تبليغاتX
بلوچستان

خوشحال ذهستم كه به اطلاع عزيزان برسانم كه انجمن بلوچهاي مقيم تهران در شهر تهران با ضوابط و اساسنامه خاص به همت دوستان بلوچ در فرهنگسراي جوان  با راي گيري جهت انتخاب هيئت مديره شروع شد و هم اكنون در محل خيابان شهيد بهشتي –سهروردي شمالي انتقال يافته است در صورت صلاح ديد هيئت مديره اطلاعات بيشتري ارائه خواهم نمود.                                                                                  محمدشه بخش

+ نوشته شده در  14 Apr 2006ساعت 5:50 بعد از ظهر  توسط محمد شه بخش  | 


محمد اویس رضا قادری را اکثرا میشناسند سال گذشته یک ویدئو کلیپ از بنده با صدای این عزیز لز شبکه تهران پخش شد اما قاطبه مردم فقط صدای وی را میشناسند همان که الله الله گفتن او در اوان انتخابات متمسک دست همه گروههای چپ و راست بود حتی طرفداران احمدی نژاد.

از مدیر شبکه قران سیما هم تقاضا کردم پخشش کنند ....

اما وی برخلاف دوستان ذیگر مسلمان پاکستانی است که اکنون فرزندش نیز راه وی را ادامه میدهد.کسانی که از نامبرده اطلاع بیشتری دارند مارا بی نسیب مگذارندووووو.....

+ نوشته شده در  14 Apr 2006ساعت 5:11 بعد از ظهر  توسط محمد شه بخش  | 


   بيائيد براي حيات وحش بلوچستان دست همديگر را بگيريم و به حال اين خرس سياه

 

  خرس مظلوم بلوچستان اندكي تامل كنيم .گويا اين بخت برگشته ذر حوالي ...به دنبال

 

  غذا وارد روستايي ميشود ولي براثر وحشت اهالي از ناحيه شكم گلوله اي نثارش ميگردد

 

  همانطور كه اين عكاس عزيز ايرانشهري براي شما به تصوير كشيده شده است از جسد وي نيزنگذشته اند و پنجه هاي وي را براي در امان ماندن از خطر قطع كرده اند.

 

ميدانيد كپي اين عكس در نقطه مركزي ديدگاه اتاق يكي از دوستداران طبيعت ايران چون عكس قديسين قرار ذاذه شده است!!!و نميدانيد كه چيست اين وارزش گوهر گوهري ميشناسد.

 

بيائيد طبيعت خود را دوست بداريو و هر آنچه بر خود ميخواهيم بر جانوران كمياب نيز بخواهيم.

 

گاندو – خرس سياه بلوچستان-پل گوش يا همان گربه وحشي-گورخر بلوچستان و پرنده گان بلوچستان ديگر در قصه ها هم جايي ندارند.

 

اگر مارا در اينمورد و ثبت زندگي خرس بلوچستان راهنمايي كنيد كمك بزرگي نموده ايد./.
+ نوشته شده در  14 Apr 2006ساعت 5:7 بعد از ظهر  توسط محمد شه بخش  | 


 

 

موسيقي و كوليان بلوچستان                                                                    

 

 

                                                                                        

 

كوليان چون به درخواست بهرام گور از هندوستان به ايران كوچيدند، نخست در جنوب شرقي ايران سكني گزيدند. آنان با موسيقي متولد مي‌شوند و زندگي مي‌كنند و مي‌ميرند و بلوچ‌ها نيز چنين‌اند و تعلق ‌خاطر بسيار به موسيقي دارند. كولي‌ها عميق‌ترين آلام و دلپذيرترين افسانه‌هاي عشق و حماسه خويش را با موسيقي بيان مي‌كنند و بلوچ‌ها نيز! هنگام كه كلام از بيان احساسات و عواطف فرو مي‌ماند، بلوچ به موسيقي پناه مي‌برد و ناگفته‌ها را به گفتِ موسيقائي مي‌سرايد.

موسيقي بلوچ از ديرباز تحت تأثير موسيقي هند بوده است. تأثير فرهنگ هند منحصر به موسيقي بلوچ نيست و رد آن را حتي در نوع پوشاك و آرايش اين مردمان نيز مي‌توان ديد. غير از نفوذ فرهنگ هند بر مردم بلوچستان، داد و ستدهاي دامنه‌دار مردم سيستان و بلوچستان با مردمان هندوستان، در اين تأثير و تأثر، بسيار نقش داشته است.

در جهت حفظ برخي از آداب ويژه قوم بلوچ كه با رقص و موسيقي درهم‌آميخته است. (مراسمي چون ختنه‌سوران، عروسي، رقص گواتي)، موسيقي اصيل بلوچستان نقش شايسته‌اي را ايفا كرده است. نكته مهمتر اين كه نوازندگان كولي و دوره‌گرد در بلوچستان، پيوسته به موسيقي سنتي خود وفادار بود و اين حرفه را از نياكان خود به ارث برده و به فرزندان خويش منتقل كرده‌‌اند. اين نوازندگان، ابتدا لانگو ناميده مي‌شدند و بعدها لقب لوري به خود گرفتند، غير از تنبورگ‌نوازان كه پيوسته لقب پهلوان داشته‌اند.

