را با رقص و پايكوبي به حمام مي‌برند. در اين مراسم ‌آهنگهايي به نام «لارو» خوانده مي‌شود. در هنگام استحمام داماد نيز «هالُ» (Halo) مي‌خوانند. در هنگام بازگشت از حمام نيز لارد و در خانه نازينك مي‌خوانند.

 موسيقي تولد نوزاد: به اين مراسم كه شش شب طول مي‌كشد، شپ تاگي (Shap – Tagi) مي‌گويند. شپ‌تاگي به معناي تاب‌ آوردن است.

از آنجا كه تولد نوزاد در هر خانواده‌اي، نشانه دوام آن است، در طول اين هفت شب و روز، با خوراكي و عطر و روغن سر و موسيقي از مهمانان پذيرائي مي‌شود. ترانه‌هاي شب اول را سفت (Seft) و ترانه‌‌هاي ديگر را «لاروششگاني» (Larusheshgani) مي‌گويند و ترانه‌‌هاي آنها، مملو از شكر به درگاه خداوند است.

 موسيقي عزاداري: اين موسيقي وزبت (Wazbat) نام دارد و عمداً با قيچك نواخته مي‌شود تا بتوان اندوه و درد را به شايسته‌ترين شكل بيان كرد. نواي حزن‌آوري كه با قيچك همراهي مي‌شود، موتك (Mutk) است.

 موسيقي آئيني:

موسيقي در بلوچستان، بخصوص در مناطق ساحلي با افسانه‌ها، اساطير، خرافات و جادو درهم آميخته و گاهي هم به عنوان درمان از آن استفاده مي‌شود. ساكنان اين منطقه معتقدند كه گاه «باد»ها يا ارواح مرموز در وجود كسي حلول مي‌كنند و او را بيمار مي‌سازند و بايد با موسيقي، فرد مبتلا را نجات داد. مهمترين «باد»‌ها عبارتند از: گوات (Gowat)، زار، شيك و پري كه هر كدام انواع مختلف و درمان آنها هم متخصصان خود را دارد، از جمله براي معالجه بادي كه از نوع زار باشد، بايد از «بابازار» يا «مامازار» و براي معالجه بادگوات بايد از خليفه‌گواتي كمك گرفت، به اين ترتيب كه او به خانه بيمار مي‌رود، با تنبورگي ريتم آهنگي را تعيين مي‌كند و ديگران با نواختن رباب و قيچك و كف‌زدن و خواندن و رقصيدن، همراهي‌اش مي‌كنند. آهنگها در اين مراسم «مگام»‌هاي متنوعي دارند (مقام) و ريتم‌هاي تند و هيجان‌انگيز و كند را شامل مي‌شوند. هر يك از نواها نامي دارند، از جمله: ياگلندر (قلندر)، ياهو، الّاهو، سيمرغ، مسته‌گلندر (مست‌قلندر). خليفه با مشاهده عكس‌العمل بيمار، ريتم آهنگ را تنظيم مي‌كند. گاه غير از بيمار، اطرافتان نيز از خودبيخود و به اصطلاح «پُر» مي‌شوند. اين مراسم ممكن است گاهي تا هفت شب طول بكشد. خليفه با عباراتي عربي، بلوچي، فارسي و گاه كلمات بي‌معني، باد را قسم مي‌دهد كه دست از سر بيمار بردارد.

در مجموع موسيقي بلوچ چنان با زندگي مردمان آن خطّه درآميخته است كه مطالعه درباره آن، ما را به مخفي‌ترين و ظريف‌ترين زواياي زندگي‌آنان رهنمون مي‌شود.

 

پانوشت:

موسيقي در بلوچستان، تحقيق، محمدعلي احمديان، هنر و مردم، شماره 182، آذر 1356

http://www.payambaloch.com/music/music.htm

 حسين رحمن نژاد

http://www.balochistaninfo.com/magazine2/musigi%20kliyan1.





نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 10:2 بعد از ظهر روز 13 Apr 2006

بلوچستان مي وشين دگار تهي پهل او گلاني عاشيكن ما



نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 7:28 بعد از ظهر روز 13 Apr 2006

موسيقي در بلوچستان

 

زندگي قوم بلوچ آميزه‌اي از مراسم، آيينها، عقايد و باورهايي است كه ريشه در سنتي ديرين دارند. به ندرت مراسم يا آييني مي‌توان يافت كه با موسيقي همراه نباشد. مراسم بلوچي در مجموع يا آيينهاي كيشي-مذهبي هستند و يا جشنها و اعياد را تشكيل مي‌دهند. عمده‌ترين آيينهاي كيشي-مذهبي عبارتند از: گواتي، مولود(مالد و پير پتز)، انواع زار، محفل دراويش صاحبان، مجالس ترحيم؛ و مهمترين جشنها عبارتند از: عروسي، زايمان، ختنه سوران، هامين(خرما چيني) و گندم چيني. به طور كلي اساس ملوديها بر مبناي شرايط و مراسم، به ويژه تحت مفاهيم متفاوتي تدوين شده اند. از جمله:

ليكو و زهيروك: آوازهايي هستند كه در فراق بستگان نزديك مثل پدر، مادر، برادر، خواهر، و همچنين دوست و معشوق و حتي در دوري از وطن ارايه مي‌گردند. زهيروك در بدو امر فقط به وسيله زنان، در حين كارهاي روزمره خوانده مي‌شده است. اين نحوه اجرا امروز ديگر متداول نيست. فعلاً زهيروك به وسيله خوانندگان مرد و به همراهي سرود(قيچك) اجرا مي‌شود.

 كردي: مضمون متن كردي،‌ عينا ً‌مثل ليكو و زهيروك، مبين تاملات ناشي از هجران و فقران است. اين متن حاوي لهجه‌اي است كه در رودبار و منطقه بين ايرانشهر و كرمان متداول است. آواز كردي بيش از همه جا در ايرانشهر و بمپور رواج دارد.

 موتك(موتق): موتك به مراسم ترحيم اختصاص دارد. محتواي متن اين آواز شامل مناقب مرحوم بوده و تالم ناشي از مرگ را بيان مي‌كند. براين اساس موتك را مي‌توان نوعي مرثيه به حساب آورد.

 شعر: شعر كه در زبان بلوچي به آن شير مي‌گويند، عبارت از آوازي است كه مضمون متن آن را داستانهاي حماسي، عشقي، وقايع تاريخي و رويدادهاي اجتماعي، پند و اندرز و غيره تشكيل مي‌دهد. مشائير(شاعر) كسي است كه شير را با ساز و آواز اجرا مي‌كند. به شاعر پهلوان نيز مي‌گويند.پهلوان تركيبي است از دو كلمه پهلو و وان،پهلو كه مشتق از ريشه زبان پهلوي است، معناي شجاع، دلاور و توانا را دارا است و وان به معناي خواننده است. وانگ به بلوچي همان معناي خواندن در فارسي را مي‌دهد. بنابراين پهلوان عبارت است از خواننده يا ارايه كننده شجاعتها و دلاوري‌ها.

 از جمله سروده هاي حماسي مي‌توان به مير قنبر، چاكر و گوهرام اشاره كرد. اين سروده به حكايتي مي‌پردازد كه حدود 5/4 قرن پيش در دوران حكومت همايون شاه، دومين پادشاه سلسله گوركانيان هند و حكومت شاه طهماسب اول در ايران روي داده است. پادشاه ايران سعي در بازگرداندن تاج و تخت از دست رفته سلطان هندي را دارد؛ اما محور روايت بر اساس زندگي و ماجراهاي بيوه‌زن دامدار و ثروتمندي به نام گوهر مي‌باشد كه با رد تقاضاي ازدواج مير گوهرام خان، يكي از حكام منطقه، و يك سلسله ماجراهايي كه پيش مي‌آيد، منجر به درگيري‌هاي دو طايفه رند و لاشاري به مدت سي سال مي‌گردد. بدين ترتيب شعر چاكر و گوهرام از دو قسمت تشكيل مي‌شود و هر يك از اين قسمتها پيروزي يكي از اين دو طايفه و شكست ديگري را توصيف مي‌كند. جنيدخان و دادشاه نيز از جمله شعرهاي تاريخي بلوچ به شمار مي‌آيند. در بسياري روايت‌هاي تاريخي قوم بلوچ، قهرمانان در مبارزات خود، بيش از آنكه اهدافي نظير راهزني(در بعد منفي مبارزه) يا گرايشهاي ملي(در بعد مثبت مبارزه) داشته باشند، هدف نهايي خود را به احقاق حق متمركز نموده‌اند. در مواردي نيز كه مبارزات به درگيري‌هايي با بيگانگان انجاميده است، انگيزه‌هاي اصلي متاثر از عوامل قومي و قبيله‌اي است تا احساسات ملي گرايانه.در متن اشعار نيز مضامين و باورهاي قومي جلوه‌گر هستند.

 رويدادهاي اجتماعي در شعر بلوچ نيز به وقايعي اشاره دارد كه در سال هاي گذشته اتفاق افتاده است، مانند كشته شدن ميرپسندخان يا مرادخان كه حدود سي سال پيش رخ داده است.

گواتي نيز مربوط به مراسمي مي شود كه به قصد رفع بيماري هاي روحي و اختلافات رواني يا بنا به اعتقاد افراد محلي، در جهت شفاي شخص جن زده و خارج ساختن روح پليد از جسم بيمار صورت مي پذيرد. معني تحت اللفظي گواتي باد است.همچنين به بيماري اطلاق مي شود كه گوات در جسم او حلول كرده باشد. رقص  يا تحركات يكنواخت جسماني در مراسم گواتي، شبيه به سماع خانقاهي دراويش مي باشد. مراسم گواتي استفاده از سازها متنااسب با ميزان پيشرفت بيماري است:

 ساز (بازي ساز): ساز به بيماري تعلق مي گيرد كه خفيف ترين درجه گواتي را دارا است. در ساز فقط يك نوازنده قيچك شركت دارد. در اين مراسم زن هاي شركت كننده با آواز نوازنده قيچك را همراهي مي كنند. گواتي با اداي كلمات به فارسي، بلوچي، عربي، سواحيلي (زبان رسمي تانزانيا و كنيا و مجمع الجزاير كومور و بسياري از كشورهاي ساحلي شمال و جنوب شرقي قاره آفريقا) و هندي سعي مي كند بيمار را به وجد آورد.

 كُپار (بازي كُپار): هر گاه بيماار مرحله شديدتري از درجات گواتي را دارا باشد، براي او كُپار تجويز مي شود. در كپار علاوه بر قيچك، دهل نيز شركت دارد. پس از پايان بازي كپار قهوه، ذرت برشته و حلوا بين شركت كنندگان تقسيم مي شود.ژ

 ولاگ (بازي ولاگ): به اين بازي هونله نيز مي گويند. چنانچه در بازي نهايي بيمار بهبود نيابد، مرگ او حتمي است و بنابر استطاعت بيمار لازم است مرغ، گوسفند، شتر و گاو قرباني و از شركت كنندگان در مراسم پذيرايي شود. متن آوازهاي گواتي در درجه اول مدح لعل شهباز (از بزرگان متصوفه، اهل مرند آذربايجان كه به ايالت سند مهاجرت نمود) و عبدالقادر گيلاني است. علاوه بر اين الله هو، رسول الله، الله من پيكرون نيز ذكر گرفته مي شود.

 در موسيقي بلوچ آوازهايي مانند نازينك در مراسم عروسي، هالو و شپتاكي در مراسم زايمان و تبريك تولد كودك كاربرد دارند. آوااز نعْت نيز كه حاوي مدح و ثناي حضرت محمد (ص)، آل او و بزرگان اسلام است، مورد استفاده قرار مي گيرد. (مسعوديه،1364 ،24-9 ) 

برخي نجواها موزون كه از فريادهاي ديرينه محبوس در گلوي بلوچ و نيز اقليم بري و خشك منطقه سرچشمه مي گيرد، از ساز قيچك، آهنگ محزون و دلنشيني تجلي فرافكنانه پيدا مي كند. از جمله، ساعت طلايي، پيش بندش ببند، هوا چه گرمه بيا بادنم بزن. اين آهنگ با ريتم دلنشين، به صورت دسته جمعي و به نحو سرور آفرين، همنوا با قيچك خوانده مي شود. (زورقي، 1378،-) 

هويت بياني در موسيقي بلوچ:

 به طور كلي با توجه به بررسي ساختاري آوازها، سروده هاي آيني و ترانه هاي قوم بلوچ، مي توان به اين نتيجه دست يافت كه موسيقي قوم بلوچ داراي هويتي ملوديك مي باشد. چنان كه پرفسور مسعوديه نيز در بررسي موسيقي بلوچستان به وجود نمونه اي از «مُد پنتاتونيك» در برخي ترانه ها اشاره نموده است. (مسعوديه، 1364، 35)همچنين براساس برسيها و آوانيسي‌هاي به عمل آمده و با توجه به ساختار توالي اصوات و بافت ملودي‌ها،بخشي از آوازها در اين موسيقي بر خلاف رديف موسيقي بر خلاف رديف موسيقي سنتي و موسيقي ساير مناطق ايران، فاقد فواصل كم و زياد است

 ويژگي ريتم و ملودي در ترانه‌هاي قوم بلوچ:

 ملودي ترانه‌ها داراي ويژگي‌هاي مشتركي با موسيقي ساير نواحي ايران هستند. از جمله اينكه در بسياري از ترانه‌ها، روند ملودي تابع هجا‌هاي كلام است. همچنين وجود ترجيع‌بندهايي كه در قالب فرم خاص ترانه‌ها تكرار مي‌گردند. از نظر ضرباهنگ ‌ها نيز بخشي كه به صورت آوازي اجرا مي‌گردند،داراي متر آزاد هستند،ساير ترانه‌ها در ريتم‌هاي متداول4/2 و8/6 اجرا مي‌شوند.(شرح ويژگيهاي تخصصي موسيقي بلوچ در بخش سوم مجموعه حاضر ارايه مي‌گردد.)

 سازهاي رايج در قوم بلوچ:

 عمده ترين سازها‌ي رايج در موسيقي بلوچستان عبارت‌اند از :سرود(قيچك)،رباب،تنبورك،نل،دونلي ودونليودهلك.

 الفــ-سرود(قيچك): سرود از جمله اصلي ترين سازها‌ي سنتي موسيقي بلوچ به شمار مي‌آيد.اين ساز زهي آرشه‌اي كاسه‌اي به بزرگي كاسه‌بار و دسته‌اي كوتاه دارد. سرود معمولا دوازده سيم دارد.به آرشه سرود كمانگ مي گويندو موهاي آن از دم اسب است.سرود و كمانگ از چوب پرپنگ ساخته مي‌شوند. هنگام نوازندگي كاسه سرود بر روي زانوي چپ(در حالت نشسته)و به طور عمود قرار مي‌گيرد.

 ب-رباب:رباب يا هجده تار نيز از مشهورترين سازهاي موسيقي بلوچ است كه در مناطق مركزي و جنوبي بلوچستان رواح دارد. رباب داراي دسته‌اي كوتاه و سه پرده ثابت است. اين ساز چهار سيم ملودي و چهارده سيم اليكوت دارد(كه معمولا نواخته نمي‌شوند).رباب به وسيله مضراب نواخته مي‌شود.

 پ-تنبورك:سازي زهي زخخمه‌اي،فاقد پرده،داراي كاسه‌اي بزرگ و سه سيم است كه به آن سه تار مي‌گويند. تنبورك به وسيله پنجه نواخته مي‌شود. نوازنده اين ساز را تنبورگي يا چنگي مي‌خوانند.