جالب است كه مردان بلوچ با وجود تعصب زيادي كه دارند، نوازندگان را محرم مي‌شمارند و به آنان اجازه مي‌دهند كه در مجالس خصوصي و جائي كه زنان و دختران آنها حضور دارند، شركت كنند. لوري‌ها در هنگام جمع‌آوري محصول در روستاها پرسه مي‌زنند و هر كس به فراخور وضعيت مالي خود به ايشان ياري مي‌رساند و كمك نقدي يا جنسي مي‌كند. لوري‌ها هر شش ماه يك بار هم سري به بزرگان و خوانين مي‌زنند تا اندك‌مايه معاشي فراهم آورند.

نوازندگان دوره‌گرد در مجموع موقعيت اجتماعي خوبي ندارند و ديگران با تحقير بر ايشان مي‌نگرند.

زنان بلوچ سازي را نمي‌نوازند و آواز و ترانه را به صورت دسته‌جمعي مي‌خوانند.

 

سازهاي موسيقي بلوچستان:

 1. قيچك: اين ساز را سرود يا سروز هم مي‌نامند. سازي است شبيه به كمانچه، با كاسه‌اي به بزرگي كاسه تار و دسته‌اي كوچك. نوازنده، اين ساز را به صورت عمودي روي زمين مي‌گذارد و با كمانگ (آرشه) به صورت افقي مي‌نوازد.

نوازندگان دوره‌گرد، قيچك را با تسمه چرمي به گردن آويزان مي‌كنند و در هنگام حركت مي‌نوازند. قيچك در اغلب نغمه‌‌هاي بلوچي، ساز اصلي است.

 2. تنبورگ

اين ساز بسيار شبيه سه تار است. در قديم به نوازنده تنبورگ، پهلوان مي‌گفتند، ولي اينك تنبورگي يا جنگي ناميده مي‌شود. روي ساز تنبورگ، پرده‌ها مشخص نيست، از همين رو فقط براي همراهي با سازهاي ديگر مناسب است. با دست راست بر سيم‌ها زخمه مي‌زنند و دست چپ روي دسته حركت مي‌كند.

 

3. رباب

شبيه به سي‌تار هندي و طرز نواختن آن مثل تنبورگ است، البته رباب را به جاي انگشت، با مضراب فلزي مي‌نوازند. از آنجا كه تعداد سيم‌هاي رباب زياد است، مي‌توان با آن نت‌هاي فراواني را نواخت. رباب از نظر اصالت با قيچك و تنبورگ قابل مقايسه نيست.

 

4. بانچو

به اعتقاد بلوچي‌ها، اين ساز از ناحيه سند آمده است. صداي شلوغ و رسايي دارد. هنگام نواختن يك سر آن را روي زانو و سر ديگر را روز زمين مي‌گذارند. با دست راست زخمه مي‌زنند و با دست چپ پرده مي‌گيرند. هر پرده به وسيله يك دكمه فلزي گرفته مي‌شود و با كم و زياد كردن فشار انگشتان روي اين دكمه‌ها، هر نت طنين دلكشي پيدا مي‌كند.

 5. ني

از چوب ني ساخته مي‌شود و نوازنده آن را نلي (Nely) مي‌نامند.

 6. درو‌كّل (Drokkol)

نام ديگر آن دهل است و هميشه بقيه سازها را همراه مي‌كند و خيلي بندرت، تنها نواخته مي‌شود مگر آن كه بخواهند رقص شيك (Shiyek) يا دمال (Damal) را همراهي كند.

 7. كوزه

سازي است قديمي فراموش شده و از جنس سفال كه به صورت خمره است و روي آن پوست بز كشيده‌اند.

 موسيقي بلوچ و آئين‌ها:

موسيقي بلوچ انواع گوناگون دارد:

  موسيقي عاشقانه و شادمانه (صوت): در اين موسيقي مرد ترانه مي‌خواند و زنان بندهاي آخر را تكرار مي‌كنند. معمولاً با قيچك همراهي مي‌شود. اشعاري كه با اين موسيقي خوانده مي‌شود بسيار لطيف و شاعرانه و آئينه روح هنرمند است.

  زميروگ: موسيقي اندوهباري كه در هجران و درد و غربت ساخته و نواخته مي‌شود. زميروگ به زبان پارسي، «ياد عميق» معنا مي‌دهد. اين موسيقي فقط با قيچك همراهي مي‌شود و همچون بيتي غمبار، با تكرارهاي غم‌انگيز ناله‌هاي قيچك، اندوه سنگيني را براي شنونده به ارمغان مي‌آورد. غالباً بي‌كلام است.

  شعر: موسيقي مجالس رسمي و جشن‌ها و عيدهاست. اين موسيقي با داستانهاي عشقي چون «شهداد و مهناز»، «لالاگراناز»، «كيا و سادو» و داستانهاي حماسي «چاكر و بهرام» و «بالاچ و نقيبو» اجرا مي‌شوند و گاه نيز در وصف طبيعت ترانه‌هايي سروده مي‌شوند. «لوري» سعي مي‌كند. با خواندن ترانه‌ها و اشعار بديع، مجلسيان را به شور آورد و صله (داد) بگيرد.

. موسيقي عروسي: موسيقي چنان با خون مردم بلوچ در آميخته است كه هر مراسمي موسيقي ويژه خود را دارد، مثلاً ترانه‌ها و آهنگهاي شب اول عروسي را نازينك (Nazink) مي‌نامند كه به معني ستايش كردن است. در اين شب در خانه داماد ترانه‌هايي درباره قد و قامت و شجاعت و مردانگي و بخشندگي داماد مي‌خوانند و در خانه عروس از شكوه و زيبايي و نجابت و شايستگي دختر مي‌گويند. عروس هفت روز در جُل (حجله) مي‌ماند و در اين فاصله هيچ مردي، حتي داماد، حق ندارد با عروس حرف بزند. روز هفتم، داماد را با رقص و پايكوبي به حمام مي‌برند. در اين مراسم ‌آهنگهايي به نام «لارو» خوانده مي‌شود. در هنگام استحمام داماد نيز «هالُ» (Halo) مي‌خوانند. در هنگام بازگشت از حمام نيز لارد و در خانه نازينك مي‌خوانند.

 موسيقي تولد نوزاد: به اين مراسم كه شش شب طول مي‌كشد، شپ تاگي (Shap – Tagi) مي‌گويند. شپ‌تاگي به معناي تاب‌ آوردن است.

از آنجا كه تولد نوزاد در هر خانواده‌اي، نشانه دوام آن است، در طول اين هفت شب و روز، با خوراكي و عطر و روغن سر و موسيقي از مهمانان پذيرائي مي‌شود. ترانه‌هاي شب اول را سفت (Seft) و ترانه‌‌هاي ديگر را «لاروششگاني» (Larusheshgani) مي‌گويند و ترانه‌‌هاي آنها، مملو از شكر به درگاه خداوند است.

 موسيقي عزاداري: اين موسيقي وزبت (Wazbat) نام دارد و عمداً با قيچك نواخته مي‌شود تا بتوان اندوه و درد را به شايسته‌ترين شكل بيان كرد. نواي حزن‌آوري كه با قيچك همراهي مي‌شود، موتك (Mutk) است.

 موسيقي آئيني:

موسيقي در بلوچستان، بخصوص در مناطق ساحلي با افسانه‌ها، اساطير، خرافات و جادو درهم آميخته و گاهي هم به عنوان درمان از آن استفاده مي‌شود. ساكنان اين منطقه معتقدند كه گاه «باد»ها يا ارواح مرموز در وجود كسي حلول مي‌كنند و او را بيمار مي‌سازند و بايد با موسيقي، فرد مبتلا را نجات داد. مهمترين «باد»‌ها عبارتند از: گوات (Gowat)، زار، شيك و پري كه هر كدام انواع مختلف و درمان آنها هم متخصصان خود را دارد، از جمله براي معالجه بادي كه از نوع زار باشد، بايد از «بابازار» يا «مامازار» و براي معالجه بادگوات بايد از خليفه‌گواتي كمك گرفت، به اين ترتيب كه او به خانه بيمار مي‌رود، با تنبورگي ريتم آهنگي را تعيين مي‌كند و ديگران با نواختن رباب و قيچك و كف‌زدن و خواندن و رقصيدن، همراهي‌اش مي‌كنند. آهنگها در اين مراسم «مگام»‌هاي متنوعي دارند (مقام) و ريتم‌هاي تند و هيجان‌انگيز و كند را شامل مي‌شوند. هر يك از نواها نامي دارند، از جمله: ياگلندر (قلندر)، ياهو، الّاهو، سيمرغ، مسته‌گلندر (مست‌قلندر). خليفه با مشاهده عكس‌العمل بيمار، ريتم آهنگ را تنظيم مي‌كند. گاه غير از بيمار، اطرافتان نيز از خودبيخود و به اصطلاح «پُر» مي‌شوند. اين مراسم ممكن است گاهي تا هفت شب طول بكشد. خليفه با عباراتي عربي، بلوچي، فارسي و گاه كلمات بي‌معني، باد را قسم مي‌دهد كه دست از سر بيمار بردارد.

در مجموع موسيقي بلوچ چنان با زندگي مردمان آن خطّه درآميخته است كه مطالعه درباره آن، ما را به مخفي‌ترين و ظريف‌ترين زواياي زندگي‌آنان رهنمون مي‌شود.

 

پانوشت:

موسيقي در بلوچستان، تحقيق، محمدعلي احمديان، هنر و مردم، شماره 182، آذر 1356

http://www.payambaloch.com/music/music.htm

 حسين رحمن نژاد

http://www.balochistaninfo.com/magazine2/musigi%20kliyan1.