 ت-نل:نل به زبان بلوچي به معني ني است. هر دو طرف لوله نل باز و داراي چهار سوراخ صوتي در روي لوله مي‌باشد. نوازنده نل را نلي مي‌نامند.

 ث-دو نلي:دو نلي عبارت از دو نل مساوي و جدا از هم است كه هر يك نمادي از نل مذكر و نل مونث مي‌باشند. نل مذكر يازده سوراخ و نل مونث هشت سوراخ صوتي دارد. نل مذكر مظيفه اجراي ملودي و نل مونث نقش واخوان را بر عهده دارد.

 ج-دهلك: سازي كوبه‌اي به شكل استوانه از جنس چوب كه دهانه يك طرف آن بزرگتر از طرف ديگر مي‌باشد. در دو طرف استوانه پوست كشيده شده است كه توسط ريسمان‌هايي به طور ضربدر يامثلثي به يكديگر متصل شده اندو به وسيله آنها مي‌توان ساز را كوك كرد. هنگام نوازندگي ساز بر روي زمين قرار مي‌گيردو دست راست به دهانه بزرگتدو دست چپ به دهانه كوچكتر مي‌كوبد. http://www.payambaloch.com/music/music.htm

Posted by Dr Pasond

 http://www.balochistaninfo.com/magazine2/musicofbalochistan1.

 





نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 7:21 بعد از ظهر روز 13 Apr 2006

سلام
شب بخیر




نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 7:13 بعد از ظهر روز 13 Apr 2006

موسیقی بلوچی

 

ظاهرأ نادر شاه در سال 1736 میلا دی در بازگشت از فتح هندوستا ن و توقف در ناحیه ای که مکران نامیده میشده بدین علت که مسکن قوم بلوچ بود آ نجا را بلوچستا ن نامید. در متون تاریخی و جغرافیا یی اسلا می از طوایف بلوچ فراوان نام برده شده است. وآنچه از مطالعات این گزارشها معلوم میشود این است که آنها در در سواحل جنوبی دریای خزر سکونت دا شته اند. رقص و موسیقی در بلوچستا ن بخش جدائی ناپذیر از زندگی مردم بلوچ است. از تولد تا مرگ در اندوه وشادی حتی در بیماریها

چه جسمی چه روانی. در بلوچستان هر منطقه رقص مخصوص به خود را دارد( زاهدان ،

میرجاوه و سیستان ). همانطوریکه گفته شد موسیقی، شعر، آواز و رقص در زندگی بلوچها سهم زیاددارد. از تولد تا مرگ وآنها عبارتند ا ز: ( سپت ) یا صفت به معنای ستایش و تمجید برای تولد خوانده میشودکه هدف سرگرم کردن زائو است(وزبت) مربوط به بعد از زایمان ا ست. ( سپتاگی ) بعد اززایمان توسط بستگا ن خوانده میشود. ( لا روسشگانی ) در مراسم عروسی و در شب ششم تولد نوزاد برای نام گذاری ، ختنه سوران( لیلو ) به معنای لالائی ( سوت ) مربوط به مسا ئل عاشقانه ( نا زینک) برای شش شب اول عروسی (لارد ) آخرین روز مراسم عروسی ( هالو ) موقع به حمام بردن داماد موتک مراسم عزاداری همان مویه فارسی ا ست ( گوات ) به معنای باد هوا ا ست ( گواتی ) به بیماری گفته میشود که تعادل روحی و روانی وجسمی او برهم خورده, این بیماری بیشتر در زنان بروز میکند. مردم بلوچ به وجود ارواح مرموز و پلید معتقدند و موسیقی و رقص قادر است ارواح مرموز و پلید را

از وجود بیمار دور کند. رقص و تحرک یکنوا خت بدن در مراسم گوات بخش جدائی ناپذیر این مراسم است . تکرار مدام یک فیگور یا موتیف  در موسیقی موجب حرکا ت یکنوا خت جسمانی میشود که بیمار را در جهت محدودیت خود آگاهی میتواند تا حدود خلسه به اوج خود برسد .( دمال ) همان جنبه اعتقادی حلول ارواح در مردان را دارد در این مراسم ازسازهای بلوچی ( سرود،تنبور و دهلک ) ا ستفاده میشود. در بلوچستان رقصهای متفاوتی از قبیل (دو چاپی, سه چاپی , لتکی, کوپکو و.....) وجود دارد. موسیقی این رقصها بخش  مهمی از مراسم عروسی را در بر میگیردبغیراز رقصهای ذکر شده در بلوچستان با مراسمی مواجه میشویم که ( لیوا ) نام دارد.

این رقص بیشتر به یک نوع رقص دسته جمعی سواحل افریقا شباهت دارد تا به رقصهای بلوچی که در مراسم آنها اجرا میشود. این مراسم به جشنها و مراسم شاد مربوط ا ست و توسط سرنا و دهل ولیوا و

یک دهل کوچکتر اجرأ میشود.

سازهای بلوچ عبارتند از:

سرود یا قیچک , رباب , تمبور یا سه تار , سرنا,  دهل بزرگ ,تمبورک, دهل کوچک یا دهلک.

برگرفته از وبلاگ

وبلاگ بلوچ خان                             http://www.payambaloch.com/music/music.htm





نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 1:47 قبل از ظهر روز 8 Apr 2006

-

 

پھ اللھي پاكین ناما

ابتدا بھ زبان شیرین فارسي مینویسم كھ:

آنانكھ از روي فكر كار میكنند در طوفانھاي زندگي غرق نمیشوند.بناي زندگي را با مصالح فكري باید بسازیم

خودمان بي خبریم كھ سعادت یا تیره بختي را در زندگي خود با فكر خویش فراھم میكنیم. بناي كاینات بر این

گذاشتھ شده و نام آنرا تصادف نھاده اند.در این صورت سرنوشت خودرا خود انتخاب و آماده كن علاقھ

علاقھ تولید میكند و از كینھ كینھ میزاید.

و ھنون پھ اوتي ماسي او اصلي این لبذا یعني بلوچي زوبانا و گو شین كھ:

چونت روچین كھ دنیاوي تھا حبراني سرگل - بلوچ او بلوچستاني حبرنت. بلي یي كي پچي و چون بوتھ كھ

ھولكي ھولكي گردان شھ انگریز و سیستاني او بلوچ پھ ما ھم زھمي زورتیش ائون پھ اوتي ھم شگلان-

اي حبري انت كھ مشما باید پرائي جست -ه پسھ و او جواب بده ین .

او شي نیمگان ھم مشمي بلوچان كارچ بھ سرینا بستھ او كسم -ش وارتھ كي ھر چي شر او اشرارانت زیان

او زوتش كننت .

یھ گردان پھ یك نیمگا .یي ه كي یكي مردومھ یا یك قومي بي اقلي كنت او شر جور كنت او بازین مردما ن

چھ گنھكار او ناگنھ وا زوال كنت زبرین كاري نھ انت او یھ موچانا كبولنت.

ولین ایش آچش پچي روشن بوتھ؟

پریشي مشما باید بگردن او پسھ وي ده ین

ھركس كي مي مردوماني دلسوچینت بزانت كي اما تمام بیوس او مالدار اني جاه او نپاد ایران بوتھ او پھ

ھمین پي ما اوتي جاه او نپادا مثل شیرا دوستن داشتھ او دوست دارن.

ھمارنگ كي شھي وقتا اوتي رسم او دین او مذبا بوتگن بلین گو انگریزي یان جنگن كورتھ او گون شھي

پسا(زضا شاه)دپ بھ دپ بوتگن ولین ھیچ پیم گون اجنبي یان ھم تپاك نبوتگن او نیستن.

ھنون ھم ھمارنگ مان ایراني استن او وتي ملكا دوست دارن او شھ دولتا ھم لوتن كي امي مردوماني

عزتا داشتھ ببیت پچي كي یھ مردم یھ دان ردتگنت او ھمي دان مرنت اوتي ملكا دوست دارنت او پھ ھیچ

كلیمي او ھندو ي و اجنبي چمش نساتتھ.

آوان كھ نزاننت بزاننت كي ایران ھم مي ملكنت او ھم مي دگارنت ھمارنگ كي كرد او لر ممدحسني او

پارسي ا ني جاھگھ انت ھمیرنگ مي جاھگھ ھم ھست. یي حكومت كاینت و رونت بلین امي پارسي- كرد او

تركمن -بلوچ او ایراني بوتن زیانھ نبیت

اگھ اسكندر توانت ما را زیان كنت اي دگرانون تواننت

اگھ افشاري اوگجران ني حكومت تا توانت ما را زیان كننت اي دگرانون تواننت.

ایشانھ شین كي پھ ھوش بھ اي ت محمود گون اشرف اوگان ھات گون امي زوران او مي دلپوریا صفویھ وا

تاراجي كورت بلین دوارگ چون بوت ؟شوتنت پھ وتي دلي كاران او اما بلوچ دوارگ برگشتن پھ اوتي

گریبي . پچي اي پیم بوت؟پریشا كي امي دل شھ گنجعلي خان كرماني خان او صفويوالي او ائي مردومان

پور دردت .اوه امي دل سمالوك كسي نھ وت.بلوچي دردا بلوچ زانت بلي دل گوش كنت كھ:

گون ھیچكسي سویتگین دسگا چھي تھا مرویت .درود برایران ما سلام بر بلوچستان ما

د.الله بخش زھي(شھ بخش)

 





نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 10:44 قبل از ظهر روز 7 Apr 2006





نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 10:29 قبل از ظهر روز 7 Apr 2006

سفال هفت هزارساله "كلپورگان"با شهرت جهاني شاهكار دستان هنرمند زنان بلوچ درايران زمين است.

هنر سفالگري منحصر به فرد "كلپورگان " هنري است كه ازهزاران سال قبل نسل به نسل به زنان بلوچ منتقل شده و گذرقرن‌ها از زيبايي و اصالت آن نكاسته است.

پيشينه هنرسفالگري(سفال‌سازي ) در سيستان وبلوچستان با توجه به اسناد و مدارك به عصر پارينه سنگي و پيش از تاريخ مي‌رسد. در شهر سوخته سيستان توليدسفال بسيار چشمگير بوده اما سفالگري كلپورگان در منطقه بلوچستان حكايتي ديگر دارد.

توليد سفال‌هاي كلپورگان شباهت بسياري به سفال‌هاي بدست آمده‌ازكاوش‌هاي باستان شناسي در هزاره‌سوم پيش از ميلاد كرمان، گيلان و مناطقي از كشورهايي چون ژاپن و هند دارد. بارزترين وجه تمايز سفال كلپورگان با ساير موارد مشابه طريقه ساخت آن است كه همچنان بر اساس الگوهاي قديمي و باستاني چند هزارساله ساخته‌مي‌شود.

خالقان سفال كلپورگان درتاريخ هميشه زنان بوده‌اند، زنان سفالگر از چرخ سفالگري استفاده نمي‌كنند آنها سفال‌هارا با دست مي‌سازند و براي تزيين سطح آن از اشكال خاص هندسي استفاده مي‌كنند كه قدمتي چند هزار ساله دارد. روش ساخت سفال مذكور موسوم به‌روش لوله‌اي است واين سفال بدون لعاب و با نقوشي سياه‌رنگ تزيين مي‌گردد.

تمام تزيينات سفالينه‌ها،نمادهاي تجريدي و ذهني هستند كه نسل به نسل به يادگار مانده و حكايت از خواهش‌هاي روحي هنرمند مي‌كند و گاهي نشان ازاعتقادات و باورهاي نشات گرفته از محيط دارد.

ماده اوليه سفال كلپورگان از نوعي خاك حاصل مي‌شود ومردان بلوچ اين خاك رااز منطقه‌اي به نام "مش كوتك" واقع در دو كيلومتري شمال شرقي روستا تهيه و سپس با مخلوط كردن به ماده‌اي دوغاب مانند آن را به گل مبدل ساخته در اختيار زنان هنرمند بلوچ قرار مي‌دهند.

سفال كلپورگان اغلب به شكل كاسه، كوزه، جام، قدح، پارچ و ليوان ساخته مي‌شود و اكثر ظرف‌هاي ساخته شده داراي سرپوش است. اين نوع سفال‌سازي در نقاط ديگري از سيستان و بلوچستان مانند سرباز و جالق نيز رايج است، اماسفال روستاي كلپورگان مرغوب‌تر و از شهرتي بيشتر برخورداراست.

جايگاه و منزلت صنايع دستي سيستان وبلوچستان به ويژه سفال كلپورگان در آسمان هنرهاي اصيل و مردمي اين مرز و بوم آنگونه مي‌درخشد كه‌جاذبه آن "الينا سوراينن" محقق وسفالگرفنلاندي را به روستاي كلپورگان كشانيده است.

اين محقق سفال شناس وسفالگر فنلاندي پس از چهار بار سفر تحقيقي به كلپورگان و جمع آوري نتايج تحقيقات خود و معرفي سفال كلپورگان در كشور فنلاند توانست علاوه بر آشنا ساختن مردم آن كشور با اين هنر منحصربه‌فرد، توجه سفير فنلاند در ايران را نيز به اين هنر جذاب جلب نمايد.

سفير فنلاند درايران در سال ‪ ۱۳۸۱با سفر به كلپورگان از هنرنمايي زنان سفالگر اين روستا از نزديك ديدن كرد. اگرچه اين صنعت ديرينه باشهرت جهاني جزو شگفتي‌هاي سفالگري ايران به شمارمي رود اما بقا وادامه اين صنعت نيازمند حمايت و توجه است

 





نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 0:36 قبل از ظهر روز 13 Mar 2006

                                       ان الله جميل و يحب الجمال

 

 

سلسله مقالاتي در باره موسيقي                                                               بخش اول

 

موسيقي بلوچستان(سرحد)

 

 

 

در نگاه اول موسيقي بلوچستان به مكران و آواهاي مدهوش كننده آن محدودميشوداما در كنار اين نواهاي زيبا موسيقي ناب و بكر سرحدي نيز وجود دارد كه كمتر مورد پژوهش و تحقيق گرفته است  كه در مورد دلايل مهجور ماندن آن بايد نقبي به تاريخ زد  و موقعيت منطقه را از از لحاظ جغرافيامورد بررسي  قرار داد سرحد كه به حدود شمال استان و از ابتداي كوههاي مغرور نصرت اباد جديد شروع ميشود منطقه اي نسبتا معتدل است كه  به دلايل مجاورت با كوير لوت داراي تابستان هاي گرم و زمستان هاي خنك ميباشد و تا حوالي خاش و گوهركوه ادامه مي يابد و رشته كوههاي پير سوران تا منطقه نصرت اباد همانند حصاري آن را در بر گرفته ان و امكان نفوذ را از هر غير و اجنبي گرفته اند در طول تاريخ وقتي خط سير جهانگردان و كاروانهاي رهسپار به جنوب را بررسي ميكنيم در ميابيم كه هميشه تاريخ معبر جهانگشايان اعراب و غارتگران از شرق كوههاي نصرت اباد و از راه نه وبندان بوده و در ديگر سواز انتهاي اين رشته كوهها در غرب راه مسافران هند ارامه مييافته است.

اسكندر مقدوني نيز در زمان لشكر كشي به هندوستان از راه شمال سرحد ميرود و هنگام بازگشت نيز از راه جنوب  و درياي مكران (عمان)و پهره(ايرانشهر) و كوير لوت مراجعت ميكند كه ان نيز داستان جذابي داردودر حوصله اندك اين مقال نميگنجد.