+ نوشته شده در  13 Apr 2006ساعت 10:31 بعد از ظهر  توسط محمد شه بخش  | 


بلوچستان مي وشين دگار تهي پهل او گلاني عاشيكن ما
+ نوشته شده در  13 Apr 2006ساعت 10:2 بعد از ظهر  توسط محمد شه بخش  | 


موسيقي در بلوچستان

 

زندگي قوم بلوچ آميزه‌اي از مراسم، آيينها، عقايد و باورهايي است كه ريشه در سنتي ديرين دارند. به ندرت مراسم يا آييني مي‌توان يافت كه با موسيقي همراه نباشد. مراسم بلوچي در مجموع يا آيينهاي كيشي-مذهبي هستند و يا جشنها و اعياد را تشكيل مي‌دهند. عمده‌ترين آيينهاي كيشي-مذهبي عبارتند از: گواتي، مولود(مالد و پير پتز)، انواع زار، محفل دراويش صاحبان، مجالس ترحيم؛ و مهمترين جشنها عبارتند از: عروسي، زايمان، ختنه سوران، هامين(خرما چيني) و گندم چيني. به طور كلي اساس ملوديها بر مبناي شرايط و مراسم، به ويژه تحت مفاهيم متفاوتي تدوين شده اند. از جمله:

ليكو و زهيروك: آوازهايي هستند كه در فراق بستگان نزديك مثل پدر، مادر، برادر، خواهر، و همچنين دوست و معشوق و حتي در دوري از وطن ارايه مي‌گردند. زهيروك در بدو امر فقط به وسيله زنان، در حين كارهاي روزمره خوانده مي‌شده است. اين نحوه اجرا امروز ديگر متداول نيست. فعلاً زهيروك به وسيله خوانندگان مرد و به همراهي سرود(قيچك) اجرا مي‌شود.

 كردي: مضمون متن كردي،‌ عينا ً‌مثل ليكو و زهيروك، مبين تاملات ناشي از هجران و فقران است. اين متن حاوي لهجه‌اي است كه در رودبار و منطقه بين ايرانشهر و كرمان متداول است. آواز كردي بيش از همه جا در ايرانشهر و بمپور رواج دارد.

 موتك(موتق): موتك به مراسم ترحيم اختصاص دارد. محتواي متن اين آواز شامل مناقب مرحوم بوده و تالم ناشي از مرگ را بيان مي‌كند. براين اساس موتك را مي‌توان نوعي مرثيه به حساب آورد.

 شعر: شعر كه در زبان بلوچي به آن شير مي‌گويند، عبارت از آوازي است كه مضمون متن آن را داستانهاي حماسي، عشقي، وقايع تاريخي و رويدادهاي اجتماعي، پند و اندرز و غيره تشكيل مي‌دهد. مشائير(شاعر) كسي است كه شير را با ساز و آواز اجرا مي‌كند. به شاعر پهلوان نيز مي‌گويند.پهلوان تركيبي است از دو كلمه پهلو و وان،پهلو كه مشتق از ريشه زبان پهلوي است، معناي شجاع، دلاور و توانا را دارا است و وان به معناي خواننده است. وانگ به بلوچي همان معناي خواندن در فارسي را مي‌دهد. بنابراين پهلوان عبارت است از خواننده يا ارايه كننده شجاعتها و دلاوري‌ها.

 از جمله سروده هاي حماسي مي‌توان به مير قنبر، چاكر و گوهرام اشاره كرد. اين سروده به حكايتي مي‌پردازد كه حدود 5/4 قرن پيش در دوران حكومت همايون شاه، دومين پادشاه سلسله گوركانيان هند و حكومت شاه طهماسب اول در ايران روي داده است. پادشاه ايران سعي در بازگرداندن تاج و تخت از دست رفته سلطان هندي را دارد؛ اما محور روايت بر اساس زندگي و ماجراهاي بيوه‌زن دامدار و ثروتمندي به نام گوهر مي‌باشد كه با رد تقاضاي ازدواج مير گوهرام خان، يكي از حكام منطقه، و يك سلسله ماجراهايي كه پيش مي‌آيد، منجر به درگيري‌هاي دو طايفه رند و لاشاري به مدت سي سال مي‌گردد. بدين ترتيب شعر چاكر و گوهرام از دو قسمت تشكيل مي‌شود و هر يك از اين قسمتها پيروزي يكي از اين دو طايفه و شكست ديگري را توصيف مي‌كند. جنيدخان و دادشاه نيز از جمله شعرهاي تاريخي بلوچ به شمار مي‌آيند. در بسياري روايت‌هاي تاريخي قوم بلوچ، قهرمانان در مبارزات خود، بيش از آنكه اهدافي نظير راهزني(در بعد منفي مبارزه) يا گرايشهاي ملي(در بعد مثبت مبارزه) داشته باشند، هدف نهايي خود را به احقاق حق متمركز نموده‌اند. در مواردي نيز كه مبارزات به درگيري‌هايي با بيگانگان انجاميده است، انگيزه‌هاي اصلي متاثر از عوامل قومي و قبيله‌اي است تا احساسات ملي گرايانه.در متن اشعار نيز مضامين و باورهاي قومي جلوه‌گر هستند.

 رويدادهاي اجتماعي در شعر بلوچ نيز به وقايعي اشاره دارد كه در سال هاي گذشته اتفاق افتاده است، مانند كشته شدن ميرپسندخان يا مرادخان كه حدود سي سال پيش رخ داده است.

گواتي نيز مربوط به مراسمي مي شود كه به قصد رفع بيماري هاي روحي و اختلافات رواني يا بنا به اعتقاد افراد محلي، در جهت شفاي شخص جن زده و خارج ساختن روح پليد از جسم بيمار صورت مي پذيرد. معني تحت اللفظي گواتي باد است.همچنين به بيماري اطلاق مي شود كه گوات در جسم او حلول كرده باشد. رقص  يا تحركات يكنواخت جسماني در مراسم گواتي، شبيه به سماع خانقاهي دراويش مي باشد. مراسم گواتي استفاده از سازها متنااسب با ميزان پيشرفت بيماري است:

 ساز (بازي ساز): ساز به بيماري تعلق مي گيرد كه خفيف ترين درجه گواتي را دارا است. در ساز فقط يك نوازنده قيچك شركت دارد. در اين مراسم زن هاي شركت كننده با آواز نوازنده قيچك را همراهي مي كنند. گواتي با اداي كلمات به فارسي، بلوچي، عربي، سواحيلي (زبان رسمي تانزانيا و كنيا و مجمع الجزاير كومور و بسياري از كشورهاي ساحلي شمال و جنوب شرقي قاره آفريقا) و هندي سعي مي كند بيمار را به وجد آورد.

 كُپار (بازي كُپار): هر گاه بيماار مرحله شديدتري از درجات گواتي را دارا باشد، براي او كُپار تجويز مي شود. در كپار علاوه بر قيچك، دهل نيز شركت دارد. پس از پايان بازي كپار قهوه، ذرت برشته و حلوا بين شركت كنندگان تقسيم مي شود.ژ

 ولاگ (بازي ولاگ): به اين بازي هونله نيز مي گويند. چنانچه در بازي نهايي بيمار بهبود نيابد، مرگ او حتمي است و بنابر استطاعت بيمار لازم است مرغ، گوسفند، شتر و گاو قرباني و از شركت كنندگان در مراسم پذيرايي شود. متن آوازهاي گواتي در درجه اول مدح لعل شهباز (از بزرگان متصوفه، اهل مرند آذربايجان كه به ايالت سند مهاجرت نمود) و عبدالقادر گيلاني است. علاوه بر اين الله هو، رسول الله، الله من پيكرون نيز ذكر گرفته مي شود.

 در موسيقي بلوچ آوازهايي مانند نازينك در مراسم عروسي، هالو و شپتاكي در مراسم زايمان و تبريك تولد كودك كاربرد دارند. آوااز نعْت نيز كه حاوي مدح و ثناي حضرت محمد (ص)، آل او و بزرگان اسلام است، مورد استفاده قرار مي گيرد. (مسعوديه،1364 ،24-9 ) 

برخي نجواها موزون كه از فريادهاي ديرينه محبوس در گلوي بلوچ و نيز اقليم بري و خشك منطقه سرچشمه مي گيرد، از ساز قيچك، آهنگ محزون و دلنشيني تجلي فرافكنانه پيدا مي كند. از جمله، ساعت طلايي، پيش بندش ببند، هوا چه گرمه بيا بادنم بزن. اين آهنگ با ريتم دلنشين، به صورت دسته جمعي و به نحو سرور آفرين، همنوا با قيچك خوانده مي شود. (زورقي، 1378،-) 

هويت بياني در موسيقي بلوچ:

 به طور كلي با توجه به بررسي ساختاري آوازها، سروده هاي آيني و ترانه هاي قوم بلوچ، مي توان به اين نتيجه دست يافت كه موسيقي قوم بلوچ داراي هويتي ملوديك مي باشد. چنان كه پرفسور مسعوديه نيز در بررسي موسيقي بلوچستان به وجود نمونه اي از «مُد پنتاتونيك» در برخي ترانه ها اشاره نموده است. (مسعوديه، 1364، 35)همچنين براساس برسيها و آوانيسي‌هاي به عمل آمده و با توجه به ساختار توالي اصوات و بافت ملودي‌ها،بخشي از آوازها در اين موسيقي بر خلاف رديف موسيقي بر خلاف رديف موسيقي سنتي و موسيقي ساير مناطق ايران، فاقد فواصل كم و زياد است

 ويژگي ريتم و ملودي در ترانه‌هاي قوم بلوچ:

 ملودي ترانه‌ها داراي ويژگي‌هاي مشتركي با موسيقي ساير نواحي ايران هستند. از جمله اينكه در بسياري از ترانه‌ها، روند ملودي تابع هجا‌هاي كلام است. همچنين وجود ترجيع‌بندهايي كه در قالب فرم خاص ترانه‌ها تكرار مي‌گردند. از نظر ضرباهنگ ‌ها نيز بخشي كه به صورت آوازي اجرا مي‌گردند،داراي متر آزاد هستند،ساير ترانه‌ها در ريتم‌هاي متداول4/2 و8/6 اجرا مي‌شوند.(شرح ويژگيهاي تخصصي موسيقي بلوچ در بخش سوم مجموعه حاضر ارايه مي‌گردد.)

 سازهاي رايج در قوم بلوچ:

 عمده ترين سازها‌ي رايج در موسيقي بلوچستان عبارت‌اند از :سرود(قيچك)،رباب،تنبورك،نل،دونلي ودونليودهلك.