در زمان حمله اعراب معبر مسلمانان عرب از راه شمال سرحد و جنوب كوير لوت بوده و جنگ اول اعراب در منطقه سيستان انزما ن و افغانستان كنوني در ميگيرد كه شرح مفصل آن در تاريخ سيستان (ملك اشعراي بهار)آمده است در جايي خواندم كه يكبار  اعراب براي رسيدن به سيستان از منطقه سرحد عبور ميكنند واز سر اتفاق همراهاني از تجار هندو به همراه آنها بوده اند كه در هنگام شب گروه تجار مورد دستبرد محلي هاقرار ميگيرند و اين امر مورد درگيري بين اعرابي ميشود كه همراهان شان مورد هجوم بلوچها قرار گرفته بودند . 

 

 تنها در سال 1930 و 1932است  كه دكتر الماني الفونس گابريل با  همسر و تعدادي راهنماي بلوچ به اين خطه بدليل تحقيقات خاص قدم ميگذارند و قبل از ا.گابريل سرپرسي سايكس به شهادت ا.گابريلو برخي كتب قدم گذاشته كه درنسخه هاي تحقيقي ومقالاتي كه مشاهده شده در مورد سرحد اطلاعاتي ارائه نموده است .كه اكثر آنها شرح حال اجتماعي و جغرافيايي اين خطه بوده است .و همانطور كه شرح داده شد قدم گذاشتن يه اين منطقه كمتر از عهده جهانگردان بر مي امده است شرح حال ورود آلفونس گابريل در 1932 در كتاب و سفرنامه وي بنام عبور از صحاري ايران به نحو مبسوطي پرداخت شده است .كه چگونه از سبز پوشان به حيطه سردار ملك شاه خان رئيس طايفه ناروئي قدم ميگذارد و ورود او همزمان ميشود با جشن عروسي فرزند ملك شاه خان .

آنطور كه آلفونس گابريل مينويسد او وقت اندكي داشته و متاسفانه جز اندكي شرح جغرافياي منطقه از اوضاع آنزمان اطلاعات مبسوطي ظبط نكرده است و صرفا به مشاهداتش از نصرت آباد كنوني تا سيخ عليا و سيخ سفلي و قلعه پده تا دره شور ودومك كه در انزمان منطقه محل سكونت رئيس طايفه اسماعيل زهي جمعه خان جيهل بوده است ودر نهايت از راه كوه شاهسواران به هندوستان(پاكستان )كنوني رفته است.

 

                                                                                                                          م .شه بخش

                                                                                                                           

 

                                                                                                                        

 

 

 





نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 0:1 قبل از ظهر روز 8 Mar 2006

بلوچستانحكمران ايالت بلوچستان پاكستان وارد زاهدان شد و مورد استقبال استاندار سيستان و بلوچستان قرار گرفت.

به گزارش ايسنا، «اويس احمد غني» در فرودگاه زاهدان در خصوص سفر خود به سيستان و بلوچستان گفت: اولين بار است كه به جمهوري اسلامي ايران و سيستان و بلوچستان سفر مي‌كنم و بايد اين رفت و آمدها و تعاملات بيشتر باشد؛ چون دو كشور با هم همسايه‌اند و علاوه بر آن مسلمان هستيم.

وي با اشاره به تسهيل در رفت و آمد مردم دو كشور افزود: دو كشور بايد براي حل مشكلاتي كه مسلمانان امت اسلامي دارند با هم همكاري كنند.

حبيب‌الله دهمرده، استاندار سيستان و بلوچستان نيز گفت: اين سفر از ويژگي هاي خاصي برخوردار است كه مي‌توان به وجود مشتركات فراوان در بين اقوام و قبايل در دو سوي مرز اشاره كرد.

وي افزود: در مدت اقامت حكمران ايالت بلوچستان پاكستان و هيات همراه در استان پيرامون مسائلي اعم از همكاري‌هاي فرهنگي، علمي، فني، بهداشتي، اقتصادي، امنيتي، حمل و نقل جاده‌اي و ريلي بحث و گفت‌وگو خواهد شد.

وي در خصوص اهم مسائلي كه در اين سفر مورد تبادل نظر قرار مي‌گيرد گفت: در مدت اين اقامت در خصوص تبادل تجارت و تعاملات علمي، فرهنگي و تبادل دانشجو و استاد در بين مراكز علمي و دانشگاه‌هاي استان سيستان و بلوچستان و ايالت بلوچستان پاكستان، انتقال انرژي مورد نياز كشور پاكستان جهت تامين برق شهرك ها و روستاهاي مرزي، تلاش در جهت افزايش حجم مبادلات تجاري، گسترش، فعال سازي بازارچه هاي مشترك مرزي در مناطق مورد توافق، گسترش همكاري‌هاي حمل و نقل جاده اي و ريلي و گمركي و تبادل اطلاعات در خصوص مسائل امنيتي در مناطق مرزي در ارتباط با اشرار مسلح، مبارزه با تروريسم، قاچاقچيان مواد مخدر، استرداد مجرمين و عودت اموال مسروقه، بحث و تبادل نظر صورت خواهد گرفت.

شايان ذكر است كه بعد از انقلاب اين نخستين بار است كه حكمران ايالت بلوچستان پاكستان در رأس هيأت بلندپايه به سيستان‌وبلوچستان سفر كرده و اين هيأت به مدت 3 روز مهمان استان سيستان و بلوچستان مي‌باشد




نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 1:23 قبل از ظهر روز 6 Mar 2006

 

 

 امروز14/12/1384در روزنامه همشهري خواندم كه ناصر شه بخش از ريش سفيدان و بزرگان بلوچستان در حوالي منزل خوددر زاهدان ترور شده است.اينكه چه كساني اين حركت ضد انساني را با چه اهدافي انجام داده اند خدا ميداند.

 

اما اين حادثه مرا باخودبه زماني در كودكي  برد  حوالي سال1354 ه.ش  روستاي دره شور انسال تابستان بود و تعطيلات مدرسه. مزدوران شاه  از زمين و هوا به  روستاي كوچك دره شور حمله ور شده بودند براي كشتن ميرزا پدر ناصرشه بخش. در زماني كه شاه با كمال وقاحت در پناه شعارحمايت از مردم به كشتن بزرگاني كه باوي همداسان نبودنددست ميزد. چندين گروهان و نفربرموسوم به گاز و ريو همراه هلي كوپتر آمده بودند.

 

باورتان ميشود؟همه اين ابزارو ادوات جنگي شاه براي دستگيري يك نفرگسيل شده  بود!!!براي دستگيري وكشتن ميرزا داروزهي(شه بخش)و داستان جالبي بود .ياد داستان-واقعيتهاي  هاي باستاني پاريزي بنام مخاذيل بلوچ از مجموعه كتابهاي تاريخ افشاريه كرمان در ذهن زنده ميشد .كه چگونه و با چه مشقتي بعد از يكروز درگيري با دادن تلفات توانستند وي رانتوانستند دستگير كنند بلكه به روايتي خود شهيد ميرزا از كشتن مزدوران شاه خسته ميشود و ناخوداگاه به جلوي سنگر مي  ايد و شهيدميشود.و اين ناصركه دم درب منزلش كشته شد فرزند او بود.كسي كه اورابنام ميرزا شمشير ميشناسند.ودر تاريخ نانبشته قوم سمال زهي ودرون دل بچه هاي سمالزهي(اسماعيل زهي) بعنوان اسطوره ماندگار هست .الله الله از نانبشته هاي قوم بلوچ و خصوصا بخش بكر و ناشناخه سرحد.ناصر  صورتي گندمگون وفيزيك صورت جنگاوران وخلقي يكدنده و رك گوداشت هر كس نميتوانست در چشمهايش خيره شود وي سبيل هاي پرپشت داشتو صورتش را تقريبا هميشه ميتراشيد ميگويندهمين اواخر روزي ناصر خواب ميبيند كه پدرش ميرزا  از او تقاضا ميكند تا محا سن خويش را بلند كند و اوچنين ميكند.در روزي كه درب خانه اش ترور ميشود با محاسن بلند و خضاب كرده به خونش به ديدار حق تعالي ميرودخدا او وجميع رفتگان را بيامرزد.

 

  شما كه اهل مطالعه هستيد و ميخواهيد بدانيد كه او كجا رشد كرده ميتوانيد در كتاب عبوراز صحاري ايران نوشته الفونس گابريل انتشارات آستان قدس رضوي  عكس شمشير وفرزندانش ميرزا و حاجي دوست محمد رادر منطقه اي ا كه ناصرشه بخش بزرگ شده بود ببينيدكنار كوه گلهاتون(گل خاتون)در دره شور.





نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 2:56 قبل از ظهر روز 5 Mar 2006

چند ويژگي شاخص كه قوم بلوچ را متمايز مي سازند عبارتند از :

 

1ـ ميارجلي (پناهنده پذيري)

 2ـ قول و قرار

 3ـ مهمان نوازي

 4ـ حشر و مدد

 5ـ بجار

 6ـ چَنَدء

 7ـ بير يا انتقام

 8ـ جن طلاق ( زن طلاق )

 9ـ ديوّان

 10 ـ پتّر

 11ـ پوشاك .

 

1ـ ميار جَلّي mayārjalli  ( با هوت ) (3)

ميار و باهوت به معناي پناهنده شدن به كسي و ميار جلّي به معناي پناهنده پذيري است . اگر شخصي گناهكار يا مظلومي به علت ترس از جان ، محل سكونت خود را ترك گفته و به سردار يا طايفه اي قوي تر پناه ببرد و از او طلب پناهندگي و حمايت بكند و او نيز با سنجيدن جوانب قبول پناهندگي نمايد ، ابتدا پناه دهنده سعي مي كند با وساطت مشكل پناهنده خود را با طرف مقابلش حل و فصل نمايد ، چنانچه اين روش مؤثر نيفتاد . پناه دهنده تا پاي جان از پناهنده‌ي خود در مقابل دشمنانش دفاع خواهد كرد(4).

ضرب المثل بلوچي مؤيد اين موضوع است كه مي گويد :

« ميار چه تيلگان عزيز ترانت »          mayār ča telagan azizterent 

يعني پناهنده از دو چشم انسان عزيزتر است .

در فرهنگ بلوچ كسي كه به پناهنده خودش خيانت كند يا او را تحويل دشمن دهد ، جزء بدترين افراد است .

 

2ـ قول

چنانچه بلوچ به كسي قول بدهد ، نبايد هيچگاه به قول خود بي تعهد باشد و از اين رو به قول خود وفادار است و اين وفاداري و تعهد آنقدر زياد است كه به صورت ضرب المثل در آمده است (5):

« سرن بروت بله قولن مروت »        Saron brot bala kowlon marot

يعني حاضرم كه سرم از تن جدا شود ، اما بدقولي نكنم .

در اشعار بلوچي موجود است « شيخ مريد » يكي از عشاق معروف حماسي  بلوچستان در جلسه بزرگان ( كه هر كدام قولي مي دهند)  قول مي دهد كه هر كس صبح پنجشنبه به درب منزل من بيايد و هر چه بخواهد به او مي بخشم ، رقيب عشق او به نام « چاكر » از اين قول سوء استفاده  مي كند و « سائلي » را اجير مي كند و به او مي گويد آنقدر سيم و زر به تو مي دهم كه براي هميشه از گدايي دست بكشي ، ولي در مقابل از تو مي خواهم يك مأموريتي بزرگ برايم انجام دهي ، و آن اينكه صبح روز پنج شنبه به درب منزل شيخ مريد برو و بجاي هر گونه طلب مادي ، از او

« خان بي بي » ( هاني ) نامزدش را طلب كن و به او ياد آوري كن كه در مجلس بزرگان قول داده اي ، بدين ترتيب شيخ مريد تسليم مي شود . حاضر مي شود آوارگي و ديوانگي را قبول كند و از نامزدش صرف نظر كند اما براي خود عيب مي دانست كه قولي را در مجلس بزرگان داده بود نقض كند.(7)

 

3ـ مهمان دوستي

مهمان نوازي مردم بلوچستان ريشه در فرهنگ اسلامي آنها دارد و از اين نظر شهره خاص و عام وضرب المثل هستند . مهمان دوستي مردم بلوچ خصلتي پسنديده است كه در بين همه اقشار غني و فقير بلوچ وجود دارد . مهمان نوازي و پذيرايي از مهمان با صميميت و احساس خاصي همراه است ؛ اين خصلت از دير باز در ميان مردم بلوچ وجود داشته است . هميشه بهترين امكانات 

خود را نگه مي دارد و آنرا از زن و فرزند دريغ داشته كه شايد مهماني بيايد . (8)

بوده اند افرادي كه هيچگاه به تنهايي غذا نمي خورند و به انتظار مي نشستند تا مهماني از راه برسد . در همه منازل بلوچستان مهمانخانه و در همه روستاهايش مسافرخانه وجو دارد تا مهمان را پذيرايي كنند .

 

4ـ حَشَر و مَدَد  hasar – o – madad

حشر و مدد به معني همياري و تعاون گروهي افراد در كارهاست . تنها زيستن براي فرد بلوچ مفهوم ندارد ، و تنهايي به منزله نابودي است ، از اين روي در مسير زندگي و مقابله هاي نا برابر با طبيعت خشن آموخته است كه همواره در كنار قوم و همكيشان خود زندگي كند تا از هر گونه گزند و آسيبي در امان بماند ، بنابراين وجود اصطلاح حَشَر و مدد كه يكي از انگيخته هاي حياتي و اجتماعي قوم بلوچ است خود گواه اين مدعا است . حشر و مدد نوعي تعاون و همياري است كه افراد از روي خلوص نيت و مهرباني بدون دريافت مزدي براي يكديگر انجام مي دهند . ما حصل اين كار ممكن است متوجه فرد يا يك جامعه گردد . اموري از قبيل : ساختن مدرسه ، خانه ، برنج كاري درو محصول ، ساخت و لاي روبي قنوات ، سد آبي ، دفاع ، در حشر و مدد بلوچي كه از افتخارات قومي است نهفته مي باشد (9).

 

5ـ بجّار bejār ( كمك در امر ازدواج )

يكي از پسنديده ترين و مفيد ترين سنت هاي قوم بلوچ كه در ميان شرفي ترين اقوام و ملل كمتر مي توان نظير آنرا يافت ، موضوع « بجّار » است ، بجّار يعني كمك و همراهي مادي با جوان و داماد كه مي خواهد ازدواج نموده تشكيل خانواده دهد . هر چند بجار شامل حال جوان غني و فقير هر دو مي شود ، ولي مسلم است عقلا و دانشمندان بلوچ براي كمك و همراهي با جوان كم بضاعت رسم بجار را عموميت داده اند تا موجب خجلت و انفعال جوان محتاج نشود . از طرف ديگر جواني كه ازدواج مي كند و جامعه هزينه آنرا مي پردازد ، مكلف است به نوبت خود در « بجّار » جوانان آينده كه قصد ازدواج دارند شركت كند و دين خويش را به اجتماع بپردازد . مبلغ بجّاري بستگي به ميزان و توانايي و همت فرد دارد و بيشتر از جانب خويشاوندان است و مي تواند نقدي يا غير نقدي مثل فرش و قالي و بز و گوسفند و … باشد(10) .