 الفــ-سرود(قيچك): سرود از جمله اصلي ترين سازها‌ي سنتي موسيقي بلوچ به شمار مي‌آيد.اين ساز زهي آرشه‌اي كاسه‌اي به بزرگي كاسه‌بار و دسته‌اي كوتاه دارد. سرود معمولا دوازده سيم دارد.به آرشه سرود كمانگ مي گويندو موهاي آن از دم اسب است.سرود و كمانگ از چوب پرپنگ ساخته مي‌شوند. هنگام نوازندگي كاسه سرود بر روي زانوي چپ(در حالت نشسته)و به طور عمود قرار مي‌گيرد.

 ب-رباب:رباب يا هجده تار نيز از مشهورترين سازهاي موسيقي بلوچ است كه در مناطق مركزي و جنوبي بلوچستان رواح دارد. رباب داراي دسته‌اي كوتاه و سه پرده ثابت است. اين ساز چهار سيم ملودي و چهارده سيم اليكوت دارد(كه معمولا نواخته نمي‌شوند).رباب به وسيله مضراب نواخته مي‌شود.

 پ-تنبورك:سازي زهي زخخمه‌اي،فاقد پرده،داراي كاسه‌اي بزرگ و سه سيم است كه به آن سه تار مي‌گويند. تنبورك به وسيله پنجه نواخته مي‌شود. نوازنده اين ساز را تنبورگي يا چنگي مي‌خوانند.

 ت-نل:نل به زبان بلوچي به معني ني است. هر دو طرف لوله نل باز و داراي چهار سوراخ صوتي در روي لوله مي‌باشد. نوازنده نل را نلي مي‌نامند.

 ث-دو نلي:دو نلي عبارت از دو نل مساوي و جدا از هم است كه هر يك نمادي از نل مذكر و نل مونث مي‌باشند. نل مذكر يازده سوراخ و نل مونث هشت سوراخ صوتي دارد. نل مذكر مظيفه اجراي ملودي و نل مونث نقش واخوان را بر عهده دارد.

 ج-دهلك: سازي كوبه‌اي به شكل استوانه از جنس چوب كه دهانه يك طرف آن بزرگتر از طرف ديگر مي‌باشد. در دو طرف استوانه پوست كشيده شده است كه توسط ريسمان‌هايي به طور ضربدر يامثلثي به يكديگر متصل شده اندو به وسيله آنها مي‌توان ساز را كوك كرد. هنگام نوازندگي ساز بر روي زمين قرار مي‌گيردو دست راست به دهانه بزرگتدو دست چپ به دهانه كوچكتر مي‌كوبد. http://www.payambaloch.com/music/music.htm

Posted by Dr Pasond

 http://www.balochistaninfo.com/magazine2/musicofbalochistan1.

 

+ نوشته شده در  13 Apr 2006ساعت 7:28 بعد از ظهر  توسط محمد شه بخش  | 


سلام
شب بخیر
+ نوشته شده در  13 Apr 2006ساعت 7:21 بعد از ظهر  توسط محمد شه بخش  | 


موسیقی بلوچی

 

ظاهرأ نادر شاه در سال 1736 میلا دی در بازگشت از فتح هندوستا ن و توقف در ناحیه ای که مکران نامیده میشده بدین علت که مسکن قوم بلوچ بود آ نجا را بلوچستا ن نامید. در متون تاریخی و جغرافیا یی اسلا می از طوایف بلوچ فراوان نام برده شده است. وآنچه از مطالعات این گزارشها معلوم میشود این است که آنها در در سواحل جنوبی دریای خزر سکونت دا شته اند. رقص و موسیقی در بلوچستا ن بخش جدائی ناپذیر از زندگی مردم بلوچ است. از تولد تا مرگ در اندوه وشادی حتی در بیماریها

چه جسمی چه روانی. در بلوچستان هر منطقه رقص مخصوص به خود را دارد( زاهدان ،

میرجاوه و سیستان ). همانطوریکه گفته شد موسیقی، شعر، آواز و رقص در زندگی بلوچها سهم زیاددارد. از تولد تا مرگ وآنها عبارتند ا ز: ( سپت ) یا صفت به معنای ستایش و تمجید برای تولد خوانده میشودکه هدف سرگرم کردن زائو است(وزبت) مربوط به بعد از زایمان ا ست. ( سپتاگی ) بعد اززایمان توسط بستگا ن خوانده میشود. ( لا روسشگانی ) در مراسم عروسی و در شب ششم تولد نوزاد برای نام گذاری ، ختنه سوران( لیلو ) به معنای لالائی ( سوت ) مربوط به مسا ئل عاشقانه ( نا زینک) برای شش شب اول عروسی (لارد ) آخرین روز مراسم عروسی ( هالو ) موقع به حمام بردن داماد موتک مراسم عزاداری همان مویه فارسی ا ست ( گوات ) به معنای باد هوا ا ست ( گواتی ) به بیماری گفته میشود که تعادل روحی و روانی وجسمی او برهم خورده, این بیماری بیشتر در زنان بروز میکند. مردم بلوچ به وجود ارواح مرموز و پلید معتقدند و موسیقی و رقص قادر است ارواح مرموز و پلید را

از وجود بیمار دور کند. رقص و تحرک یکنوا خت بدن در مراسم گوات بخش جدائی ناپذیر این مراسم است . تکرار مدام یک فیگور یا موتیف  در موسیقی موجب حرکا ت یکنوا خت جسمانی میشود که بیمار را در جهت محدودیت خود آگاهی میتواند تا حدود خلسه به اوج خود برسد .( دمال ) همان جنبه اعتقادی حلول ارواح در مردان را دارد در این مراسم ازسازهای بلوچی ( سرود،تنبور و دهلک ) ا ستفاده میشود. در بلوچستان رقصهای متفاوتی از قبیل (دو چاپی, سه چاپی , لتکی, کوپکو و.....) وجود دارد. موسیقی این رقصها بخش  مهمی از مراسم عروسی را در بر میگیردبغیراز رقصهای ذکر شده در بلوچستان با مراسمی مواجه میشویم که ( لیوا ) نام دارد.

این رقص بیشتر به یک نوع رقص دسته جمعی سواحل افریقا شباهت دارد تا به رقصهای بلوچی که در مراسم آنها اجرا میشود. این مراسم به جشنها و مراسم شاد مربوط ا ست و توسط سرنا و دهل ولیوا و

یک دهل کوچکتر اجرأ میشود.

سازهای بلوچ عبارتند از:

سرود یا قیچک , رباب , تمبور یا سه تار , سرنا,  دهل بزرگ ,تمبورک, دهل کوچک یا دهلک.

برگرفته از وبلاگ

وبلاگ بلوچ خان                             http://www.payambaloch.com/music/music.htm

+ نوشته شده در  13 Apr 2006ساعت 7:13 بعد از ظهر  توسط محمد شه بخش  | 


-

 

پھ اللھي پاكین ناما

ابتدا بھ زبان شیرین فارسي مینویسم كھ:

آنانكھ از روي فكر كار میكنند در طوفانھاي زندگي غرق نمیشوند.بناي زندگي را با مصالح فكري باید بسازیم

خودمان بي خبریم كھ سعادت یا تیره بختي را در زندگي خود با فكر خویش فراھم میكنیم. بناي كاینات بر این

گذاشتھ شده و نام آنرا تصادف نھاده اند.در این صورت سرنوشت خودرا خود انتخاب و آماده كن علاقھ

علاقھ تولید میكند و از كینھ كینھ میزاید.

و ھنون پھ اوتي ماسي او اصلي این لبذا یعني بلوچي زوبانا و گو شین كھ:

چونت روچین كھ دنیاوي تھا حبراني سرگل - بلوچ او بلوچستاني حبرنت. بلي یي كي پچي و چون بوتھ كھ

ھولكي ھولكي گردان شھ انگریز و سیستاني او بلوچ پھ ما ھم زھمي زورتیش ائون پھ اوتي ھم شگلان-

اي حبري انت كھ مشما باید پرائي جست -ه پسھ و او جواب بده ین .

او شي نیمگان ھم مشمي بلوچان كارچ بھ سرینا بستھ او كسم -ش وارتھ كي ھر چي شر او اشرارانت زیان

او زوتش كننت .

یھ گردان پھ یك نیمگا .یي ه كي یكي مردومھ یا یك قومي بي اقلي كنت او شر جور كنت او بازین مردما ن

چھ گنھكار او ناگنھ وا زوال كنت زبرین كاري نھ انت او یھ موچانا كبولنت.

ولین ایش آچش پچي روشن بوتھ؟

پریشي مشما باید بگردن او پسھ وي ده ین

ھركس كي مي مردوماني دلسوچینت بزانت كي اما تمام بیوس او مالدار اني جاه او نپاد ایران بوتھ او پھ

ھمین پي ما اوتي جاه او نپادا مثل شیرا دوستن داشتھ او دوست دارن.

ھمارنگ كي شھي وقتا اوتي رسم او دین او مذبا بوتگن بلین گو انگریزي یان جنگن كورتھ او گون شھي

پسا(زضا شاه)دپ بھ دپ بوتگن ولین ھیچ پیم گون اجنبي یان ھم تپاك نبوتگن او نیستن.

ھنون ھم ھمارنگ مان ایراني استن او وتي ملكا دوست دارن او شھ دولتا ھم لوتن كي امي مردوماني

عزتا داشتھ ببیت پچي كي یھ مردم یھ دان ردتگنت او ھمي دان مرنت اوتي ملكا دوست دارنت او پھ ھیچ

كلیمي او ھندو ي و اجنبي چمش نساتتھ.

آوان كھ نزاننت بزاننت كي ایران ھم مي ملكنت او ھم مي دگارنت ھمارنگ كي كرد او لر ممدحسني او

پارسي ا ني جاھگھ انت ھمیرنگ مي جاھگھ ھم ھست. یي حكومت كاینت و رونت بلین امي پارسي- كرد او

تركمن -بلوچ او ایراني بوتن زیانھ نبیت

اگھ اسكندر توانت ما را زیان كنت اي دگرانون تواننت

اگھ افشاري اوگجران ني حكومت تا توانت ما را زیان كننت اي دگرانون تواننت.