 

6ـ چَندَء čanda  ( كمك به امورات ديني )

مردم مسلمان بلوچ در كنار شركت در مراسم بجار ( كه براي ازدواج است ) و حشر و مدد (كه تعاون در امور اجتماعي است ) ، براي ساخت و بناي مساجد ، حوزه هاي علميه ، مخارج طلاب، حقوق مدرسين و ديگر امورات ديني ، با پرداخت وجوه نقدي و غير نقدي (مثل مصالح ساختماني) در مراسم چندء شركت مي كنند . علماي دين ، متصديان مساجد و حوزه هاي علميه كه قصد تعميرات يا ساخت و ساز بناهاي ديني را دارند ، در نمازهاي عيد فطر واضحي يا نمازهاي جمعه از مردم طلب كمك مي كنند . آنهائيكه كمك هاي عمده اي مي كنند ، اسامي شان يادداشت مي شود، سپس براي جمع آوري كمك هاي نقدي بقيه نمازگزاران ، افرادي مشخص شده كه با در دست داشتن لنگي بين تمام صفوف نمازگزاران دور مي زنند و كمكهاي نقدي مردم را جمع آوري مي‌كنند. در اين منطقه ساخت مكانهاي ديني از مراسم چندء و پرداخت زكات تامين مي شود و مردم كمكهاي فراواني مي نمايند و در اين موارد از دولت كمتر كمكي دريافت مي كنند (11) .

 

7ـ بير beyr  به معناي انتقام است

اگر به شخصي يا طايفه‌اي صدمه و خسارتي وارده شده و يا كسي كشته شود و شخص خاطي از عمل خود اظهار ندامت نكند و عذر خواهي ننمايد ، بايد منتظر انتقام طرف انتقام طرف مقابل باشد و تا هر زماني كه شرايط و موقعيت برايش فراهم شد انتقام خود را مي گيرد . در شعر يكي از شعراي محلي كينه بلوچ چنين وصف شده است :

سنگ اگان چاتاني بُن ء ريزانت                           seng aga čatani bonā reyzant

كينگ چه ء مرداني دِلء كنزانت                      keynag ča mardāni delā kenzant 

بير بلوچاني تا دو صد سالا                                   beyr baločāni tā dosad sālā

لسئين اهوگ انت دو دنتانين                            lasaeyn āhoogant do dantānin

هر گاه سنگهاي بزرگ ته چاه فرسوده و تجزيه شود

آنگاه ممكن است كينه نيز از دل مرد جابجا شود

انتقام بلوچ بعد از گذشت دويست سال

همانند آهويي جوان دو دندان تازه است (12)

  

8ـ قسم جن طلاق ( زن طلاق ) j antalāk

بلوچهاي براي اعلام تعهد ، وفاي به عهد ، پيمان ، اعلام برائت از اتهامات وارده و همچنين براي عملي نمودن سخنان و حتمي ساختن انتقام خود از شخصي يا طايفه اي ، قسم زن طلاق ياد مي كنند و از آنجائيكه در ناموس پرستي تعصبي خاص دارند اغلب قسم جن طلاق ياد مي‌كنند كه راه برگشت ندارد و با كفاره هم جبران نمي شود و بعد از اداي اين قسم تا آخرين توان بر عملي كردن عهد و پيمان و گفتة خود اقدام مي كند در غير اين صورت زنش مطلقه مي شود .

مي توان گفت زن طلاق مهمترين قسم بلوچهاست چنانچه در حالت عصبانيت گفته شود بسياري از حوادث و درگيري ها را به دنبال خواهد داشت(13) .

 

9ـ ديوّان diwān

ديوّان در ادبيات دري، در معني وزارتخانه ، اداره ، دفترخانه ، دفتر محاسبه بكار رفته است . اما در

جامعه بلوچي به معناي مجلس و همايش است . بزرگان و ريش سفيدان قوم يا اقوام در يك محل معين گرد هم مي آيند و به رتق و فتق كارهاي مهم مردمي مي پردازند ، كه به اين تجمع «ديوّان » مي گويند .

ديوّان براي حل اختلاف دو شخص يا دو طايفه ، مشخص كردن ميزان مال و مهريه عروس و … تشكيل مي شود .

همچنين به مجلس ميهماني عروسي كه ميهمانان دور هم جمع مي شوند و يا مكاني كه شعراء و خوانندگان موسيقي اجرا مي كنند ، همايش هاي شعر و ادب و بزرگداشت دانشمندان را هم ديوّان مي گويند(14).

 

10ـ پَتّر pattar

پتّر را مي توان به معني پذيرش قصور و اشتباه تلقي كرد ، بدينصورت كه اگر بين دو شخص يا دو قوم اختلافات شخصي ، خانوادگي و فاميلي وجود آمده باشد ، يا در اثر درگيري و برخورد كسي زخمي يا كشته شود ، در اين موارد جهت جلوگيري از گسترش دامنه‌ي اختلاف و انتقام گيري ، بزرگان طايفه ، بهمراه شخص خطا كار براي اظهار ندامت و پيشماني و پذيرفتن اشتباه خود و ارزش و احترام دادن به مظلوم زيان ديده به خانه او رفته و ضمن قبولي تقصير از او معذرت خواهي مي كنند و حاضر به پرداخت خسارت مي شوند كه در اكثر موارد متهم و خطاكار بخشيده مي شود . و خسارت هاي پرداخت شده او بعد از مدتي به او برگردانده مي شود(15).

 

11ـ پوشاك

از شاخص هاي ظاهري مرد و زن بلوچ كه وي را از اقوام ديگر متمايز مي سازد پوشاك بلوچ است كه بخاطر موقعيت جغرافيايي و گرماي زياد منطقه و كار و تلاش مردم و دلايل ديگر شكل خاصي به خود گرفته است . سوزن دوزي زن بلوچ بر لباس خود در دهها طرح و نقشه جزو صنايع دستي مهم كشور به شمار مي رود و شهرت جهاني پيدا كرده است .

 

 نتيجه

 خصلتهاي موجود در جامعه قبيله اي و عشيره اي بلوچ در هر نقطه اي از بلوچستان كه باشد به معيارهاي خاص خود استوار است ، شرايط زيست محيطي در كنار عوامل ديگر كه بر اثر گذشت زمان رنگ و معيار و ارزش به خود گرفته است و فرهنگي را بوجود آورده است كه تحت هيچ عنوان حاضر نيست ازآن دست بر دارد . هر چند كه بعضي از اين خصلتها امروز از ديدگاه ديگران رنگ ضد ارزش به خود گرفته باشد . اصرار اين قوم بر حفظ ويژگي‌هايش او را از ديگر اقوام متمايز ساخته است .





نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 2:41 قبل از ظهر روز 5 Mar 2006

رفت و آمد نمايشنامه اي از ساموئل بكت



وسط صحنه، پهلو به پهلو، رو به سالن، با دست‏هاى چسبيده به هم روى زانوها، فلو ، وى و رو )، شق و رق نشسته‏اند.
سكوت
وى: رو!
رو : بله.
وى: فلو!
فلو: بله.
وى: آخرين بار، ما سه تا كى با هم بوديم؟
وى : بهتره خفه شيم
سكوت
وى از سمت راست بيرون مى‏رود
سكوت
فلو: رو!
رو: بله.
فلو: وى چه تاثيرى روى تو مى‏ذاره؟
رو: مثل هميشه - كم و بيش (فلو جاى وى را در وسط مى‏گيرد؛ در گوش رو پچ‏پچ مى‏كند)
خدا ما را ببخشه! (همديگر را نگاه مى‏كنند، فلو انگشتش را جلوى دهانش مى‏گيرد) اون كه نمى‏دونه؟
فلو: خدا كنه ندونه!
وى وارد مى‏شود، فلو و رو به همان حالت اول برمى‏گردند، وى سرجاى فلو مى‏نشيند،
فلو: حالا ما سه تا بى سرخر مثل اون وقتا پيش همديگر تو حياط پهلو به پهلو نشسته‏ايم.
رو: روى نيم...
وى: هيس!
سكوت
فلو از سمت چپ بيرون مى‏رود.
سكوت
رو: وى
رو: فلو به نظر تو چه جور آدميه؟
وى: مثل هميشه كم و بيش (فلو جاى وى را در وسط مى‏گيرد ؛ در گوش رو پچ پچ مى‏كند) چه مصيبتى! (همديگر را نگاه مى‏كنند، رو انگشتش را جلوى دهانش مى‏گيرد) بهش كه نگفته‏اند؟
رو: خدا نكنه!
فلو وارد مى‏شود رو و وى به همان حالت اول برمى‏گردند. فلو بر جاى وى مى‏نشيند.
سكوت
رو: در حاليكه دستامون را اينطورى به هم داديم.
فلو: خواب عشق را مى‏بينيم.
سكوت
رو از سمت راست بيرون مى‏رود. سكوت
وى: فلو
فلو: بله
وى: ديديش؟ رو را مى‏گم؟
فلو: تاريكه (وى جاى رو را در وسط مى‏گيرد، در گوش فلو پچ‏پچ مى‏كند)بدبخت شديم!
(همديگر را نگاه مى‏كنند، رو انگشتش را جلوى دهانش مى‏گيرد) اون كه نمى‏فهمه؟
وى: خدا نياره اون روز را!
رو وارد مى‏شود. وى و فلو به همان حالت اول برمى‏گردند رو سرجاى وى مى‏نشيند.
سكوت
وى: نمى‏شه از قديما حرف بزنيم؟ (سكوت) از چيزهايى كه بعدش پيش آمد؟ (سكوت) اگر دستامون را اينطورى به هم بديم؟
پس از لحظه‏اى دست‏هايشان را به شكل زير به هم مى‏دهند: دست وى با دست رو روى زانوهاى رو چپ وى با چپ فلو روى زانوهاى فلو، راست فلو با چپ رو روى زانوهاى رو، بازوهاى وى روى بازوى چپ رو و بازوى راست فلو قرار مى‏گيرد.
فلو: رو (سكوت) وى (سكوت) من حلقه‏ها را احساس مى‏كنم
سكوت
پرده می افتد





نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 11:53 بعد از ظهر روز 3 Mar 2006

درگذشت دكتر مير دورا رند ( يعقوب درازهي) را به همه اهل فرهنگ و ادب ايران و بلوچستان تسليت عرض مي كنيم

 

دكتر دورا مير دورا رند ( يعقوب درازهي)  يكي از شاعران ، سخنور و فعال سياسي و حقوق بشر بلوچ  بلوچستان، عصر روز چهارشنبه در كانادا جهان فاني را بدرود گفتند اين فقدان بزرگ را به مردم بلوچ و بخصوص به خانواده اين عزيز بزرگوار و از دست رفته  تسليت عرض مي كنيم.

 

 

خاتمي:‌
‌*آمريكايي‌ها خوب مي‌دانندايران،عراق نيست
‌*اختلاف ايران باآمريكا تاريخي واستراتژيك است
‌*آمريكاازطريق احمقان تندرو ميان شيعه‌وسني فتنه‌انگيزي مي‌كند

سيد محمد خاتمي اظهار داشت:«‌ اختلاف ميان آمريكا و ايران اختلافي سطحي نيست، بلكه ريشه‌ي تاريخي و استراتژيكي دارد.»

منتظر تماسها و پيغامهاي شما هستم

 

 

Capchan2005.blogfa.com





نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 5:42 بعد از ظهر روز 3 Mar 2006

پاكستان اعلام كرد مسئله چاپ تصاوير موهن به ساحت مقدس پيامبر اكرم (ص) را در سازمان ملل مطرح مي‌كند.

به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري «DPA»، پرويز مشرف، رئيس جمهوري پاكستان امروز گفت نمايندگي دائم اين كشور در ژنو مأمور قرار دادن اين مسئله در دستور كار سازمان ملل شده است.

وي خطاب به گروهي از روحانيون مسلمان در جريان ديدار آنها با وي در شهر راولپندي تصريح كرد: «ما قطعا اين مسئله را مطرح مي‌كنيم».

شيخ رشيد احمد، وزير اطلاع‌رساني دولت پاكستان گفت مشرف از تظاهرات عليه مسئله تصاوير موهن به پيامبر اكرم (ص) در پاكستان حمايت مي‌كند.

مشرف گفت: اين تصاوير موهن مشكل مخالفان يا حزب حاكم نيست بلكه مسئله امت اسلام است و ما بايد به آن اعتراض كنيم.

وي در عين حال استفاده از خشونت در تظاهرات را رد كرد و گفت اين مسئله به وجهه اين كشور در غرب صدمه وارد مي‌كند.






نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 2:15 قبل از ظهر روز 28 Feb 2006

سوزندوزي‌ بلوچ‌

براي مشاهده تمام صفحه تصوير دكمه موشواره را فشار دهيد.
بلوچستان، اين‌ خط‌ه‌ ي گسترده‌ و خشک، با مردمان سخت کوش و خستگي ناپذيرش خاستگاه ‌يکي از ظريف‌ترين‌ هنرهاي دستي ايراني‌ نيز هست و آنچه ساکنان اين‌ منطقه از دير باز‌پيشکش ساير هموطنان خود و نيز ساکنان ديگر نقاط جهان کرده‌اند تلفيقي صميمانه‌ از صبر و ‌هنر زنان و دختران هنرمندي است‌ که‌ در هيات سوزندوزي‌ هايي‌ ظريف‌ و جذاب متجلي‌است‌. هنر صنعت ارزنده يي‌ که‌ فقط ميتوان نور چشم زنان بلوچ ناميدش و نه‌ هيچ چيز‌ديگر

بدون‌ ترديد سوزندوزي‌ بلوچ را بايد در زمره يکي از اصيلترين‌ و جالب‌ترين‌ صنايع‌ دستي‌کشور بحساب آورد. اين‌ صنعت که‌ در آن ذوق‌ و خلاقيت زنان سوزندوز بصورت‌ طرحهاي‌سنتي محلي که‌ بيانگر خصوصيات و ويژگيهاي هر منطقه است‌ خلاصه ميگردد، امروزه‌ در‌ميان صنايع‌ هنري و سنتي کشور مرتبه و مقام بسيار والايي‌ دارد.

در مناطق شهري و روستائي‌ بلوچستان کمتر زن‌ يا دختري را ميتوان يافت‌ که‌ با اين‌ هنر‌اصيل و ارزنده آشنائي‌ نداشته باشد و اصولا سوزندوزي‌ آنچنان با زندگي‌ زن‌ بلوچ آميختگي ‌يافته که‌ وقتي درصدد يافتن منشا و مبدا آن برآئيم در اين‌ کار توفيقي چندان نخواهيم‌يافت‌ زيرا هر دختر بلوچ از سنين کودکي‌، ضمن آموختن و انجام امور مربوط به‌ خانه‌ داري‌‌موظف به‌ فرا گرفتن سوزندوزي‌ نيز هست و بسبب دخالتي که‌ سليقه هاي گوناگون در تهيه‌ي نوارهاي سوزندوزي‌ دارد ميتوان طرحها و نقشهاي متنوع و اصيل سوزندوزي‌ را در‌منطقه ي بلوچستان مشاهده نمود. بر اين‌ اساس ميتوان به‌ جرات گفت تقريبا تمام دختران‌و زنان بلوچ که‌ در فاصله سني 10 تا 45 سالگي قرار دارند با سوزندوزي‌ آشنايند.‌

شناخت‌ اين‌ هنر ارزنده توسط‌ ساکنان ساير شهرها با افزايش‌ تقاضا براي محصولات‌سوزندوزي‌ و ازدياد توليد در مناطق مختلف مقارن‌ بوده‌ است‌ و از اين‌ رو انواع روميزي،‌کوسن‌، سفره، آباژور، پرده‌ و غيره نيز توسط‌ سوزندوزان توليد ميشود.‌

مهمترين‌ مراکز توليد سوزندوزي‌ عبارت‌ است‌ از: اسپکه، هريدک، کوپچ‌، پيپ، مته سنگ،‌چانف‌، مهنت، ايرندگان، قاسم‌ آباد، گشت، سوران، کله گان، بمپور، اسماعيل آباد و زاهدان.‌

در سوزندوزي‌ به‌ بيش از دو نوع ماده‌ اوليه نيازي‌ نيست: نخ‌ و پارچه‌ سوزندوزان بر حسب‌امکانات و سليقه از نخ‌ دمسه (D.M.C.) يا از نخهاي پاکستاني‌ استفاده‌ ميکنند.‌

پارچه‌ هائيکه روي‌ آن سوزندوزي‌ انجام ميگيرد يا پارچه‌ پنبه يي‌ پاکستاني‌ است‌ که‌ نازک‌ و‌ريز باف بوده‌ و براي محصولات پر کار در قطعات کوچک‌ مورد استفاده‌ قرار ميگيرد و يا پارچه‌ ‌ي گاندي ايراني‌ است‌ که‌ معمولا به‌ عرض 120 سانتيمتر در بازار زاهدان بافت‌ ميشود.‌ معمولا سوزندوزان مستقلا به‌ تهيه ي محصول مي‌پردازند و در صورت‌ کار گروهي‌ پس‌ از‌پياده‌ کردن‌ طرح کلي، هرزن‌ يا دختر سوزن‌ دوز يک‌ رنگ‌ را تماما سوزندوزي‌ مي‌نمايد و براي ‌قسمت بعدي و استفاده‌ از رنگ‌ ديگر در توليد محصول آنرا به‌ هنرمند بعدي سپرده‌ و اين‌‌عمل تا خاتمه ي کار و تکميل محصول ادامه‌ مييابد. براثر اقداماتي‌ که‌ توسط‌ سازمان صنايع‌‌دستي ايران بمنظور شناساندن و معرفي‌ محصولات سوزندوزي‌ بلوچ بعمل آمده، عرضه‌ ي‌فرآورده‌هاي توليدي در منطقه ي مذکور از محدوده‌ ي اين‌ استان پاي فراتر نهاده‌ و آوازه‌ ي‌نقشهاي اصيل و زيباي آن تا خارج‌ از کشور و اقصي نقاط عالم‌ راه يافته و با استقبال فوق‌العاده‌ ي علاقمندان به‌ محصولات هنري و سنتي ايران روبرو گرديده و در حال حاضر همه‌ساله‌ مقاديري از نمونه‌هاي جالب‌ و ارزنده ي اينگونه‌ محصولات به‌ ممالک‌ مختلف جهان صادر‌ميشود.‌

                                                             با تشکر از سایت جهانی بلوچستان





نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 2:1 قبل از ظهر روز 28 Feb 2006

پيراهن بلوچ با چهار قطعه تزئين يافته است که عبارتست از يک قطعه پيش سينه، دو قطعه سرآستين و قطعه ديگر که در زير پيش سينه به طور عمودی تا پايين پيراهن دوخته می شود و جيب يا در اصطلاح محلی "گوپتان" ناميده می شود.

سوزندوزی بلوچ به صورت پيش سينه، جيب، سرآستين، پادامنی، سجاده، نوار، کراوات، کمربند، کوسن، دستمال، روميزی، پرده، سفره، اشارپ و پارچه کلهمک آباژور ارائه می شود.

از طرحهای اصيل مورد استفاده در سوزندوزی بلوچ می توان از طرحهای گل سرخ، چشم ماهی و مرواريد نام برد.

پريوار دوزی و توردوزی نيز از ديگر انواع رودوزيهای بلوچستان است.

خامه دوزی:

خامه دوزی بسيار شبيه سوزندوزی بلوچ است با اين تفاوت که در آن فقط از نخ سفيد يک رنگ استفاده می شود. اين هنر تنها در روستاهای سيستان رواج دارد.

محصولات خامه دوزی شامل عرقچين، لباس، پيش سينه، جانماز، روميزی و ... است، که اکثراً برای افراد مسن خاص تهيه می شود.

سياه دوزی:

نوع ديگر سوزندوزی در سيستان، سياه دوزی است که در آن از نخ سياه ابريشم استفاده می شود و روی لباس مورد استفاده قرار می گيرد.

خامه دوزی و سياه دوزی تنها جنبه خود مصرفی داشته و فقط بين اهالی سيستان خريد و  فروش می شود.

سکه دوزی:

تنها مورد ديگر تزئين منازل بلوچ و  خانواده های بلوچ پس از سوزندوزی، سکه دوزی بلوچ است. سکه دوزی را يا به ديوار می آويزند و يا جهت تزيين روی رختخواب می اندازند و يا در عروسی ها به گردن شتر می آويزند.

به جهت وجوه اشتراک فراوانی که بين اهالی بلوچستان ايران با اقوام ساکن در کشورهای مجاور منطقه از نظر قومی، نژاد، زبان و فرهنگ وجود دارد، مشابهت هايی هم در هنرهای دستی ساکنين اين مناطق وجود دارد که امری کاملاً طبيعی است. بهمين دليل تشابهاتی بين سکه دوزی بلوچ ايران با محصولات هند و پاکستان وجود دارد.

سفالگری:

کلپورگان مرکز توليد نوعی سفال در بلوچستان است که در  30 کيلومتری شهرستان سراوان واقع شده و نوع خاص سفال کلپورگان در ايران کاملاً مشخص است و شباهتی از نظر توليد و رنگ به سفالهای ديگر مناطق ايران ندارد.

سفال کلپورگان توسط زنان بلوچ و به صورت کاملاً ابتدايی توليد می شود.

در ساخت سفال، مردان فقط وظيفه حمل خاک از تپه تا محل سفالگری و آماده کردن گل را به عهده دارند و تمامی مراحل ساخت همانطور که گفته شد توسط زنان انجام می گيرد. گل با دست زنان سفال ساز شکل می گيرد و تراش داده می شود و  با سياه قلم تزيين می شود. نقش ها ساده و هندسی است.

مصنوعات ساخته شده شامل: ديگ، سينی، کوزه، قليان، گلدان، ليوان، قوری، مجسمه حيوانات و ... است.





نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 1:58 قبل از ظهر روز 28 Feb 2006

سيستان و بلوچستان ديار هنرمندان بي نشان

(برگرفته از سايت سازمان صنايع دستي )

استان سيستان و بلوچستان دارای آب و هوای خشک و گرم است و مردم آن به دو دسته ساکن و عشاير که ايلات بلوچ را تشکيل می دهند و غير ساکن هستند، تقسيم می شوند.

اصولاً منبع اصلی درآمد برای بلوچ های ساکن، کشاورزی و برای بلوچ های متحرک، دام پروری است که متأسفانه در سالهای اخير به علت خشکی فراوان، کشاورزی و دامپروری تا حد بسيار زيادی افت کرده است. در نتيجه عوامل مذکور، مردم استان سيستان و بلوچستان، به ناچار به فعاليت های غير کشاورزی روی آورده اند و سعی کرده اند با توسل به فرآورده های مذکور، زندگی خود را سرو سامان بخشند، بجز ترانه ها و نغمه ها، صنايع دستی نيز بيانگر چهره ای از زندگی مردمان بلوچ است که در رنگها و نقش های سوزندوزی بلوچ يا گليم و قالی مفهوم می يابند.

جالب اينجاست که فعاليت های صنايع دستی به طور سنتی در استان مذکور توسط زنان انجام می شود زيرا زنان بلوچ به علت زندگی بسيار محقرانه خود چندان فعاليت خانه داری ندارند. به واسطه سنت ها و عقايد مردان، در خارج از خانه هم نمی توانند کار کنند، در نتيجه هر زن و دختر بلونچ از هفت سالگی و به بهانه تزئين لباس خود، سوزندوزی بلوچ را می آموزد و بدين ترتيب به معاش خانوانده کمک می کند، سفالسازی، قالی و گليم بافی و حتی نمد مالی که کاری سخت و مردانه  است، توسط زنان سيستان و بلوچستان انجام می شود.

مهمترين رشته های صنايع دستی رايج در استان عبارتست از:

قالی بافی، گليم بافی، سفالگری، حصير بافی، پرده بافی، چادر بافی، نمدمالی، خراطی و سوزندوزی بلوچ، سکه دوزی و آيينه دوزی، پريوار دوزی، توردوزی، خامه دوزی و سياه دوزی.

قالی بافی:

شروع قاليبافی در سيستان به دو هزارسال پيش برمی گردد که اقوام سکايی در دشت زرخيز سيستان ساکن شده و به کشاورزی پرداختند و بافندگی خود را همچنان حفظ کردند. قوم مذکور در قرن پنجم ق.م. قالی و گليم می بافتند و نمد توليد می کردند و از گورهای آنان در شمال آلتايی واقع در سيبری، قالی، گليم و نمد به دست آمده است.

در نوشته های اوايل دوره اسلامی، سيستان دارای بهترين بافته های ابريشمی و پشمی بوده است. شهرت بافته های سيستان در آغاز دوره اسلام نشان از سابقه طولانی و درخشان قالی بافی در منطقه دارد. کشف "قالی پازيريک" نشان می دهد که اين قالی توسط اقوام سکايی بافته شده است و به جرأت می توان گفت سکاها نخستين کسانی بودند که بافته هايی بسيار زيبا از خود به جای گذاشته اند.

طرحهای قالی سيستان شبيه به نقش های ترکمن است و نقش های اصيلی چون بلوچی، مددخانی، فتح اللهی و غيره که در اکثر نقاط ايران شناخته شده و در استان های کرمان، خراسان و مازندران مشتری های قديمی دارند. طرحهای مذکور بدون داشتن طراح و نقاش، به صورت ذهنی از نسلی به نسلی ديگر منتقل شده اند.

قالی بافان سيستانی به واسطه زندگی غير ساکن از دارهای افقی استفاده می کردند ولی در حال حاضر دارهای آنان به دارهای عمودی تغيير يافته است.

گليم بافی:

از ديگر رشته های مهم صنايع دستی که هم در سيستان و هم در بلوچستان رايج است، گليم بافی است. گليم بيشتر توسط زنان چادرنشين که دامدارند، بافته می شود که از پشم دامهای خود برای مواد اوليه گليم بهره می برند.

نقشهای گليم اکثراً سنتی و بدون طرح و الگو است و بيشتر از نقش های سوزندوزی بلوچ استفاده می شود، رنگهای مورد مصرف در مايه تيره است و رنگهای مشکی، زرشکی و قرمز و اندکی رنگ سفيد يا زرد به کار می رود.

سوزندوزی:   

بدون ترديد سوزندوزی بلوچ را بايد در زمره يکی از اصيل ترين و جالب ترين رشته های صنايع دستی کشور به حساب آورد که آوازه شهرتش به فرسنگها دورتر از اين خاک نيز رسيده و مردم بسياری از نقاط مختلف جهان، بلوچستان را به پشتوانه آن می شناسند. هنر ظريف و پر سابقه ای که هيچکس به درستی نمی داند از چه زمانی در ايران شروع شده است. آنچه مسلم است تقريباً تمامی زنان و دختران بلوچ که در فاصله سنی چهار تا چهل سالگی (و حتی گاه تا شصت سالگی)، دست اندر کار آن به حساب می آيند.

در زندگی ساده و به دور از تجمل زنان بلوچ، شايد مهمترين وسيله تزئين لباس همين سوزندوزی است. اگر از آنان بپرسيد از چه زمانی پيراهن خود را سوزن دوزی می کنند، آن را وصيت پدران خود می دانند و مانند هر هنر قومی   نمی توانند منشأ آنرا تعيين کنند.

سوزندوزان بلوچ با نقش گل ها و بوته ها و ترکيب رنگ ها، طبيعت رنگين و زيبايی آفريده و جهانی ساخته اند که در انديشه و خيالشان شکل می گرفته است. طبيعت را آن چنان که دوست داشته و می خواسته اند ترسيم کرده اند، نه  به آن شيوه و شمايلی که وجود دارد.





نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 1:48 قبل از ظهر روز 28 Feb 2006



 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
با تشكر از بربچهاي بلوچستان.كام
 
 




نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 1:44 قبل از ظهر روز 28 Feb 2006

ابن خلدون در مقدمه تاریخ فلسفه خود می نویسد ....

« شهرنشینان بر بستر آرامش و آسایش آرمیده و غرق ناز و نعمت و تجمل پرستی شده و امر دفاع از جان و مال خویش را به فرمانروا و حاکم واگذار کرده اند ، که تدبیر امور و سیاست ایشان را بر عهده گرفته است و به نگهبانان و لشکریانی اتکاء کرده اند که ایشانرا از هر گونه دستبردی حمایت می کنند ، ولی بادیه نشینان و صحرا نشینان به سبب جدائی از اجتماعات بزرگ و تنها بسر بردن درنواحی دور افتاده از نیروهای محافظ و نگهبان و نداشتن قلعه و دروازه ها به خودی خود عهده دار دفاع از جان و مال خویش اند وآن را به دیگران واگذار نمی کنند و به هیچ کس در این باره اعتماد ندارند ، از این رو پیوسته مسلح و مجهز می باشند و از خوابیدن و استراحت کردن پرهیز می کنند.»

بلوچها دارای ویژگیهای خاص خود می باشند که بشرح زیرند :

1. سازگاری با شرایط اقلیمی ، اقتصادی و اجتماعی

2. وفای به عهد

3. وفاداری

4. غریب نوازی و یتیم پروری

5. حفاظت از پناهنده و به خطر انداختن خویش برای حفظ آب و خاک و ناموس و غیرت

6. سفر کردن در دشتهای خشک و صحراهای وحشتناک با اتکاء به خداوند منان و دلاوری و سرسختی و با اعتماد به نفس .

علت  عدم رشد و توسعه قوم بلوچ

اگر اذعان کنیم آسودگی فکر ، امنیت اقتصادی و اجتماعی و ثروت از جمله ابزاری هستند که زمینه را برای ایجاد جو مناسب برای پرداختن به مسائل فکری ، هنری ، ابداعات ، اکشتافات ، خلاقیت ها ، قابلیتها و نهایتا تمدن فراهم می کند.

اگر بخواهیم این مسئله را عمیقا ریشه یابی نمائیم در می یابیم که علت عدم رشد و توسعه بلوچ و بلوچستان چیست ، لذا برای کالبد شکافی این مسئله نقاطی را بشرح زیر مطرح می سازیم :

1. عمده ترین علت عدم رشد و توسعه این استان فقر فرهنگی و نبود نیروی متخصص و توسعه یافته انسانی ، این هم به این دلیل وجود نداشته که در طول دوران استبداد و شوم پهلوی جو زمینه برای احداث و تأسیس نهادهای فرهنگی و آموزشی فراهم نبوده است.

2. شرایط بد اقتصادی نیز یکی از اسباب عدم رشد و توسعه بوده است. چون در این نقطه از کشور فعالیت چشمگیر صنعتی و اقتصادی که بتوان اکثریت مردم این نقطه را تحت پوشش داد صورت نگرفته است مردم این استان یعنی حداقل 70% آنها زیر   خط فقر اقتصادی زندگی می کنند و توانائی این که بتوانند بچه ها و فرزندانشان را مبدل به یک نیروی توسعه یافته و متخصص انسانی بکنند را ندارند تا حداقل این مشکل زیربنائی خود را حل نمایند . و نیازهای فرهنگی و اجتماعی خود را توسط نیروی انسانی بومی برآورده کنند.

3. زندگی اکثر مردم بصورت اولیه یا سنتی می باشد یعنی درآمد اقتصادی اکثر مردم بر پایه کشاورزی ، شبانی ، شغل های کاذب و غیرو می باشد که فقط برای امرار معاش آنها کفایت می کند و جای پس اندازی برای آنها باقی نمی ماند.

4. درگیری های داخلی بین طوایف نیز یکی از علل عدم رشد و توسعه است که مردم را سرگرم آن ساخته است و اجازه فعالیت های دیگر را نمی دهد.