ایشانھ شین كي پھ ھوش بھ اي ت محمود گون اشرف اوگان ھات گون امي زوران او مي دلپوریا صفویھ وا

تاراجي كورت بلین دوارگ چون بوت ؟شوتنت پھ وتي دلي كاران او اما بلوچ دوارگ برگشتن پھ اوتي

گریبي . پچي اي پیم بوت؟پریشا كي امي دل شھ گنجعلي خان كرماني خان او صفويوالي او ائي مردومان

پور دردت .اوه امي دل سمالوك كسي نھ وت.بلوچي دردا بلوچ زانت بلي دل گوش كنت كھ:

گون ھیچكسي سویتگین دسگا چھي تھا مرویت .درود برایران ما سلام بر بلوچستان ما

د.الله بخش زھي(شھ بخش)

 

+ نوشته شده در  8 Apr 2006ساعت 1:47 قبل از ظهر  توسط محمد شه بخش  | 


+ نوشته شده در  7 Apr 2006ساعت 10:44 قبل از ظهر  توسط محمد شه بخش  | 


سفال هفت هزارساله "كلپورگان"با شهرت جهاني شاهكار دستان هنرمند زنان بلوچ درايران زمين است.

هنر سفالگري منحصر به فرد "كلپورگان " هنري است كه ازهزاران سال قبل نسل به نسل به زنان بلوچ منتقل شده و گذرقرن‌ها از زيبايي و اصالت آن نكاسته است.

پيشينه هنرسفالگري(سفال‌سازي ) در سيستان وبلوچستان با توجه به اسناد و مدارك به عصر پارينه سنگي و پيش از تاريخ مي‌رسد. در شهر سوخته سيستان توليدسفال بسيار چشمگير بوده اما سفالگري كلپورگان در منطقه بلوچستان حكايتي ديگر دارد.

توليد سفال‌هاي كلپورگان شباهت بسياري به سفال‌هاي بدست آمده‌ازكاوش‌هاي باستان شناسي در هزاره‌سوم پيش از ميلاد كرمان، گيلان و مناطقي از كشورهايي چون ژاپن و هند دارد. بارزترين وجه تمايز سفال كلپورگان با ساير موارد مشابه طريقه ساخت آن است كه همچنان بر اساس الگوهاي قديمي و باستاني چند هزارساله ساخته‌مي‌شود.

خالقان سفال كلپورگان درتاريخ هميشه زنان بوده‌اند، زنان سفالگر از چرخ سفالگري استفاده نمي‌كنند آنها سفال‌هارا با دست مي‌سازند و براي تزيين سطح آن از اشكال خاص هندسي استفاده مي‌كنند كه قدمتي چند هزار ساله دارد. روش ساخت سفال مذكور موسوم به‌روش لوله‌اي است واين سفال بدون لعاب و با نقوشي سياه‌رنگ تزيين مي‌گردد.

تمام تزيينات سفالينه‌ها،نمادهاي تجريدي و ذهني هستند كه نسل به نسل به يادگار مانده و حكايت از خواهش‌هاي روحي هنرمند مي‌كند و گاهي نشان ازاعتقادات و باورهاي نشات گرفته از محيط دارد.

ماده اوليه سفال كلپورگان از نوعي خاك حاصل مي‌شود ومردان بلوچ اين خاك رااز منطقه‌اي به نام "مش كوتك" واقع در دو كيلومتري شمال شرقي روستا تهيه و سپس با مخلوط كردن به ماده‌اي دوغاب مانند آن را به گل مبدل ساخته در اختيار زنان هنرمند بلوچ قرار مي‌دهند.

سفال كلپورگان اغلب به شكل كاسه، كوزه، جام، قدح، پارچ و ليوان ساخته مي‌شود و اكثر ظرف‌هاي ساخته شده داراي سرپوش است. اين نوع سفال‌سازي در نقاط ديگري از سيستان و بلوچستان مانند سرباز و جالق نيز رايج است، اماسفال روستاي كلپورگان مرغوب‌تر و از شهرتي بيشتر برخورداراست.

جايگاه و منزلت صنايع دستي سيستان وبلوچستان به ويژه سفال كلپورگان در آسمان هنرهاي اصيل و مردمي اين مرز و بوم آنگونه مي‌درخشد كه‌جاذبه آن "الينا سوراينن" محقق وسفالگرفنلاندي را به روستاي كلپورگان كشانيده است.

اين محقق سفال شناس وسفالگر فنلاندي پس از چهار بار سفر تحقيقي به كلپورگان و جمع آوري نتايج تحقيقات خود و معرفي سفال كلپورگان در كشور فنلاند توانست علاوه بر آشنا ساختن مردم آن كشور با اين هنر منحصربه‌فرد، توجه سفير فنلاند در ايران را نيز به اين هنر جذاب جلب نمايد.

سفير فنلاند درايران در سال ‪ ۱۳۸۱با سفر به كلپورگان از هنرنمايي زنان سفالگر اين روستا از نزديك ديدن كرد. اگرچه اين صنعت ديرينه باشهرت جهاني جزو شگفتي‌هاي سفالگري ايران به شمارمي رود اما بقا وادامه اين صنعت نيازمند حمايت و توجه است

 

+ نوشته شده در  7 Apr 2006ساعت 10:29 قبل از ظهر  توسط محمد شه بخش  |