5. یکی از علل مهم عدم توسعه این بود که در گذشته بعلت فقدان راههای مناسب ارتباطی فاصله این استان با مرکز کشور و سایر نقاط کشور طولانی تر بود اما حال این مسئله بهتر شده است.

6. پائین بودن سطح فرهنگ عمومی منطقه و فقدان نیروی متخصص بومی ، یا مهارتهای لازم به دلیل ضعف نادی و آموزش تربیت انسانی .

7. رواج شدید قاچاق مواد مخدر و کالا در این منطقه بعد از انقلاب اسلامی .

البته یکی از عوامل عمده در مسئله قاچاق ، ابعاد خارجی آن نیز می باشد، بطوریکه بالا رفتن تقاضای مصرف در بازارهای اروپا و تولید مواد مخدر ، همراه با بی توجهی کشور پاکستان ، همچنین تردد بی رویه افاغنه در ارتباط با بحران داخلی کشورشان، به شدت بخشیدن قاچاق مواد مخدر دامن زده است .

8. فقر امکانات اقتصادی ، در آمد و سود بالای قاچاق مواد مخدر ، نبودن زمینه های سالم و فقدان مراکز تولیدی در شاخه های صنعت و کشاورزی برای اهالی و در نهایت عدم پیشرفت جامعه دلایلی بوده اند که عمدتا باعث رشد قاچاق و باعث عدم رشد و توسعه کلی و زیر بنائی این نقطه از کشور شده اند.

9- یکی دیگر از دلایل عدم رشد و توسعه بلوچستان سستی و تنبلی تحصیل کرده های بلوچ است که واقعا حق بزرگی را بر گردن دارند . و باید قلم در دست گیرند و حقایق را بدون پرده پوشی به رشته تحریر در آوردند . آخر چه کسی بهتر از بلوچ،  بلوچها را بهتر می شناسد ؟ پس چرا خودمان بلوچ ها را معرفی نکنیم و آنها را آنطور که واقعا بوده و هستند ، به ایرانیان و جهانیان نشناسانیم ؟ تارشته اخوت و همبستگی بین اقوام ایرانی با بلوچها مستحکمتر گردد. جای بسی تأسف است که ما تنها خواننده مطالب نویسندگانی باشیم که اصلا شناخت دقیقی از قوم بلوچ نداشته و فقط در نقل و قول امده و  چیزهایی را در مورد بلوچها نوشته اند که به اوهام شبیه هستند و خیلی ها برای امرار معاش دست به نویسندگی زده اند و وقتی که نوشته های آنها را میخوانیم ، از آنها انتقاد می کنیم که بر خلاف حقیقت نوشته اند ، پس چرا همنی حقیقت را من و تو ننویسیم ؟ بنابراین به جاست که از این به بعد از غفلت چندین ساله بیدار شده و روحیه تحقیق و تتبع را در خودمان بیدار کنیم و غبار تاریخ را از سر و روی بلوچ بزداییم.

علاوه بر مسائل دیگر تنگناهای اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی که دامن گیر این منطقه شده است باز هم جا دارد که تأکید شود عموما ارتباط مستقیمی با سطح فرهنگ و دانش منطقه داشته است که از نتایج آن پائین بودن کیفیت نیروی انسانی است و درصد بالای بی سوادی و وجود اختلافات بین قبیله ای با گذشته هر لحظه این تنگناها را بیشتر می سازد.

به نقل از« ایوب بلوچ »"



نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 1:32 قبل از ظهر روز 28 Feb 2006

برخی ازمحققان ، زبان بلوچى را يكى از لهجه‏ هاى قديم زبان فارسى دانسته ‏اند. متأسفانه دانشمندان زبان شناس تا كنون در باره زبان بلوچى به تحقيق و تتبّع نپرداخته‏ و كتابى تأليف نكرده‏ اند. در عوض جهانگردان ، مأموران سياسى درخصوص اوضاع بلوچستان كتابهاى مختلفی انتشار داده ‏اند. بطوريكه تعداد اين كتابها، بنا به فهرستى كه در دايرة المعارف اسلامى آمده از 60 جلد تجاوز مى‏كند.

انگليسيها يك قرن پيش مطالعات و تحقيقات لازم را در مورد بلوچستان انجام داده و گرامر بلوچى را هم به طبع رسانيده ‏اند. مطالعات تاريخى زبان فارسى نشان مى‏دهد كه زبان فارسى امروزى و زبان بلوچى هر دو دنباله بلافصل زبان « فارسى ميانه»  هستند. عنوان كردن زبان بلوچى به عنوان گويشى از «فارسى ميانه» چندان از راه صواب به دور نيست. اما دانستن آن در زمره گويشى از گويشهاى فارسى امروزى (فارسى نو) منطقى به نظر نمى‏رسد، چون درك زبانهاى فارسى و بلوچى امروزى براى سخنوران اين دو زبان بدون آموزش، امكان پذير نيست. با نگاهى دقيق تردرمى‏يابيم كه نزديكترين زبان درحال حاضر به زبان بلوچى «زبان فارسى» است، چنانچه در زبان بلوچى با مشكلاتى مواجه شويم، منطقى تر آن است كه چاره آن را در زبان فارسى بجوييم و در صورت برخورد با مشكلات در زبان فارسى از زبان بلوچى كمك بگيريم.

 زبان بلوچى يكى از لهجه‏ هاى زبان فارسى قديم است كه از ريشه اوستايى و پهلوى الهام مى‏گيرد و به لحاظ تماس كمتر مردم بلوچ با مردم ساير مناطق ايران كه ناشى از دورى منطقه بوده است، به خوبى حفظ شده و اصالت خود را از دست نداده است و در بسيارى موارد، بخصوص از نظركاربرد و حروف در كلمات و اصوات در لغات، خلوص و قدمت خاص خود را دارد.

زبان بلوچى امروز، تركيبى از فارسى قديم و فارسى جديد مى‏باشد. علاوه بر آن لغات هندى و اردو وعربی و پشتو درزبان بلوچی رخنه کرده و در پاره‏اى از موارد لغات انگليسى در زبان بلوچى نيز وارد شده است و آن به لحاظ تسلط انگليسيها بر بلوچستان و اقامت طويل المدت انگليسى در هند و پاکستان مى‏باشد که زبان بلوچی نیزازگزندآنها درامان نبوده است.

به عقیده بعضی ازصاحب نظران زبان بلوچها از قديمى‏ترين زبانهاى جهان و بى ترديد متعلّق به پيش از «دوره ميانه» است و به تحقيق زبانى كه كتيبه بيستون را بدان نوشته بودند، با تفاوت هاى اندكى، همين زبان بلوچى است كه اكنون در بلوچستان متداول؛ و از لحاظ موسيقى درونى كلمات در ميان زبانها و لهجه‏ هاى رايج در ايران، دُرّى يگانه است. اين زبان به پهلوى اوايل عصر ساسانى نزديكتر است.

 در حال حاضر زبان بلوچى درایران با دو شعبه بزرگ : بلوچى شمالى يا سرحدّى و بلوچى جنوبى يا مكرانی  جارى است. لازم به توضيح است كه به علت وسيع بودن سرزمين بلوچستان و عدم ارتباطات نواحى پراكنده آن ، لهجه ‏هاى گوناگونى در آن رواج دارد. بطوريكه امروزه يك بلوچ زاهدانى نمى‏تواند زبان يك بلوچ «سربازی» يا «دشتيارى» را بفهمد چنين امرى در ساير جاها نيز صدق مى‏كند. بلوچى شمالى بيشتر تحت تأثير لغات زبان فارسى قرار گرفته است و برعكس بلوچى جنوبى بيشتر متأثر از لغات انگليسى و اردو مى‏باشد.

 آقاى آموزگاررئيس سابق فرهنگ سروان مى‏نويسد: «مشكل بزرگ در راه تحقيقات مربوط به زبان بلوچى اين بود كه نتوانستم قاعده و دستور واحدى براى صرف و تغيير شكل يافتن در زمانهاى ماضى و مضارع بدست آورم. هر فعل به صورتى صرف ميشود و تابع قانون معينى نيست و شبيه به افعال بى قاعده انگليسى است، و ديگر آنكه، لغات و مفاهيم هر دهكده‏اى متفاوت با دهكده ديگرى بود و اين خود مستلزم صرف وقت بسيار است تا يك نفر غير بلوچ بتواند تغييرات و تفاوتها را تشخيص داده ومتوجه گردد».





نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 1:15 قبل از ظهر روز 28 Feb 2006

اين مطلب از سايتhttp://www.greatestcities.com/Middle_East/Iran/Zahedan_city.htmlميبلشد 

 Zahedan, city in southeastern Iran, located near the borders with Pakistan and Afghanistan, the

capital of Sistan va Balochestan province. Lying east of the Dasht-e Lut desert, Zahedan is the main economic center of the region and home to many small- and medium-scale industries. Its main products include cotton textiles, woven and hand-knotted rugs, ceramics, processed foods, livestock feed, processed hides, milled rice, bricks, and reed mats and baskets. Highways link Zahedan to Tehran and Mashhad (Meshed) in the north, the port of Bandar Beheshti on the Gulf of Oman in the south, and the Pakistani city of Quetta in the east. A rail line also runs from Zahedan to Quetta, and a long-planned rail line from Zahedan to Kerman in central Iran was being constructed in the mid-1990s. Zahedan is also served by an airport. Like most Iranian cities, Zahedan has a Friday mosque, where many members of the community gather to worship on Friday. It also has a Sunni Mosque, a Sikh temple, and ruins of an old fortress. A colorful bazaar patronized by the local Baluchi tribes can also be found in the city. About 100 km (60 mi) south of Zahedan is an intermittently active volcano, Taftan, which rises abruptly 4,042 m (13,261 ft) from the surrounding plain. Although the surrounding area has some ancient sites, Zahedan has developed only in the 20th century. Before being chosen as the provincial administrative center in the 1930s, Zahedan was a small village. Its population reached 17,500 by 1956 and increased more than fivefold to 93,000 by 1976. After 1980 large numbers of refugees fleeing the invasion of Afghanistan by the Union of Soviet Socialist Republics (USSR) helped to triple the population of Zahedan to more than 281,000 by 1986. Population (1996) 419,518.





نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 0:58 قبل از ظهر روز 28 Feb 2006

Baloch, balochistan or baluch,  balouchistan

The word baloch or baluch (balouch) is spelled in various ways as the word balochistan , baluchistan (balouchestan) such as Baluch, Balouch, balouchistan and so forth.. The Arabs call it Blushi or Al-Baloshi.  Indeed baloch and balochistan  are spelled in different ways by different people. Some of the spelling  you may come across are as follows:  baloch, balochi, balochis, balochistan, balochistani, balochistanis,baluch, baluchi, baluchis, baluchistan, baluchistani, balochestan, balochestani, balochestanis, baluchistanis, baluchestan, baluchestani, balouch, balouchi, balouchis, balouchistan, balouchistani, balouchistanis, balouchestan, balouchestani, balouchestanis, balooch, baloochi, baloochis, baloochistan, baloochestan, baloochistani, baloochestanis, baloochistanis, balochs, baloches, baluchs, balouches, balochis, baluchis, baluches, baloochs, baloochis, bloshi, blushi, blosh, blush, al-balushi, al-balosh, baluochistan, baluochestan, baluochistani, baluochestani, baluoch, baluochi, baluoches, baluochis.Ttere  are many other spelling of the Word BalochThere are certain unique features shared by all Baloch. There are certain characteristics which have become the hallmark and the distinguishing traits of the Baloch. Some of these balochi characteristics simplicity and blouchiness. The Baloch nation is composed of hundreds of various baluchi tribes  scattered at various balouchi places in balouchestan. Individuals Baloch belong to a particular balochi tribe and are identified as such. The Baloch nation consists of different ethnic balochi (baluchi) groups who have their own balouchi language or baluchi dialect. Hence, the word Baloch (balouch) means Balochi people, Brahui people, Kurds (Balochi Kurds), Jatts, Jadgals, and also black baloch or balouchi people of African origin who are as Baloch as anyother baluch or baloch.  Hence, Baloch does not have a single racial connotation but refers to the baluchi people of Balochistan including those balouchs who have migrated into the Balochistan and have adopted Balochi Culture or those Baloch people who have migrated from Balochistan or were thrown into exile by political upheavals. More can be read at www.baloch2000.org

One might say that Balochistan is the land of baloch tribes. Because Baloch are of various baloch tribes and baluch clans. Although, this concept is diminishing in its strengths, it still exists in rural area and in the north of Balochistan. However in the coastal region of Balochistan known as Makoran or Makkaran the concept of tribe has long faded away. People of Makoran are not dependent primarily on the land. Hence, the old tradition of land ownership and caste system which goes with it does not exist. Makoranis depend on the sea for living. They are involved in sea transport, fishing, and trade with other countries.  The Makoranis do not come from a particular tribe or caste. There are ex-landlords, ex-slaves and many others from various tribes and castes who are involved in fishing or sea trade. The original people were called "Mead" that means someone who earn his living through the sea and primarily by way of fishing. Meads were very versatile and dynamic. They moved from one coast to another. The sea was every where - from Bandar Abbas to Karachi. The interesting fact about the Meads is that they had rejected the back-ward and suppressive tribalism and the caste system long time ago.  Hence, they were, and still are, despised by the tribal chiefs. The Meads or Makoranis are much more peaceful and non-violent in comparison with the Baloch from the northern part of Balochistan who seems to be warriors and much more angry with life. This difference in temperament can be attributed to environment and brutal tribalism. The environment in the south (Makoran area) is rather humid and constant. There is no tribe to fight against. The northern part of Balochistan is mountainous and wild with hot temperatures in the summer and very cold and some times freezing weather in the winter.

Click here to read more about Baloch People

People Home Page Balochistan Baloch Baluchistan Balouchestan




نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 0:56 قبل از ظهر روز 28 Feb 2006

 

** این مطلب از سایت بلوچستان اينتر نشنال وب سايت گرفته شده است>>

 

www.payam.nu

واژه سیستان و بلوچستان در ذهنیت اکثریت جامعه ایران یادآور کاروان های مسلح مواد مخدر و شرارت های امنیتی است . تمرکز تبلیغی روی این جنبه از تشکل سیاسی – اجتماعی در منطقه در همان حال که فقر گسترده و عمومی را پنهان نگاه می دارد ، واقعیتهای سیاسی و عقیدتی مهم تری را نادیده می گیرد . نویسنده مقاله با طرح مقدماتی این موضوع که سیستان و بلوچستان در معرض تأثیرپذیری و تأثیر گذاری اندیشه های سیاسی و عقیدتی گوناگون است ، به این مهم توجه می دهد که اندیشه طالبانی و ناسیونالیزم بلوچ تحت حوزه های اقتدار تهران ، اسلام آباد ، قندهار و کویته قرار گرفته اند و آینده امنیتی منطقه در گرو قدرت تأثیرگذاری هر کدام از آنهاست . نویسنده ناتوانی سیاسی در بهره گیری مثبت از تمامی ظرفیت انقلاب اسلامی در جهت دهی به تحولات سیاسی را به زیان امنیت ملی ارزیابی می کند و روی این مطلب تأکید دارد که در غیاب تأثیر گذاری امنیتی تهران، منطقه درمعرض طالبانیزه شدن قرار می گیرد .

کلید واژه ها : اسلام طالبانی ، دیوبندی ، ناسیونالیزم چپ ، ناسیونالیزم راست

مقدمه

استان سیستان و بلوچستان یکی از استان های پهناور و در عین حال کم  جمعیت کشور است. وسعت تقریبی آن 178.420 کیلومتر مربع و جمعیت آن طبق سرشماری سال 1375 ه.ش 1.722.579 نفر است. جمعیت بومی آن را قوم بلوچ و سیستانی ها تشکیل می دهند. از سال 1307ه.ش  که قدرت مرکزی ایران در این استان تثبیث شد ، به ویژه با تأسیس مراکز اداری و سیاسی در مرکز استان ، به تدریج افراد غیر بومی از بیرجند ، کرمان و سایر شهرهای ایران وارد استان سیستان و بلوچستان شده و ماندگار شدند . این مهاجرین عمدتا در زاهدان (مرکز استان) و در سطح کمتری در سایر شهرها سکونت اختیار کرده و با گذشت زمان بومی شده اند. به لحاظ مذهبی اکثریت بلوچ ها سنی حنفی و بخش هایی از بلوچستان مثل منطقه دلگان و جلگه چاه هاشم و بخشی از طوایف بامری و ناروئی شیعه و بقیه سنی مذهب هستند . به همین دلیل انشقاق مذهبی تقریبا وجود ندارد و اختلافات غالباً ، مقطعی بوده و ممکن است تحت تأثیر عوامل بیرونی به وجود آمده باشد .

قوم بلوچ در منطقه گسترده ای از استان سیستان و بلوچستان پراکنده شده اند. در بخش های جنوبی استان خراسان در جنوب استان کرمان و شرق استان هرمزگان طوایف پراکنده ای از بلوچ حضور کم رنگی دارند. علاوه بر این ، طوایف بلوچ در استانهای زابل ، خرده ، قندهار و هیلمند افغانستان ، ایالت حاشیه بلوچستان پاکستان و کراچی مرکز ایالت سند پاکستان زندگی می کنند. در شیخ نشین های حاشیه خلیج فارس ، در تانزانیا (آفریقا) و ترکمنستان در آسیای مرکزی طوایفی از بلوچ شناسایی شده اند که زبان و سنت های قومی خود را حفظ کرده اند . این پراکندگی جمعیتی بلوچ را در معرض تحولات سیاسی و فکری متفاوتی قرار داده است.

با عنایت به این مهم ، به نظر می رسد که ناسیونالیزم بلوچ به مرکزیت دانشگاه کویته در بلوچستان پاکستان و اسلام ارتدکس حنفی ناشی از مدارس دینی پاکستان ، که با ظهور طالبان در افغانستان در حال تقویت است ، در نوعی رقابت نه چندان پنهان با انقلاب اسلامی قرار گرفته و از قدرت تأثیرگذاری مثبت تهران کاسته باشد . بنابراین، ضرورت دارد که با ارزیابی واقع بینانه رخدادها و تحولات سیاسی و فکری در منطقه ، از ظرفیت ها و پتانیسیل های موجود در جهت دهی سیاسی و فکری به قوم بلوچ و تحولات مثبت در منطقه شرق کشور بهره گیری شود.

1- سابقه تاریخی

آن چه امروزه به نام سیستان و بلوچستان خوانده می شود ، منطقه نسبتا وسیعی بوده است که در گذشته بنا به دلایل مختلف تاریخی و متأثر از سیاست های دولت بریتانیا ، از نقطه نظر جغرافیایی سیاسی یکپارچه باقی نمانده و تجزیه شده است . ساکنان این منطقه به ویژه قوم بلوچ متأثر از این تحولات اکنون تحت  حاکمیت سه مرکز قدرت قرار دارند و همین امر موجب شده است که چالش های سیاسی-ایدئولوژیک در سیستان وبلوچستان ابعاد گسترده تری بیابد.

بلوچستان طبق تصمیم یک جانبه گلداسمیت ، کارگزار انگلیسی ، در جریان تعیین حدود مرزی ایران و خان نشین کلات در سال 1872 میلادی ( مطابق با 1250 شمسی) بین ایران و هندوستان تحت سلطه انگلیس تقسیم شد ، که خود ماجرای عبرت آموزی است . سرپرستی سایکس معاون کمیسیون حل اختلاف انگلیس در کتاب خود تحت عنوان مسافرت به ایران شرقی می نویسد :

«با احتشام الوزراء نماینده ایران قرارداد محرمانه ای بستیم و در جلسه رسمی که با حضور اسعدالدوله تشکیل شد فقط از اختلاف علامات سرحدی صبحت کردیم واز موضوع قرارداد محرمانه حرفی نزدیم . اسعدالدوله اظهار خوشوقتی کرد . به این ترتیب بود که به سادگی خط مرزی کنونی از بندر گواتر تا جالق مورد توافق قرار گرفت و بلوچستان کنونی پاکستان از ایران جدا شد.»

ایرج افشار سیستانی در کتاب نگاهی به سیستان و بلوچستان با ذکر این واقعه با تأسف می نویسد:

انگلیسی ها موفق شدند تا کنار رود سند و ماشکل و ایل یار احمد زهی و جالک (جالق) را که قبور پادشاهان صفاری در آنجا واقع است ، از ایران جدا کنند.[1]

جالبتر آنکه تقریبا هم زمان با همین واقعه ژنرال ریچنالد دایر آن طور که خود در کتاب مهاجمان سرحد – رویارویی نظامی انگلستان با سران بلوچ ایرانی می نویسد ، عملیات نظامی دیگری را در منطقه خاش علیه دو ایل یاراحمدزهی و گمشادزهی پیگیری می کرده که هدف آن مجبور کردن آنها به پذیرش تسلط انگلیس بر منطقه خاش بوده است . ژنرال دایر اعتراف می کنند که سردار جنید خان یاراحمد زهی و  خلیل خان گمشادزهی حاضر به تغییر وفاداری خود از حکومت مرکزی ایران و پذیرش تحت الحمایگی انگلیس نشدند و تا پای جان ایستادگی کردند. تا آنجا که ژنرال دایر برای ترساندن آنها شاهسوار یکی از سران ایل یاراحمد زهی را متهم به خیانت و ارتباط با عناصر جاسوسی آلمان کرده و در محاکمه ای صحرایی او را محکوم به اعدام می کند[2].

نتیجه پایداری طوایف یار احمد زهی و گمشادزهی حفظ خاش برای دولت ایران و از دست رفتن املاک خویش در منطقه ماشکل / ماشکید/ بود . هنوز هم نخلستانهای این دو طایفه در خاک بلوچستان پاکستان قرار دارد و خود نیز به صورت ایل های تجزیه شده در دو کشور در رفت و آمد هستند.

سرنوشت تقسیم سیستان بین ایران و افغانستان نیز غم انگیزتر از سرنوشت بلوچستان است. سفر سردار علیخان سیستانی به تهران و جریان دیدارش با ناصرالدین شاه و همچنین ماجرای توطئه میرزا آقا خان نوری که قصد تحقیر سردار سیستانی را داشت و تنبیه مأمور آقا خان نوری به دستور سردار علیخان به قدر کافی در سیستان مشهور است . در این جا کافی است که دیدار علیخان با ناصر الدین شاه و راستگویی و شهامت علیخان را یادآور شویم . چرا که اگر همین شهامت نبود ، چه بسا که سیستان کنونی نیز در حاکمیت ایران باقی نمانده بود.

رئیس الذاکرین در کتاب ارزشمند خود زاوسران سیستان ، گفت و گوی سردار علیخان سرابندی و ناصرالدین شاه را چنین آورده است :

« (ناصرالدین شاه) پس پرسید چرا گوش فراش ما را برده ای ؟ علیخان پاسخ می دهد که آن مرد گستاخی کرد، دستور دادم گوشش را ببرند . شاه لختی به من خیره گشت، پس گفت به همین سادگی ؟ گفتم جان باخته شیدایم. اگر اراده بر آن است که قندهار تا به کابل را به زیر شمشیر درآورده به ایران بازگردانم نیازمند به زورمندی ام و اگر جز این می کردم هیچ یک از مردان مرا ترسی نبود. پس بخندید به فریادی بلند که علیخان این جا تهران است و تهران یک شاه بیشتر ندارد. اگر بنا است که زهر چشمی در کار باشد ، زهر چشم من است ، نه از آن علیخان سیستانی . ناصرالدین شاه از سردار سرابندی می پرسد : نزد نوری نرفته ای ؟ علیخان می گوید : خیر. ناباورانه مرا نگریست و گفت علیخان میرزای نوری را ندیده ای ؟ نمی دانم چگونه دیدن این پدر سوخته را که نور چشم سفیر بریتانی است به هیچ گرفته ای؟ شاه فریاد بر آورد که علیخان او همه کاره است ، همگان برای دیدن او سر و دست می شکنند. چگونه به دیدار او نرفته ای؟ کرنش کردم و گفتم روزگارتان درخشان و بخت تان پیروز باد. نوری ها در سیستان گاودارانی هستندکه برای چاکر جان نثار دوغ می آورند. شاه بسی خندید که علیخان من این نوری را می گویم ، نه آن نوری ها را ...»[3]

طنز تاریخ است که در همان زمان که سردار علیخان سرابندی با قدرت از حفظ سیستان در مقابل شاه مرعوب و عوامل انگلیس نظر آقاخان نوری دفاع می کند ، هیأت منتخب انگلیس به سرپرستی گلداسمیت عازم منطقه سیستان شده و صحبت از دو سیستان جداگانه به میان می آورد که یکی را سیستان خاص و دیگری را سیستان خارجی نام می نهد . سرانجام در سال 1875 میلادی سیستان خارجی از ایران جدا و به افغانستان واگذار شد و شهامت مردانی مانند سردار علیخان سرابندی در دسیسه های دربار محو گردید. قضاوت رئیس الذاکرین در این خصوص قاطع و گویاست . وی می نویسد :

«... بازیگران باز از در دوروئی در پس پرده به تلاش افتادند تا به خواست انگلیس آشوبگران سیستان را ارزان تر بفروشند. زیرا به اندیشه آنان نه جای درنگ بود که وابستگی علیخان به دربار شاهی بیش از پیش وی را پایدار می داشت و کار جداسازی سیستان دشوارتر می شد. پس بازی پشت پرده انگلیس رنگ دیگر یافت و همزمان با رسیدن عروس بدشگون درباری به سه کوهه میرزا آقاخان نوری تن به خفت داد و پیش در آمد قرار داد ننگین 1875 میلادی را برای حکمیت انگلیس درباره سیستان فراهم ساخت.»[4]


 

[1]  ایرج افشار سیستانی ، نگاهی به سیستان و بلوچستان ، مجموعه ای از تاریخ و جغرافیای منطقه و ایران ، بی جا ، چاپ امین خضرایی ، 1363 ، صص 201 و 202

[2]  ژنرال ریجنالد دایر ، مهاجمان سرحد ، رویارویی نظامی انگلستان با سرداران بلوچ ایرانی ، ترجمه وحید احمدی ، تهران، نشر نی ، 1378 ، ص 137.

[3]  غلامعلی رئیس الذاکرین ، زاوسران سیستان ، شرح منثور و منظوم احوال طوایف سیستان ، بی جا ، چاپ نشر فرهنگ سیستان ، صصص 305 و 306 .

[4]  همان ، اشاره به عروس بدشگون ، دختر شاه حمزه میرزا است که به عقد سردار علیخان سیستانی درامده بود و تقریبا هم زمان با قرارداد تقسیم سیستان به سه کوهه مرکز فرماندهی سردار علیخان سرابندی رسیده بود.

"

ارسال شده در مورخه : يكشنبه، 29 خرداد ماه ، 1384 توسط rashid





نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 9:43 بعد از ظهر روز 27 Feb 2006

این سایت اخبار  را از سایتهای متفاوت جمع میکند وبه علاقمندان ارائه میکند توصیه میکنم هر از چند گاهی به آن سری بزنید*

بلوچ 2000 متعلق به گروه يا سازمان خاصي نيست بلكه متعلق به تمامي بلوچها و آنهايي كه در بلوچستان زندگي مي كنند و يا با آرمانها و خواسته هاي بر حق مردم بلوچ و بلوچستان همصدا هستند. اين رسانه اينترنتي ميتواند پل ارتباطي قوي براي همه آنان كه به بهبودي و پيشرفت بلوچستان فكر ميكنند باشد. از شما انتظار داريم كه با ما تماس گرفته و ما را در اين راه ياري فرمائيد.  لطف فرموده و نظرات، پيشنهادها، نوشته ها، و عكسهاي خود را براي ما بفرستيد. آدرس پست الكترونيكي ما در زير نوشته است.  

Baloch2000 doesn’t belong to any specific group or organisation. It belongs to all Baloch people and those who live in Balochistan or support the Baluch cause and defend their rights. This web site cab be a bridge between us and those who want prosperity and progress for Baloch and Balochistan. We expect you to assist us in our mission to build a very comprehensive web site. Please send us your corrections, suggestions, comments, articles and photos.





نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 1:13 قبل از ظهر روز 27 Feb 2006

په پروردگار ه پاکین ناما(بسمه سبحانه )
امروز اولين روز عضويت من هست و در واقع روز تولد من در دنيای اطلاع رسانی بايد باشد برای

روز اول قراره نقل و شيرينی بپاشيم(در عروسيها وجشنها مردم بلوچ نقل ميپاشند) به هر روی
یک مطلب خوب هم می تونه شبرنی اباشد .

در شهر ما زاهدان خيلی ادمها هستند که بزرگند انقدر بزرگ که هر کس انها را نمی بی نند و يکی از اين ادمها (محمدابراهيم بلوچ ـ شه بخش)هست نويسنده ای که ۱۲۰سال سن دارد و

تاکنون ناشناخته مانده ولی دارای غزلها وابياتی به دو زبان فارسی وبلوچی می باشد امیدوارم که مثل دکتر دهمرده (اولین پزشک بلوچی که از طریق روسیه!به هند رفت)در فقر که بماند در غربت نشکفتن بماند و خدای نکرده بمیرد .
 
*بنقل از بلوچستان پیج بنده در سال ۱۳۸۲در پرسین بلاگ
 




نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 1:8 قبل از ظهر روز 27 Feb 2006

بنام پاک رب العزه


در مورد مطا لبی که در صفحه مینویسم دوستان لطف می کنند و اظهار نظر میکنند از 
جمله دوستی مرا سرزنش کرده است که در موقعی که مردم رابلوچ میکشند چرا شما برای
تمساحهادل میسوزانید حالا من نمی دانم که این مردم کجا و چگونه کشته میشوند که
ما خبر نداریم * ولی به فرض اینکه ناامنی در بلوچستان باشد اگر ما برای گاندوها(تمساح)
دل بسوزانیم و حق حیوان را که همان یک ذره اب گل الود باشد به درختان خود ندهیم
وچهار تا توریست به دیدن انها بیایند مطمعنا امنیت بیشتری خواهیم داشت و حفظ
امنیت را به گردن خودمان نخواهند گذاشت الان ما ادعای حفظ امنیت توسط مزدم را
داریم و میدانیم که نمی توانیم و دلیل ان بقول مولانا زهی زهی و تفرق و فامیل گری
است ولی با این وجود مبحتمن گشوده است ودر مورد کشتار مردم خبر یا مطلبی اگر
هست من استفاده و پی گیری میکنم .

(از مطالب سال ۱۳۸۲ که در سایت پرسین بلاگ که دیگر قابل دسترسی نیست)





نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 0:55 قبل از ظهر روز 27 Feb 2006

کپچان در متون قديم قفصان (معرب)نوشته شده که سلسله کوهايی در جنوب کرما ن بوده و

محل زندگی دو گروه ازانسانها بوده که به (کفچ-- و کوچ )- معروف بودند که در

شاهنامه به انها اشاره شده است سپاهی زگردان کوچ و بلوچ...که کس در جهان.....

خلاصه اين دو گروه در جنگ ورزم هماورد هم بودند ولی اقوام ديگر نميتوانستند با


انها برابری کنند که بعدها و بر اثر مرور زمان اين دو قوم با هم -به روايتی -ترکيب شده

و يا(بنا بر قولی) قوم کوچ نابود ميشود و شايد صفحه ما ققنوس ان قوم باشد.........راستی کپچان و
 
تفتان یکی نیستند.

تا فرصتی که قسمت باشد.




نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 0:47 قبل از ظهر روز 27 Feb 2006





نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 0:44 قبل از ظهر روز 27 Feb 2006

گاندو و شما می دانيد که
چيست گاندو؟

گاندو در بلوچستان وجود دارد فقط وفقط در بلو چستان........ !!!!!!!

حدث شما چیست که گاندو این صبور تنها و کم جمعیت چه هست؟

گاندو تنها نوع تمساح پوزه کوتاه ایرانی هست که در سر زمین عشق مهربانی

و گرمای دل نواز بلوچستان زندگی می کند ................................................

راستی میدانید که حتی امسال هم برای گاندوها باران نبار ید !!!!!!!!!!!!!!!!!!۱

ایا فقط وقتی بمبا ران شدند باید کسی را محکوم کنیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

گاندو در بلوچستان تشنه هست :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

به دادش نرسيد!!!!
اندکی ا ب ا ب
که............................ نه اندازه يک برکه
که.................................اندازه کمی که فقط بتواند
پوست تنش   ........               فقط کمی !!!!          نمدار باشد ...باشد؟




نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 0:41 قبل از ظهر روز 27 Feb 2006

عصر بود و عجله داشت می گفت بايد زود برم کار دارم مادرش سر تنور بود

مادر گفت: چند روز صبر کن دستت خوب شه بعد .....با دست شکسته که کاری بهت نميدن
گفت :مگه تا حالا کاری از من خواستن؟ من افتخار می کنم که با بميها کمک کنم.............
اجر نميتونم بردارم اب که ميتونم دستشون بدم چای درست ميکنم برای استا بنا
مادر گفت :شناسنامه ات رو دادند ؟گفت من شناسنامه ميخوام چکار؟از کرمان تا بم از زابل تا نيمروز از سند تا بلو و از گواتر تا دزداپ همه منو ميشناسند ...
نماز شام بود چند رکعت روی چادر مادر خواند وبسم ا....
ماشين جليل هم که سر ساعت راه می افته ...................دو نخ سيگار چند ميشه؟
جليل فقط تا پاسکاه مياد که برنجهارو رد کنه با گروهبان اگه اشنا باشی دو کیسه برنج که این حرفها را نداره......اه چی شده چرا نصرت اباد اینقدر ماشین واستاده؟
جلیل گفت مگه نمیدونی؟ هفته مبارزه با قاچاق چیاست!!او خندید و گفت اونا که از جاده نمیان
ماشین در نصرت اباد ایستاد....و شناسنامه دار و بی شناسنامه...همه ... بوی خدا میدادند
راستی از شش اتوبوس ادم فقط ۴۷نفر دیه میگیرند بقیه.......!!



نویسنده : محمد شه بخش ; ساعت 0:26 قبل از ظهر روز 27 Feb 2006

مقدمه:

 

در دنیا درس مردم شناسی در باره مسائل روز است ولی در ایران نظریه های 50 تا60 سال پیش دردرسهای علوم اجتماعی تدریس میشوند.ما فراموش میکنیم که هیچ درسی (موضوع)یکنواخت  نمیماند وتغییرمیکند همانگونه که یک فرهنگ ثابت فرهنگ مرده است وبدون تغییر درجا میزند. در تحقیق های فولکلوریک هم شرایط امروزملاک قرار میگیرد . امامی بینیم که برخی نشریه های فرهنگ مردم مطالب 50سال پیش راارائه میکنند .الان هم در دانشگاههای ماعشایربرای دانشجویان تعریف می شوند درحالی که عشایر مانند دیروز زندگی نمی کنند . دکتر روح الامینی استاد دانشگاه معتقد است که  عشایر دیگرسواربر         ا سب گله داری نمی کنند بلکه گله وگوسفند رابا کامیون جابجا میکنند وی در این بحث در باره مردم شناسی درقرن21میخواهد بگوید که تکنیک  وسایل لباس غذا و آن چیزی که ما درکتاب های 60سال پیش نوشته و خوانده ایم تغییر کرده است.

واقعیت اینست که مناسبات اجتماعی وزندگی اقوام در دوران گذشته برای نسل کنونی جذاب بوده وازبسیاری       جهات درخور تحقیق  تفحص واند یشه است ودر عین حال که حاوی مضامین اخلاقی واجتماعی درباب نگرش اقوام گوناگون به جهان پیرامون خود ومسائل ان هست اندیشه های ساده وعمیق ونکته های باریک درخود نهفته دارد اما با آامیخته شد ن زندگی عشا یربانگرش امروزی به زندگی باعث شده است بسیاری ازآداب وعادات وسنتهای خودرا کمرنگ ببیند وناچار بازند گی که پیوسته روبه سوی مدرنیته سوق پیدا میکند سازش نمایند وداشته های فولکلوریک رادر جنبه های خصوصی تفکر خویش نگاه دارند.

اما قاضی و قدرت قضاوت بطور معمول دراختیار قضاتی است که از سوی دولتهای مرکزی ومحلی منصوب میشوند که در موارد رسیدگی به اختلافات مردم و مشکلات حقوقی اها لی پادر میانی کرده و از انتشار اختلاف جلو گیری بعمل می آورند . درنواحی مرزی و دور از دسترس بلوچستان بد لیل بافت قومی قبیله ای اختلا فاتی پدید می آید که حل آن به صورتی که طرفین دعوا تمکین

کنند قدرتی فراتراز دولت را میطلبد. زیرا از یکسو بافت اجتماعی وسنت های موجود در آن آنقدر قوی هست که ممکن است روشهای نامطلوب حل اختلاف به درگیری های بیشتر وتلفات انسانی بیشتری بیانجامد.

حل مسائل قومی قبیله ای در هنگام بروز نه تنها از عهده قضات منصوب به دولت بر نمی آید بلکه منجر به کینه توزیهای شدید و درگیریهای وحشتناک فامیلی میشوند که گه گاهی به چندین نفر تلفات انسانی منجر شده است

در چنین شرایطی سرداران و ریش سفیدان محلی نقش رهبران محلی وقضات  را بر عهده میگیرند واصولا حل اختلافات که تبحر خاصی را میطلبد بوسیله قدرت غیر قابل تصور این ریش سفیدان محلی که جایگاه خاصی در میان مردم منطقه دارند حل و فصل میگردند زیرا پشتوانه انتخاب ریش سفیدان و سرداران آنقدر وزین هست که بتواند قومی را در شرایط بحرانی نجات دهد. روشهای منحصر بفرد حل اختلاف بوسیله معتمدان محلی و ریش سفیدان  درمواردی فراوان  به ازدواج!!  منجر شده است که این امر نه تنها به شادمانی مردم ختم گردیده بلکه باعث تداوم دوستی و مردم داری بین اقوام شده است. مردم  بلوچستان  دارای چنین سرداران  نامی بوده اند . حتی در مواردی  جان و حتی قبیله ی شان رادر راه اتصال حق به حقدار از دست داده اند.

 

 اما آداب وسنن خوب ومنحصر بفرداین اقوام دیگرکمتر دیده و شنیده میشوند حتی موسیقی که بخشی ازدلبشتگی مردم بلوچستان رادربرمیگرفته است نه تنها کمرنگ شده بلکه  به همراه دیگرخصوصیات عالی قومی قبیله ای همچون زبان بلوچی به عنوان بخشی از گذشته ایران ما بفراموشی سپرده شده است  . 

 

 

 

استان سیتان وبلوچستان در جنوب شرقی ایران قراردارد که وسعت آن187052کیلومترمربع که ازآن

172305کیلومتر مربع شامل بلوچستان میباشد وازشمال به استان خراسان جنوبی وازغرب به استان کرمان وازجنوب به دریای عمان وازشرق به افغانستان وپاکستان معدود است و به دو ناحیه از نظر پراکنده گی جمعیت آب  هوا وخصوصیات قومی قبیله ای اقوام  قابل تقسیم است.

- سرحد(sarhad)                                                                  - مکرا ن((makkora

 

 

 

1- سرحدsarhad ) )

 

 

بلوچستان درجنوب شرقی ایران قرارگرفته ودر تاریخ آمده است  موطن ایرانیانی است که بعد ازسیر مهاجرت از آسیای صغیرتاشمال ایران وکویر طبس کوههای جنوب کرمان رابرای سکونت انتخاب نموده است.بنا برروایت ابن حوقل در کوههای قفص که معرب کپچ میباشد ودر حالت جمع قفصان  وکپچان نامیده میشود دوقوم ساکن میشوند که چون دیگرمردان کوهستان دارای شمایل سترگ واندامی قوی بودند این دو قوم کوچ-کفچ-وبلوچ بودند که به غیر از همدیگر از هیچ قومی هراس نداشتند.

این دوطایفه براثرمرورزمان با هم امیخته شده وحاشیه کوههای کپچان را برای زندگی بر میگزینند والبته با توجه به بررسی نقشه ها در اینمورد که کپچان همان تفتان است یاکوههای جبال بارز(باتوجه به این نکته که هردو رشته کوه در جنوب کرمان واقع شده اند)کسی نظر مشخصی ارائه نکرده است اما با بررسی نقشه های ابن حوقل در کتاب سفر نامه منسوب به وی این موضوع بر بنده ثابت شده است که کپچان همان تفتان است با توجه به این نکته که هموزن بودن عناوین تفتان و کپچان این اعتقاد را بیشتر تقویت میکند.

 

قوم بلوچ  دارای زبان مخصوص به خود بوده که شامل لهجه های متفاوتی میباشد.به قسمت شمال بلوچستان ازدامنه های کوه آتشفشانی تفتان تا رشته کوههای بزمان و پیر سوران و دره شور تا سبز پوشان در حوالی نصرت آباد سرحداطلاق میشود .

 

2- مکران(makkoran)

 

 

مکران به قسمت جنوبی بلوچستان از سراوان تا گوادر-چاه بهار-کنارک-نیکشهر-ایرانشهر و قسمتهای مجاور کرمان وهرمزگان اطلاق میگردد.

 

اشاره:

 

بلوچستان در طول تاریخ شاهد سقوط وظهور حکومتهای مرکزی بوده و بد لیل دوربودن کمتر مورد توجه حکومتها بوده است ومردم به اشکال مختلف به رتق و فتق امور خویش میپرداختند .از جمله حکومتهای محلی که شامل خان ویا در مواقعی نماینده حکومت بوده است با این توضیحات میخواهیم به این نتیجه برسیم که بلوچ بلاجبار در شرلیطی میزیسته است که به وسیله حکومتهای مرکزی درک نمیشده و یا به دلیل بعد مسافت به صورت سنتی به زندگی خویش ادامه میداده استکه گهگاهی شاهد قیام بر زد حکومتهای وقت و یااستعمارگران بوده استکه از جانب هیچ قدرتی از حکومتهای مرکزی حمایت نمیشده است. ازجمله میتوان به مبارزات بلوچها با آزاد خان حاکم خاران بلوچستان واستعمارگران انگلیسی و امریکایی اشاره نمود.

 

 

 

مبارزات مردم بلوچ با رجینالد درایرجنرال انگلیسی در دوران معاصر در کتاب مهاجمین سرحد نمونه مستندی است که در کتاب مهاجمین سرحد phanthom of the sarhad به آن اشاره مبسوطی صورت گرفته است.بهر روی مردم بلوچستان چه در مصاف بااجانب و چه برای حفظ وتامین امنیت خود وخانواده با مصائب بسیاری گریبانگیر بودند و چون از طرف حکومتهای وقت مورد حمایت قرار نمیگرفتند بالاجبار با مشکلات کنار میامد ند.از طرفی خانها به عنوان قدرت اقتصادی و امنیتی مطرح بودند و هر از گاهی از طرف حکومتها مورد حمایت قرار میگرفتند پس او بناچار با خان از سر سازش در میامد.

از یکسو بدلیل مسائل ارباب و رعیت باید با خان میجنگید واز طرفی دیگر برای تامین امنیت خانواده وزندگی خود مجبور بود تا با بخشیدن(باج دادن)جزئی از محصول و دسترنج خود به خان ازطرفی خان را ازتعرض بازداردو در ضمن از امنیت منتج از حضور خان بهره جوید.

در این شرایط پیچیده اجتماعی است که خان و حکومت وی شکلی مردمی به خود میگیرد وخان به عنوان حامی رعیت از دسترنج وی سهمی در اختیار میگیردبدین ترتیب نقش خان در زندگی مردم پر رنگ میشودودارای سلسله مراتبی نظام مند میشود .

خان به عنوان حاکم محلی تثبیت شده و بعد از او خان کلات قرار میگیرد که در درجه ای پایین ترعهده دارحکومت برنواحی بودو محل استقرارش کلات (قلعه)بود ودر درجه پایین تر از اوسردار بود که طایفه ای را ریاست میکردبعد از سردار میر بود که درجه ای پایین تر داشت.

سردار در فرهنگ سنتی ایران در میان ایلها و چادر نشینها از روزگاران کهن بوده است واز جمله القابی است که به از روزگاران کهن ازسوی ملتها و دولتها به مردان سلحشور واستثنایی داده شده است.سردار در زبان پهلوی سردهارsardhar است به معنای قائد پیشوا رئیس.سردار به منزله سر در پیکر تن و سپاه ولشکراست.

از سرداران مطرح در بلوچستان میتوان به سردار بامریها نواب پسر مرحوم سردار زماخان(زمان خان) و مرحوم سردار مهرالله خان بزرگ طایفه ریگی –سردار جمعه خان(جوما خان)اسماعیل زهی رئیس طایفه اسماعیل زهی(شه بخش) فرزند جیحل و سردار ملکشاه خان رییس طایفه ناروئی و سخی دوست جان رئیس طایفه نوتی زهی هستند نام برد.

از دیگر سرداران بزرگ بلوچها میتوان به سردار یار محمد خان دوزهمی از بزرگان طایفه سردارزایی

کدخدا در محمد رئیسی از طایفه رئیسی که به عنوان کماش جالق برای ما در راه به ثمر رساندن این پایان نامه زحمت بسیاری تحمل نمود در این باب برای اطلاع بیشتر خواننده این مطلب را به کتاب عشایر ایران نوشته ایرج افشار سیستانی حوالت میدهیم.

در پایان مقدمه لازم است اشاره کنم که انتخاب ریش سفید و رئیس طایفه به طور معمول بسیار دشوار بوده وشخص میبایست دارای مشخصات بارزومنحصر به فرد میبوده است.پر واضح است که اکثرانتخابها موروثی بوده وشایستگیهای خاصی نیز مد نظر میبوده است.هوش و فراست ایمان به خداوندو شناخت از قوانین شرع مقدس اسلام ازخصوصیات اولیه فرد است ودر کنار آن شخص بایستی دارای شناخت قوی  از قوم وطوایف و شناخت ازچگونگی  مدارا با طوایف را باید دارا باشد و این میسر نیست مگر با تجربه و همزیستی با طوایف.

کماش بعد از انتخاب توسط دیگران و بزرگان دستاری بلند و سفید را از کماش ماقبل میگیرد و با بستن آن توسط شخص ثالث بطور رسمی انتخاب میگردد.